نویسنده

  صفات راستین در وجود یاس یاسین

احمد لقمانى

 

 

اشاره:
شروع آفرینـش و طلوع حیات همراه با الگـوهاى ارزشمند براى انسانها بـوده است تا همگان از گفتار ربانى و رفتار وحیانـى آنان بهره برنـد و خـود را به قله قـدس و بلنداى انسانیت برسانند.
در ایـن میان نقـش درسآمـوزى و الگـودهى فاطمه زهرا علیهاالسلام, جایگاهـى ژرف و ارزشى افزون دارد, زیرا همراه با حـوادثى بسیار, و نشیب و فرازى فراوان بـوده و در لحظه لحظه هاى آن برگى از معرفت و فرزانگـى به چشـم مـى خـورد; سالهایـى اندک, وقایعى ستـرگ و تإثیرى فـراسـوى زمان و مکان, همه با هـم دوران زنـدگانـى سلاله یاسیـن و دخت آفتاب; حضرت زهرا(س) را دایره المعارفى بس بزرگ براى تمامى انسانها بویژه بانوان ساخته است.
آنچه در این راستا ضرورى مـى نمایـد, پنـدپذیرى و درسآمـوزى هر یک از ما از ایـن گنجینه جاودان آفرینـش است تا بیش از پیـش به سـوى تکامل و ترقـى و دست یابـى به ارزشهاى راستیـن اسلام نـاب محمـدى رهنمـون شـویـم.
ان شإالله

بینـش روشـن و بصیـرت آسمـانـى نخستیـن گـام مـوفقیت انسـان در گستره حیات, بهره مندى از بینشى روشـن و بصیرتـى آسمانى است; دیدگاهى که آفرینـش را در آیینه نگاه آدمى به صورتـى زیبا و حقیقـى به تصـویر مـى کشاند. برخـى که از ایـن مائده الهى بى بهره اند حیات خویشتـن را ((ساحل خـوشگذرانى)) و یا ((میدان بازى و سـرگرمى)) مـى شمرنـد و دامنه تلاش خـود را در روزهایـى زودگذر به دست فـرامـوشـى مى سپرند. تـو گـویى از آغاز تا فرجام زندگانى اینان باید در امور دلفریب و ظاهر زودگذر صرف شـود! بسیارى از دانشمندان و صاحبان فکر و انـدیشه در طـول تاریخ از ایـن موهبت آسمانى محروم بـوده اند و پـس از سالهاى بسیار تلاشى سخت و طاقت سوز در بیـراهه هـاى ضلالت و هـواپـرستـى دچـار هلاکت معنـوى شـده انـد.
آرى آنچه در ایـن عرصه, بسیار مهم است بینـش مندى است نه دانشمندى و دیدن است نه دانستـن; چه بسا انسانهایـى به ظاهر جاهل که دلـى لبریز از بصیرت دارند و قلبـى پرنور از بینش.
با هـم بـرخـى از سخنان فاطمه زهرا, سلام الله علیها را در ایـن باره مـى نگـریـم:
رضایت, طاعت و اطاعت دخت آفتاب در حـوادث روزانه, بارشـى از صفات ارزشمنـد ایـن بانو است; به گونه اى که هیچ گاه خـود را در برابر دستـورات خداوند و سخنان رسول او, صاحب نظر نمى دید, و از سـوى دیگر با عشقـى روزافزون سر بر آستان اراده الهى و تقـدیـر ربـوبـى مـى نهاد. عبـارت روشنـى بخـش و مهرافروز:
رضیت بما رضى الله لى و رسـوله(1) (خشنودم به آنچه که خدا و پیامبر او براى مـن رضایت دادند) و یا:
رضیت بالله ربا و بک یا ابتاه نبیا و بابـن عمـى بعلا و ولیا(2) (خشنـودم که خدا پروردگار من است و تـو اى پدر پیامبر من و پسرعمویـم على شـوهر و امام مـن است) تجلى ساز این ویژگى عرشى است. تو گویى نشان از سخـن خداوندى در توصیف شایستگان و پاکان دارد که:
رضى الله عنهم و رضـوا عنه.(3) پروردگار از آنان راضـى است و اینان نیز از خداى خود راضى اند.
آرى چنین دامان قدسى و آغوش آسمانى بـوده که دردانه هایى چون حسیـن بـن على(ع) را تربیت مى نماید که در آخریـن لحظه هاى حیات خـویـش در عرصه کربلا با جمله اى کوتاه, معرفتـى بلنـد از عشق و دلـدادگـى به تصـویـر مـى کشـانـد و مـى فـرمـایـد:
الهى رضى بقضائک(4) پـروردگارا! به قضا و اراده تـو راضـى هستـم و دخت گرانقـدر فاطمه(س) نیز در صحنه هاى گوناگـون حادثه سـرخ نینـوا ضمـن بیان رضایت خـویـش در جمله اى تمـامـى مصـایب را بـا رنگ زیبـایـى و اطـاعت مـى نگـرد و مـى فـرمـاید:
مـا رإیت الا جمیلا.(5) هـر چه دیـدم زیبـایـى ـ و لطف و محبت الهى ـ بود.
و ایـن سخنان نشانگر تـوحید ناب و بینشى روشـن نسبت به اراده خداوند در صحنه هاى حـوادث زندگانى است. در روزى دیگر و سخنى دیگر, زهراى مرضیه(س) پدر را با عبارت ((رسـول الله)) خطاب مـى کند و از نگاه خـویـش به رسالت پـدر, وى را سزاوارتر از خـویـش نسبت به سـرنـوشت خـود مـى بینـد و مـى فـرمـاید:
یـا رسـول الله انت إولـى بمـا تـرى(6) اى رسـول خـدا تـو از مـن سزاوارتـرى که اظهارنظر کنى.
گستره معرفت افروزى و پنـدپذیرى نگاه دخت آفتاب به گـونه اى بـود که در شب ازدواج خویش ـ که بسیارى از افراد خود را اسیر هواها و هوسهاى ایـن شب کرده, غبار غربت از خداوند بر گوهر وجـود خویـش مى ریزند و با شادى و شادمانى آمیخته با نافرمانى و عصیان خود را خوشبخت مـى دانند ـ آن حضرت به شـوى عزیز خـود با حالتـى نگران و گریان مى فرماید:
((در باره حال و رفتار خود فکر کـردم و به یاد پایان عمر خـویـش و منزلگاه دیگر به نام قبر افتادم که امروز از خانه پـدر به خانه شما منتقل شدم و روزى دیگر از اینجا به طرف قبر و قیامت خواهم رفت.
در این آغازیـن لحظه هاى زندگـى تـو را به خدا سـوگند مـى دهـم که بیا تا به نماز بـاشیـم تـا بـا هـم در ایـن شب خـدا را عبـادت کنیم.))(7) آرى
کیمیا نیست عجب بندگى پیر مغان
خاک او گشتم و چندین درجاتم دادند(8)
دانـش و آگاهى دانایى مشعلـى روشـن در ظلمت زندگانـى است نـورى که چـون در سراى دیده و دل تابید فراسـوى حـوادث و عقبه مشکلات, برابر دیـدگان رخ نشان مـى دهـد و شیـرینـى سختیها نمایان مـى شـود. آنان که از ایـن چلچـراغ هـدایت نصیبـى دارنـد ((عبادات)) را ((تکلیف)) و سختى نمى شمرند بلکه بهار فرصتى مى دانند که با معشـوق خـویـش به راز و نیاز پرداخته و مزرعه دل را پـرطراوت از شبنـم شـوق و سرسبز از رویش رهایى از اسارت دیگران مى نمایند.
زهـراى مـرضیه, بزرگ انسـانـى بـود که در پـرتـو دانـش و دانایـى خـویـش انبـوه تلخکامیهاى زنـدگانـى زودگذر را بارش بـرکات مـى دیـد و از ایـن فـرصتهاى طلایـى, استفاده هایى ارزشمند مى نمـود. از ایـن رو چـون زنى از زنان مدینه پرسشهایى بسیار از سـوى مادر خویش مطرح کرد و در پایان اظهار خجالت از مزاحمت خـویـش نمود, دخت رسول خدا(ص) به او فرمود:
((باز هم بیا و آنچه پرسش دارى بپرس.
آیا اگـر کسـى را روزى اجیـر نماینـد که بار سنگینـى را بـر بام بالا ببـرد و در مقابل صد هزار دینار طلا مزد بگیرد, چنیـن کارى براى او دشـوار است؟)) گفت: خیر.
حضرت ادامه داد: ((مـن هر مسإله اى را که پاسخ مى دهم, بیش از فاصله بین زمیـن و عرش, گوهر و لولو پاداش مى گیرم, پـس سزاوارتر است که بر مـن سنگیـن نیاید)).(9) ما در پیاله عکـس رخ یار دیده ایـم اى بـى خبر ز لذت شرب مدام ما(10) عظمت نگاه و گستـره دانـش پاک بانـوى اسلام در خطبه نخستیـن آن حضـرت در مسجـد مـدینه نمایان مـى شـود. سخنانـى که مقابل خلیفه اول و جمعى از مهاجریـن و انصار و در پشت پرده فرمود و گویى آفرینـش بر او آفریـن گفتند; پس از سپاس الهى و توصیف توحید, نبوت و امامت با جملاتـى کـوتاه و معارفى بلند زبان به فلسفه ایمان و عبادات گشـوده و فرمود[)) :پروردگار سبحان] ایمان را واجب نمـود و بدان زنگ شرک از دلهاتان زدود و با نماز, خـودپـرستى را از شما دور کـرد. روزه را نشان دهنـده دوستـى خالصانه قـرار داد و زکـات را مایه افزایـش روزى. حج را آزماینـده درجه دیـن و عدالت را نمـودار مـرتبه یقیـن. پیـروى ما را مایه وفـاق و امـامت مـا را مـانع افتـراق.
دوستـى ما را عزت مسلمانـى و بـازداشتـن نفـس را مـوجب نجات و قصاص را سبب بقاى زنـدگانـى. وفاى به نذر را مـوجب آمـرزش و تمام پـرداختـن پیمانه و وزن را مانع کـم فروشى و کاهـش))(11) و در سخنى دیگر در باره آداب غذا خـوردن و بهداشت عمومى فرموده است:
((بـر سفـره غذا, دوازده دستـورالعمل ارزشمنـد وجـود دارد که سزاوار است هر مسلمانـى آنها را بشناسـد. چهار عدد آنها واجب, چهار عدد دیگر مستحب و چهار عدد آخر, نشانه ادب و بزرگوارى است.
دستورالعملهاى واجب عبارت است از:
1. شنـاخت و معرفت پـروردگـار و دانستـن ایـن سخـن که نعمتها همه از او است 2. راضى به نعمتهاى خدا بودن 3. گفتـن ((بسـم الله الـرحمـن الـرحیـم)) در آغاز غذا 4. شکـر و سپـاسگزارى پـروردگـار در آغاز و پـایـان غذا
دستورالعملهاى مستحب عبارتند از:
1. وضو گرفتن قبل از غذا
2. نشستن به جانب چپ
3. نشسته غذا خوردن
4. با سه انگشت غذا خوردن
و دستـورالعملهایـى که نشـان ادب و بزرگـوارى است عبـارتند از:
1. از آنچه پیش روى شماست بخورید
2. لقمه ها را کوچک بردارید
3. غذا را خوب بجوید
4. کمتـر در صـورت دیگـران هنگـام غذا خـوردن بنگـرید.(12)
رها از اسارتها از زبان سوسـن آزاده ام آمد به گوش کاندریـن دیر کهن کار سبکباران خـوش است(13) ((رنگ تعلق)) به جلـوه هاى فریبا و دلبر زندگـى, دامى است که برابر تمامى انسانها گشوده شده است.
برخـى دیدگاهى جاهلانه و غبارآلـود نسبت به دنیاى اطراف خـود دارند و ((گذرگاه)) دنیا را ((اقامتگاه)) مى داننـد. از ایـن رو در هـر قـدمـى, گامـى بیشتـر به سـوى دلدادگى و وابستگـى برمـى دارند و خویشتـن خـویـش را در زنجیرهاى اسارت, زندانـى مى کنند. اما پاره اى دیگر بر لـوح وجـودشان جز ((الف قامت یار)) دیده نمـى شـود و رهـا از تمـامـى اسـارتها, راه روشنـى از معرفت و عشق را مـى پـوینـد.
آن گاه که فـرصتـى فـراهـم شـود و در گلستان معارف فاطمـى نگاهـى به گلـواژه هاى نورآفرین آن بانو شـود, به خـوبى درمى یابیـم که لحظه هاى حیات وى, رهایى از ایـن وابستگیها بوده است که این خود بهتریـن الگو براى شیفتگان پیشرفت و تکامل خواهد بود.
هنگامى که در حضـور آن حضـرت سخـن از ((دوست داشتنیهاى دنیا)) مطرح مـى شـود, به جـاى خـانه اى بـاشکـوه, لبـاسـى گـرانقیمت و یـا ...
مى فرماید:
حبب الى مـن دنیاکـم ثلاث: تلاوه کتاب الله و النظر فى وجه رسول الله و الانفاق فى سبیل الله.(14) از دنیـاى شمـا سه چیز محبـوب مـن است:
تلاوت قـرآن, نگـاه به چهره رسـول خـدا(ص) و انفـاق در راه خدا.
و ایـن خـود نشـان از بـارورى انـدیشه, عشق و عمل است.
و روزى که پدر عزیز و گرامى وى فرمود:
دخترم! آیا دوست دارى دعایى به تـو بیاموزم که هیچ کـس آن را نمى خواند مگر آنکه خواسته هاى او تحقق مى پذیرد؟
در پاسخ پدر خویش مى گوید:
یا ابه! لهذا احب الـى مـن الدنیا و ما فیها.(15) پدرجان چنیـن دعایى از دنیا و آنچه در آن است نزد من محبوب تر است.
آن گاه که سلمان فاطمه(س) را با چادرى ساده دیـده و با شگفتـى بسیار مـى گـویـد:
عجبا! دختران پادشاه ایران و قیصر روم بـر کرسیهاى طلایـى مـى نشیننـد و پارچه هاى زربفت به تـن مى کنند. وه ایـن دختر رسول خداست که نه چادرى گران قیمت بر سر دارد و نه لباسهاى زیبا.
و زهراى مرضیه در پاسخ مى فرماید:
یا سلمان! ان الله ذخر لنا الثیاب و الکراسـى لیـوم آخر.(16) اى سلمان! خـداوند بزرگ, لباسهاى زینتـى و تختهاى طلایـى را بـراى ما در روز قیامت ذخیره کرده است.
صفا و صـداقت در زنـدگانـى هماهنگـى با شـوهر در کار منزل, تقسیـم کار با همسر, رعایت عفاف و پاکـدامنـى در طـول زنـدگـى و حفظ نشاط محیط خانه از ویژگیهاى پاک بـانـوى اسلام در عرصه خانه و خـانـواده است. او ارزشـى بسیار بـراى کار در منزل مى شمـرد. از ایـن رو گنـدم را با آسیاب دستـى آرد مى نمـود, نان مـى پخت و کارهاى روزانه را انجام مى داد تا صفاى محیط منزل و هماهنگى او با شوهر عزیزش حفظ شـود.
به بچـه دارى و تـربیـت کودک تـوجـه کامـل داشـت و گاه با یک دست کـودک عزیزش را در آغوش داشت و بـا دستـى دیگـر دستـاس مـى نمـود.
و گـاهـى از سختـى کـار و فشـار مشکلات خـدمت پـدر مـى رفت و مـى فـرمـود:
قـد مجلت یداى مـن الرحى, لیلتى جمعیا ادیر الرحـى حتـى اصبح و ابـوالحسـن یحمل حسنا و حسینا.(17) اى رسـول خـدا! هر دو دستـم به علت آرد کـردن گنـدم با آسیاى دستـى ورم کرده و زخـم شده است, دیشب را تا صبح به آرد کردن گندم مشغول بـودم و ابـوالحسـن فـرزنـدانـم حسـن و حسیـن را نگهدارى مـى کـرد.
افزون بر تـوجه به انجام وظایف خانـوادگـى, اندیشه در تـربیت فرزنـدان و بـرطرف ساختـن نیازمنـدیهاى خانـواده, دقت در تحقق عدالت در محیط کـوچک خانه نیز داشت.
کارهاى خانه و خانواده را بین خود و امیرالمومنیـن علیه السلام تقسیـم مى کرد و در انجام امور داخل منزل به طور عادلانه با خادمه خـود, فضه همکارى و همدلى مى نمود.
سلمان فارسـى مـى گـویـد: فاطمه زهـرا(س) را دیـدم که با دستان مبارک و با آسیاى دستـى گنـدم را آرد مـى کنـد. جلـو رفتـم و پـس از سلام گفتم:
اى دختر رسـول خدا! خـود را به زحمت مینـداز, در کنار شما خـدمتکار منزلتان فضه ایستـاده است, کـار منزل را به ایشـان واگذار.
حضرت پاسخ داد:
اوصانـى رسـول الله ان تکـون الخدمه لها یوما ولـى یوما فکان امـس یـوم خدمتها و الیوم یوم خدمتى.(18) رسول خدا(ص) به مـن سفارش فرمود که کارهاى خانه را با فضه تقسیم کنـم; یک روز او کار کند و روز دیگر مـن. دیروز نوبت او بود و امروز نوبت من است.
از عوامل شادابـى و تکامل خانـواده, تعیین حـدود مسـوولیت افراد خانه است. ایـن تقسیـم کار در منزل فاطمه(س) تـوسط رسـول اسلام(ص) انجام گرفت; آن گاه که پیامبر فرمـود: کارهاى داخل منزل را زهرا(س) و کارهاى بیرون منزل را على(ع) انجام دهد, حضرت فاطمه(س) با خوشحالى فرمود:
فلا یعلـم ما داخلنى مـن السرور الا الله باکفائى رسـول الله تحمل الرقاب الرجال.(19)
جز خدا کسـى نمـى داند که از ایـن تقسیـم کار چه اندازه خـوشحال شدم, زیرا رسـول خـدا مـرا از انجـام کـارهـایـى که مـربـوط به مـردان است بـاز داشت.
از سـوى دیگر, ایـن بانوى والاگوهر نسبت به حق شـوهر و استفاده از بـوهاى خـوش و عطر در محیط خانه براى همسر بزرگوار خـویـش احساس وظیفه مى کرد و حتى از آغازیـن لحظه هاى زنـدگـى مشتـرک وى با شـوهرش استفاده مـى نمـود. عمار یاسر از سوى رسـول خـدا(ص) مإمـور خـرید جهیزیه حضرت زهرا(س) گردیـد. در کنار دیگر وسایل, عطرهاى خـوشبـو تهیه نمـود و چـون به منزل فـاطمه بـرد حضـرت فـرمـود:
یـا ابـا الیقظان مـا هذا الطیب؟(20) اى عمـار یـاسـر! ایـن عطـر چیست؟
گفت: پـدرت رسـول خـدا(ص) مـرا امـر کـرد تـا فـراهـم نمـایـم.
حضـور در صحنه هاى سیاسـى و دفاع از ولایت ژرفاى نگاه سلاله یاسیـن و بلنـداى باور آن پاک بانـوى آفرینـش نسبت به ((ولایت حجت خدا)) و ((هـدایت خلق خـدا)) در صراط مستقیـم الهى از عظمتى چشمگیر برخوردار بـود که گاه در چهره دفاع از فدک نمایان مى شد; زمانى در پشتیبانى از امام امیرالمومنین(ع) و موقعى در سکوت و سخن نگفتـن با غاصبان خلافت و حکومت. آنچه در این میان تـوجه بدان ضرورى است, ایـن نکته است که فدک آن روى سکه خلافت, و خلافت نیز روى دیگر سکه فـدک بـوده است. به دیگر سخـن بنیان مالى حکـومت براى حفظ, استمرار و بالندگـى خلافت بر مردم, گنجینه داراییها و امـوال فـدک بـوده است که بـدون آن شیعیان شیفته و انسانهاى سبزسیرت در سنگلاخ مشکلات و سختیها قرار مى گرفتند و تـوان رویارویى با غاصبان را از دست مى دادند. و الا تمامـى هستـى مادى در نگاه پرفروغ فاطمه(س) کمتریـن ارزشـى نـداشت زیرا مقام والاى آن حضـرت در سـراى دیگـر با جلـوه هاى دلـربـاى دنیا قابل مقایسه نبـود. از ایـن رو, بـرخـى افـراد شیـریـن سخـن خطـاب به دخت رسـول خـدا(ص) گفته اند:
ملک تو ملک ملکوت خداست
کى به هواى فدک خیبرى
ماجـراى واگذارى فـدک از رسـول خـدا(ص) به فاطمه زهرا(س) با نزول آیه ((و آت ذى القـربـى حقه)) آغاز شـد و پـس از آن جبـرئیل به پیـامبـر اسلام(ص) عرض کرد:
((اعط فـاطمه فـدکـا)) اى رسـول خـدا! فـدک را به فـاطمه ببخش.
پیامبـر, نزول آیه و امـر الهى را به فاطمه زهـرا(س) ابلاغ فـرمـود و ادامه داد:
دخترم! فدک از آن تـو است; در آن تصرف نما. گرچه مـى دانـم پـس از مـن آن را غصب مى کنند و از دست تو مى گیرند.
حضرت رو به پـدر کرده فرمـود: اى رسـول خـدا! تا زنده اى مـن هرگز در باغهاى فدک تصرف نخواهـم کرد. تو بر من سزاوارترى و اموال مـن مال تـو است, اما براى اثبات حق مـن در فـدک, مـدرک و سنـد آن را محکـم و استـوار فـرمـا.
رسول خدا مردم را در منزل خویش جمع کرد, حکـم الهى را برهمگان ارائه فرمود.(21) چـون ارزش فدک, ارزش حکـومتـى بـود, دخت رسـول خدا(ص) پـس از غصب آن با شجاعت و شهامت محمدى(ص) در صحنه هاى مختلف در پـى آن بـود و بهانه هاى گوناگـون غاصبان را جواب مى داد.
آنان گاهى با دستآویز قرار دادن حدیث جعلـى و ساختگـى ((نحـن الانبیإ لا نـورث)) (ما انبیا ارثى از خود باقى نمى گذاریـم) در صدد ادامه غصب بودند که فاطمه(س) با آیات قرآن و تطبیق این سخـن با یکایک آیات, جعلى بودن آن را ثابت نمود. و زمانى با درخـواست شاهد جهت شهادت بر مالکیت فدک! از سخـن درست و آسمانى حضرت زهرا(س) راه گریزى مى یافتند. و آنجا که ابزار موجودشان کارگر نبـود, به علـم خود استناد مى کردند که: علـم من به من اجازه نمى دهد که از آیه: ((و اعلموا انما غنمتـم مـن شىء فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى)) استنباط کنـم تا فدک را تماما به شما تحویل دهـم.(22) اما در تمامى ایـن عرصه هاى سخت و طاقت سوز, چـون دفاع از ولایت و حکـومت راستیـن امام زمان او, حجت الهى در عصـر وى مطـرح بـود, هیچ گاه از پـاى ننشست و سـرانجام در ایـن راه با اسنادى دردآلـود همچـون مهرى برجسته بـر بازو, صفحه اى کبـود بر صـورت و قلمى فرورفته بر سینه در پشت در, به دیدار خداى خـویـش شتافت و مبارزه خـود را به انجام رسانید که فرصت حضـور آنان را در نماز و تشییع پیکر پاک خـود, از آنان گرفت(23) تا براى همیشه, بیرقـى نمایان در برابر دیدگان زنان پاک سـرشت پـدیـدار بـاشـد که در راه ((ولایت)) و بـرقـرارى ((عدالت)) پیکار انسـانها زمـان و زمیـن نمـى شناسـد و تـا آن سـوى هستـى استمـرار خـواهـد داشت.
به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید
که مى رویم به داغ بلند بالایى(24)
عشق و عاطفه شـور و نشاط و شادى و شادمانـى رواق وجـود انسـان در صحنه هاى مختلف زندگـى, نشان از سرسبزى, طراوت و روشنـى دارد. گرچه آوار سختیها و انـدوه ها بـر آدمـى ریزان است اما دل در گرو عشق محبـوب دارد و در نهانخانه وجـود خـود احساس شادى و کامیابى مى کند. چون خود را در بند بندگى پروردگار مى داند زیباتریـن نشان از آن شادمانى و ایـن کامیابى در شعر تجلى مى کند, چرا که شعر, برخاسته از شعورى پاک و انـدیشه اى تابناک است و خبر از قلبـى لبـریز از عاطفه و سـرشار از شـوق و نشاط دارد. از ایـن رو, با نگاهى به زندگانى پیشـوایان معصوم, علیهم السلام, تمامى آنان را صاحب ایـن صفت سبز مى یابیـم که از آن میان فاطمه زهرا(س) ویژگى چشمگیرى داشته است: در آغازیـن لحظه هاى زندگى زناشویى خـود, غنچه لب به ستایـش شوهر والا گـوهـر خـویـش گشـود و بـا شعر به بیـان صفـات او پـرداخت:
اضحى الفخار لنا و عز شامخ
و لقد سمونا فى بنى عدنان
نلت العلا و علوت فى کل الورى
و تقاصرت عن مجدک الثقلان
اعنى علیا خیر من وطإ الثرى
ذاالمجد و الافضال و الاحسان
فله المکارم و المعالى و الحبا
ما ناحت الاطیار فى الاغصان
افتخار و عزت والا, از آن ما شد و ما در میان فرزندان ((عدنان)) سربلنـد شـدیـم.
تو به بزرگى و برترى رسیدى و از همه آفریده ها والاتر شدى و جـن و انس از عظمت تو عقب ماندند. معصـوم ((علـى)) است, بهتریـن کسـى که گام بر خاک نهاد, بزرگـوار و داراى احسان و نیکى. والاییهاى اخلاقـى و بزرگیها از آن اوست, تا آن گاه که مرغان بـر شاخه ها به تـرنـم مشغولنـد.(25) گاهـى که با کـودکان دلبنـد خـود به گفتگـو مى پرداخت از جاذبه شعر بـراى تربیت آنان استفاده مى کرد و به پرورش روحـى, جسمـى آنها مـى پـرداخت. رو به سیمـاى زیبـاى حسـن مـى نمـود و مـى فـرمـود:
اشبه اباک یا حسن
و اخلع عن الحق الرسن
و اعبد الها ذاالمنن
و لا توال ذاالاحن
حسـن جان! ماننـد پـدرت علـى بـاش و ریسمان را از گـردن حق بـردار, خـداى احسان کننـده را پـرستـش کـن و بـا افـراد دشمـن و کینه تـوز دوستـى مکـن.
چنانکه در شعر نمایان است; تـوجه به الگـودهـى, بیان صفات آسمانـى و پسنـدیـده, ویژگى ارزشمند عبادت الهى و دورى از دوستـى با افراد کینه تـوز و دشمـن شده است.
و یا در جاى دیگر, همراه با شیرینى و طنز رو به پاره تـن خـود, حسیـن(ع) کرده و با نوازشى مادرانه مى فرماید:
انت شبیه بابى
لست شبیه بعلى
حسیـن جـان! تـو به پـدرم شبـاهت دارى و به پـدرت علـى شبیه نیستـى.
و حضرت علـى(ع) که سخنان فاطمه(س) را مى شنید, تبسـم مـى کرد.(26) گاه که گرسنه اى در منزل را مى کـوبیـد و از حضـرت علـى(ع) تقاضاى کمک مـى کرد; امام با شعرى زیبا نیازمندى آن گرسنه را به همسر مهربان خـویـش بیان مى کرد و فاطمه سلام الله علیها نیز با شعر پاسخ مى داد:
امرک سمع یابن عم و طاعه
ما بى من لوم و لا وضاعه
اطعمه و لا ابالى الساعه
ارجو اذا اشبعت من مجاعه
فرمان تو را اى پسـرعمـو بیـدرنگ اطاعت خـواهـم کرد, از طرف مـن تـو را در ایـن پیشنهاد نه سرزنش و نه ملامتى خواهد بود.
هم اکنون ایـن گرسنه را طعام مى دهم و به یاد آینده خویـش نخـواهـم افتاد و آرزو دارم با شکـم گرسنه در راه خـدا ایثار کنـم.(27) ... و بـدیـن سان زندگانـى یاس معصـوم و سلاله یاسیـن; حضـرت زهرا علیهاالسلام به همراه شـوهر و فرزنـدان عزیز و گرامى آن بانو, دایره المعارفى از برترین صفات و زیباتریـن کلمات بود که در تالار حیات و آفرینـش بسان آفتابـى عالمتاب براى صاحبان فکر و فرهنگ و طالبان روشنى و شیدایى نمایان بوده و خـواهد بـود تا همگان سراى دل و دیده را بدان جلوه جاودان بخشند و پیروى راهرو باشند.
کى شعرتر انگیزد, خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنى گفتیم و همین بـاشـد(28)
پى نوشت ها:
1ـ رک: منـاقب ابـن شهر آشـوب, ج3, ص;344 مختصـر تـاریخ دمشق, ج17, ص133.
2ـ رک: بحـارالانـوار, ج43, ص;149 احقـاق الحق, ج5, ص117 و 273.
3ـ نگـاه کنیـد به میزان الحکمه, مـاده رضـى; لمعات الحسین, ص72.
4ـ لمعات الحسین, ص74.
5ـ زیباترین شکیب, ص145.
6ـ رک: بحـارالانـوار, ج43, ص;99 کتـاب عوالـم, ج11, ص;283 تفسیـر البـرهان, ج4, ص247.
7ـ نک: غایه المـرام فـى رجـال النجـارى, ص;295 ملحقات احقـاق الحق, ج23, ص489.
8ـ حافظ شیرازى.
9ـ رک: تفسیـر منسـوب به امـام عسکـرى(ع), ص;240 محجه البیضإ, ج1, ص30.
10ـ حافظ شیرازى.
11ـ المـراجعات, ص;103 تـاریخ بغداد; النص والاجتهاد, ص106 و ;107 بلاغات النسإ, ص19.
12ـ کتـاب عوالـم, ج11, ص;629 نفـائس اللباب, ج3, ص124.
13ـ شرح جنون, ص417.
14ـ رک: وقـایع الایـام خیـابـانـى, جلـد صیـام, ص295.
15ـ نک: بحارالانوار, ج92, ص404 و 405.
16ـ رک: بحارالانوار, ج8, ص303.
17ـ کنزالعمـال, ج15, ص;507 کتـاب العوالم, ج11, ص587.
18ـ نک: دلائل الامامه, ص;48 مجمـوعه ورام, ج2, ص;230 ریاحیـن الشریعه, ج1, ص126.
19ـ رک: مستـدرک الـوسایل, ج13, ص;48 قرب الاسناد, ص;25 کـوکب الـدرى, ج1, ص151.
20ـ نک: دلایل الامـامه, ص;26 کتـاب عوالم, ج11, ص585.
21ـ رک: مناقب ابن شهر آشوب, ج1, ص142.
22ـ نک: اختصـاص مفیـد, ص;178 کتـاب عوالـم, ج11, ص;422 السقیفه و فـدک, ص98.
23ـ نک: بحـارالانـوار, ج28, ص;303 ارشـاد القلـوب دیلمـى, ص;263 کشف الغمه, ج1, ص494.
24ـ حافظ; رک: شرح جنون, ص470.
25ـ نهج الحیاه, ص184 و 185.
26ـ همان, ص185.
27ـ همان, ص185.
28ـ حافظ.