نویسنده

 

اخلاق معاشرت (28)
ابراز دوستى
جواد محدثى

 

 

رابطـه هـــایـى کـــه بـر پـایه دوســـت داشتــــن و محبت است, استـوارتر و دیرپاتـر است. اهـرم نیـرومنـد عشق و محبت نیز, در بسیارى از زمینه هاى اجتماعى و ارتبـاطات انسانـى, کارسازتـر از عوامل دیگر است. از ایـن رو, ریشه یابى عوامل تقـویت کننده دوستى, ریشه کنـى عوامل سست کننـده علاقه هـا و استفــــــــاده از عوامل محبتآفـریـن, در بهبـود مسـایل معاشرت مهم است.
اگـر عقل و انـدیشه, در زنـدگـى نقـش ((چـراغ راهنما)) دارد که روشنى مى بخشد و راه را نشان مـى دهد, عشق و محبت قلبـى نیز نقـش ((موتـور محرک)) را دارد که پیـش برنده است و حرکتآفریـن و زبان دل, قـوىتـر از زبان عقل است و گاهـى هـم که محبت و عشق, فرمان مـى دهـد, عقل از پـاى مـى مـانـد و مطیع مـى گردد.

آثار مثبت و منفى محبت
در روابط انسانى, عشق و علاقه, هـم آثار نیک و جهات مثبت دارد و هـم اگر بى حساب و بى معیار و خارج از کنترل باشد, پیامدهاى سـوء خواهد داشت.
به همان اندازه که دوست داشتـن و عشق ورزیدن, در انسان دوستـدار, کشـش و امید و دلگرمى ایجاد مـى کند, او را به همرنگـى و همسانى با محبـوب و اطاعت از معشـوق مـى کشانـد و عاشق را به فـداکارى, گذشت و ایثار در راه محبـوب مـى کشانـد, گاهـى هـم حقایق را بـر انسان پـوشیده مى سازد و عیبها را کتمان مى کند و نقاط ضعف را به نقاط قـوت تبدیل مى نماید و زشت را زیبا جلـوه مى دهد و ایـن, از عوارض سـوء ((افراط در محبت)) است.
به تعبیر حضرت رسـول(ص): ((حب الشـى یعمى و یصـم))(1), علاقه به چیزى انسان را کور و کر مى کند.
و به فرمـوده حضرت امیر(ع): ((مـن عشق شیئا اعشـى بصره و اعمـى قلبه ...))(2) کسـى که به چیزى عاشق و شیفته شـود, ایــن محبت, چشم صورت و چشـم دل او را نابینا مى سازد, پس او با چشمى ناسالم مى نگرد و با گـوشى ناشنوا مى شنود و خـواسته ها و تمنیات, عقل او را از هـم مـى گسلـد و دنیـا, دلـش را مـى میـراند ...
محبت, گاهـى در داورى انسان نسبت به دیگران هـم اثر مـى گذارد و محبت را به داورى ناحق مـى کشـانـد. علاقه, در نپذیـرفتـن نقـد و انتقاد هـم مـوثر است. اگر شما دوستـدار کسـى باشید, اغلب حاضر نیستیـد در بـاره او انتقاد و عیبجـویـى بشنـویـد. محبت, بعضـى محبوبها را مغرور مى سازد.
بـرخـى ظرفیت آن را ندارند که طـرف محبت قرار بگیرنـد و گرفتار عجب مى شوند. بعضى کودکان اگر محبت زیادى ببینند, لوس و پرتـوقع و دشـوار و خـودپسند مى گردند. به هر حال, اینها عوارض نیک و بد محبت است که نبـایـد از نظر دور بمـاند.

ابراز علاقه
آنچه بیشتر به جنبه معاشرتـى مربـوط مى شـود, آشکار کردن محبت و علاقه به دیگران است. اگـر کسـى را دوست داریـد, چه از دوستان و برادران ایمانى, یا نسبت به فرزندان و همسر و ... ایـن محبت را بر زبان آوریـد و آن را ابـراز کنیـد, تا محبتها افزوده شـود و دوستیها تداوم و استمرار یابد.
انسان علاقه دارد که مـورد علاقه و محبت دیگـران بـاشـد. اگـر آن دوستـداران, محبت خـود را آشکـار کننـد, محبـوب هـم به محبــان علاقه منـد مـى شـود و ایـن محبت دو جـانبه, زنـدگیها را از صفا و صمیمیت بیشترى برخوردار مى سازد. ما اگر بدانیـم که خدا دوستمان دارد, ما هـم خـدا را بیشتر دوست خـواهیم داشت. اگر بـدانیـم و بفهمیـم که رسـول خـدا(ص) و اهل بیت(ع) به مـا شیعیان عنـایت و محبت دارند و ایـن علاقه را بارها نشان داده و اظهار کـرده انـد, محبت عترت در دل ما بیشتر خـواهد شـد. اینکه خـداونـد بارها در قرآن کریـم, محبت خویـش را ابراز کرده و در آیاتى که ((ان الله یحب الذیـن ...)) دارد, مـى فـرمـایـد که دوستـدار پـاکـــــان, توبه کنندگان, پاکى جویان, نیکوکاران, متقین, متـوکلیـن, صابران, اهل قسط و عدل است. و در جایى از کسانـى یاد مـى کند که هـم خدا آنـان را دوست دارد و هـم آنـان به خـدا علاقه دارنــد (یحبهم و یحبـونه)(3) تـوجه به ایـن نکته, ((حب خدا)) را در دلها شعله ور مـى سـازد. وقتـى ائمه معصـومیـن(ع) محبتهاى خـویــش را نسبت به هـوادارانشـان ابـراز مـى کننـد, متقـابلا ایـــن اظهار عشق, عشق مـىآفـرینـد. از حضـرت علـى(ع) مـى پـرسنـد:
یا علـى! چگـونه ایـد؟ مـى فـرمایـد: دوستـدار دوستانمان و دشمـن دشمنـانمـان هستـم: ((اصبحت محبـا لمحبنـا و مبغضـا لمـــــــن یبغضنا)).(4) آیا اگر بدانیـم که مولاى متقیان به دوستانـش علاقه دارد, نخواهیم کوشید که گوهر عشق او را در سینه داشته باشیـم؟! آنچه روابط دوستانه را نیـرومنـدتـر مـى سازد, ابـراز علاقه است. ممکـن است شما به کسـى علاقه و ارادت داشته باشید, ولـى به دلیل تنبلى و بـى حالـى, یا خجالت و شـرم یا به هر علت دیگر هرگز بـر زبان نیاورید و به او نگویید که دوستـش دارید, او از کجا پى به علاقه مندى شما ببرد و به شما علاقه پیدا کنـد؟ کلید جلب محبت او, ابراز علاقه خودتان است. ایـن نکته در دستورالعملهاى اخلاقى آمده و حتـى بابـى براى آن گشـوده شده است.(5) امام صادق(ع) فرمـود: ((اذا احببت رجلا فإخبره))(6) اگر به کسـى علاقه و محبت داشتـى, او را آگاه کن.
در روایت است که مـردى از مسجـد گذر کـرد, در حـالـى که امــام بـاقـر(ع) و امام صادق(ع) نیز در مسجـد نشسته بـودنـد. یکـى از اصحـاب امام بـاقـر(ع) گفت: به خـدا قسـم مـن ایـن شخص را دوست مى دارم. امام فرمـود: پـس به او خبر بده, چرا که ایـن خبردادن, هم مـودت و دوستـى را پایدارتر مى کند, هـم در ایجاد الفت, خـوب است ((الا فإعلمه فانه ابقـى للمـوده و خیر فـى الالفه)).(7) از پیـامبـر خـدا(ص) نیز روایت است که فـرمـود:
((اذا احب احـدکـم صـاحبه او اخـاه فلیعلمه))(8) هـر یک از شما دوست یـا بـرادر دینـى اش را دوست بـدارد, پـس به او اعلام کنـد.
در حدیث دیگرى همین مضمـون آمده, با ایـن اضافه که ((فانه اصلح لذات البیـن)). (9) ایـن اعلام دوستـى, بـراى اصلاح و آشتـى میان افراد, شایسته تر و مفیدتر است.

نقش ابراز علاقه در خانواده
نکته اى که یـاد شـد, غیـر از محیط اجتمـاعى و روابط انسـانـــى مسلمانان با یکـدیگر, در محیط خانه و میان افـراد خانـواده هـم مطرح است. صفاى زندگى به حاکمیت عشق و علاقه بـر محیط زنـدگـى و معاشرت است و اگر دوستـى و علاقه نباشد, زندگى جهنمى است سـوزان و محیطـى است سـرد و بـى روح. گاهـى گفتـن کلمه ((دوستت دارم)), شعله محبت را فروزان مى کند و به زنـدگیها روح و نشاط مـى بخشـد.
ابراز عشق و علاقه در محیط خانـواده, میان دو همسر, یا میان پدر و مادر نسبت به فرزندانشان خانه را به بهشت تبـدیل مـى کنـد. چه دوزخهاى سـوزانى که معلول کمبـود محبت و عاطفه فرزندان از جانب والدیـن است و حسرت شنیدن ((عزیزم, دلبندم, تـو را دوست دارم و ...)) سالها بر دل کـودکان مـى ماند و گرفتار عقـده کمبـود محبت مى شوند.

پیامبر اکرم(ص) فرمود:
((قـول الرجل للمرإه انـى احبک لا یذهب مـن قلبها ابـدا)).(10) اینکه مرد, به همسر خـود بگوید: ((تـو را دوست دارم)), هرگز از دل همسر بیرون نمى رود! شگفتا که یک جمله کـوتاه و ساده, ولى یک دنیا تإثیر و عشقآفرینى! و چقدر بخیلند آنان که از گفتـن چنین واژه هاى محبتآورى نسبت به همسـر و فـرزنـدان و دوستان و بستگان خویـش, مضایقه دارند و از عواقب و پیامدهاى نیکو و آثار سازنده آن غافلند.
ابـراز دوستـى و محبت, تنها به گفتـن و لفظ نیست. گاهـى احترام کردن, بـوسیدن, نـوازش کردن, هدیه و سـوغات خریدن و ایـن گـونه حـرکـات, نشـانه عشق و دوستـى است. رسـول خـدا(ص) فـرمـــــود:
((احبـوالصبیان و ارحموهـم)).(11) کـودکان را دوست بدارید و به آنان ترحـم و شفقت نمایید. لطف و مهربانى به خردسالان, گواه عشق و محبت نسبت به آنهاست. و تـرحـم, خـود نشـانه محبت داشتــن به فرزندان است. در روایات بسیارى به بـوسیدن فرزند تـوصیه شـده و براى هر بوسیدن اولاد, درجه اى در بهشت منظور گشته است ((مـن قبل ولـده کتب الله له حسنه ...)).(12) در روایت است: روزى حضـــرت رسـول(ص), دو فـرزنـدش امام حسـن و امام حسیـن(علیهماالسلام) را بوسید. اقرع بـن حابـس کنار حضرت بـود. گفت: مـن ده فرزند دارم, تاکنون هیچ کدام را نبوسیده ام! پیامبر خدا فرمود: مـن با تو چه کنـم, که خدا رحمت و عطـوفت را از دلت کنده است.(13) در روایات متعددى هـم به رعایت عدالت در بـوسیـدن و پـــرهیز از تبعیض در بـوسیـدن و ابـراز محبت به فـرزنـدان تـاکیـد شده است.
راستـى, فـرزندى که از پـدر و مادر محبت نـدیـده و سخـن گـرم و عشقآفـریـن نشنیـده است, آیا به ایـن نتیجه نمـى رسـد که دوستـش ندارند و در خانه جایى ندارد و کسـى او را به حساب نمـىآورد؟ و آیا ایـن ((عقده)), بعدها براى او چه پسر باشد و چه دختر, مشکل به بار نمىآورد؟
کـودکانى که از خانه فرار مـى کننـد, پسـران و دختـرانـى که جذب برخـوردهاى عاطفـى دشمنان دوست نما مى شـوند و به فساد مى گرایند, آیا جز معلـول فقـدان محبت و عاطفه در درون خانـواده است؟ اگـر فرزندان در محیط خانه از نظر عاطفـى و محبت اشباع شـونـد, هرگز به دام شیادان که بـا تـور محبت به شکـار جـوانان و نـوجـوانان مى پردازند, نمى افتند.
بررسـى پرونده برخـى از بزهکاران و مجرمیـن یا فراریان از خانه یا اقـدام کنندگان به خـودکشـى, نشان دهنـده کمبـود محبت آنان در خانه و از سوى والدیـن است. در نامه دخترى که پس از آلوده شدن و گرفتارى در دام شیادان و گرگهاى عفاف, اقدام به خـودکشـى کرده, چنین آمده است (در باره مادرش): ((او مادر مـن بود. براى تربیت مـن که تنها فرزندش بودم رنج بسیار کشید, ولى هرگز نخواست دوست مـن باشـد ... روزى رسیـد که ایـن کمبـود را شیطان دیگرى جبران کرد. مـن که تشنه محبت بـودم, دست پرمهر او را به گرمى فشردم و به رویش آغوش گشودم. یقیـن دارم که دختران محبت دیده, هرگز دچار ایـن لغزش نمـى شـوند. کسـى که در خانه اش چشمه آب حیات دارد, به دنبـال سـراب نمـى رود ...)).(14) نتیجه آنکه; حیـات اجتمــاعى, شـادابـى و صفـاى خـود را مـدیـون محبت و دوستى است.
وقتـى به کسـى علاقه و محبت داریـم, چه پـدر و مادرمان باشد, چه برادر و خـواهرمان, چه فرزنـدانمان, چه استادمان, چه شاگردمان, چه هر انسان دیگرى که به دلیل داشتـن فضیلتـى و بـرخـوردارى از عملکردى شایسته و تحسیـن برانگیز, محبوب ما شده و در خانه دلمان جاى گرفته است, این دوست داشتـن و ارادت و عشق را بر زبان آوریم و در دل نگه نداریم.
ابـراز دوستـى و اظهار علاقه, خـود ما را هـم مـورد علاقه و محبت دیگران قـرار مـى دهـد. معاشـرت گرم و محبتآمیز با دیگران, هنرى است شایسته که باید کـوشیـد ایـن ادب اجتماعى را فرا گرفت و به کار بست. ادامه دارد.

پى نوشت :
1ـ بحارالانوار, ج74, ص165.
2ـ نهج البلاغه, صبحـى صـالح, خطبه 109.
3ـ سوره مائده, آیه 54.
4ـ سفینه البحـار (چـاپ اسـوه), ج2, ص17.
5ـ باب استحباب ((اخبـار الاخ فـى الله یحبه له و ان القلب یهدى الـى القلب)). (بحـارالانـوار, طبع بیـروت, ج71, ص181.
6ـ بحارالانوار, ج71, ص181.
7ـ همان.
8ـ همان, ص182.
9ـ همان.
10ـ وسـائل الشیعه (آل البیت), ج20, ص24.
11ـ همان, ج21, ص483.
12ـ میزان الحکمه, ج10, ص699.
13ـ همان, ص100.
14ـ تربیت کـودک در جهان امروز, احمد بهشتى, (چاپ جدید), ص136.