نویسنده

وقتى که زنان, صحاف مى شوند

مریم بصیرى

 

 

 

ابتدا فقط در حکم یک خبر توجه ما را جلب کرد: ((چند خانم قمى در یک صحافى مشغول به کار مى باشند و...)) پیگیریهاى بعدى و کنجکاویهاى ما نتیجه اش آن شد که توانستیم به منبع خبر برسیم و به صحافى آقاى سید یوسف حسنى, که در کارگاه خویش کلاس صحافى دایر کرده و عده اى را به کار گماشته است.

اولین سوال ما هنوز نشان از کنجکاویمان داشت, که چه چیزى باعث شد آقاى حسنى با توجه به کارگاه کوچک خود و امکانات محدود اقدام به آموزش صحافى آن هم براى خانمها کند؟
ـ بسته به احساس مسوولیتى که داشتم و همچنین معضل بیکارى جوانان و عدم آشنایى آنها با هنر و فن و حرفه اى خاص, بر آن شدم تا این کار را شروع کنم, چرا که مى دیدم جوانان بعد از اتمام تحصیلات, بیکار در جامعه رها مى شوند و تنها کارى که مى کنند این است که پسرها به سربازى بروند و دخترها ازدواج کنند.
پس تنها کارى که مى توانستم بکنم این بود که در صحافى ام که تازه راه اندازى کرده بودم شروع به آموزش بکنم و در طول 5 سال گذشته, به چهل پسر آموزش بدهم تا بتوانند در جامعه براى خودشان فعالیت کنند و یا در کتابخانه ها و موسسات به عنوان صحاف مشغول به کار شوند. بعد دیدم که خانمها هم به عنوان عضوى از این اجتماع مهم هستند و آنها هم باید کار یاد بگیرند پس شروع به جذب و آموزش خانمها هم کردم.

O برخورد خانمها با این شغل چگونه بود و شما چطور از لحاظ کارى با آنها کنار مىآمدید؟
ـ صحافى کارى ناشناخته است, هر کس مى شنود ما صحافى مى کنیم مى گوید یعنى چه کار مى کنید؟ خانمها هم اولش درک درستى از این کار نداشتند ولى بعدا به این کار علاقه پیدا کردند. من هم وقتى تصمیم گرفتم که به خانمها آموزش بدهم, عده اى, از جمله همکاران, گفتند این کار مشکلات فردى و اجتماعى بسیارى دارد و خانمها صحاف نمى شوند! ولى من آموزش را شروع کردم و با ایجاد محیطى سالم و دوستانه, جلوى حرفهاى دیگران را گرفتم و نتیجه اش این شد که خانمها هم توانستند خیلى تمیز و باسلیقه کار انجام بدهند.

O گزینش و ثبت نام خانمها به چه صورتى است؟
ـ طول مدت آموزش ما 6 ماه است. کارآموزان دختر در شیفت صبح و پسران در نوبت بعد از ظهر مشغول به کار مى شوند. ما علاوه براینکه هزینه اى بابت آموزش دریافت نمى کنیم, بلکه در طول این مدت به آنها کمک هزینه آموزشى هم پرداخت مى کنیم و در عوض از آنها قول مى گیریم که این پول را براى آموزش دو هنر دیگر هزینه کنند. مثلا یکى از کارآموزان خانم ما بعد از 6 ماه توانسته به غیر از صحافى شیرینى پزى و دوره کامپیوتر را نیز بگذارند و سه هنر را با هم یاد بگیرد.
به فرض اگر یک خانم جوان بنا به دلایلى نانآور خانه اش را از دست بدهد و یا مشکلى براى او پیش بیاید, چطور مى تواند گلیم خود و خانواده اش را از آب بیرون بکشد. اگر او مهارتى داشته باشد و بتواند لااقل از لحاظ مادیات, مشکلش را برطرف کند, معضلات اجتماعى رفته رفته کمتر مى شود.
در ضمن قصد داریم از دوره جدید با همکارى بنیاد خیریه حضرت فاطمه (س) به خانمهاى نیازمندى که تحت پوشش آن مرکز هستند آموزش بدهیم, تا دختران بتوانند محل درآمدى براى خودشان داشته باشند.

O براى آینده چه طرحهایى در نظر دارید؟
ـ خیال داریم با همکارى اداره فنى و حرفه اى استان قم دوره هاى آموزش صحافى و مرمت کتب چاپى و خطى دایر کنیم. مى خواهیم آموزشمان کلاسیک باشد و بتوانیم به کارآموزان مدرک معتبر بدهیم. در ضمن قصد داریم با کمک واحد پژوهش این سازمان منابع خارجى در این مورد را ترجمه و منتشر کنیم تا صحافى به علم روز پیش برود و به شکل استاندارد به همگان شناسانده شود.
مى خواهیم کارمان را گسترش دهیم و مراکز دولتى باید به ما اجازه بدهند تا کارمان را رشد بدهیم و در پایان هر دوره با توجه به آموزشهاى دیگرى که خانمها دیده اند محصولات تولید شده توسط آنها را در یک بازارچه به عموم ارائه دهیم.

O مراکز دولتى چطور با کار آموزش شما کنار مىآیند؟
ـ مشکلات زیادى در این زمینه داریم. اداره بیمه مى گوید چون به این افراد پول مى دهید, پس کارگر هستند و باید بیمه شوند و از طرف دیگر اداره کار مى گوید پس باید بر اساس رده بندى حقوقى کارگران به آنها دستمزد بدهید. ولى توجهى ندارند که ما به این وسیله شغل ایجاد کرده ایم و در ضمن به کارآموزان دستمزد مى دهیم. آنها مى گویند تا به حال با چنین عملکردى روبه رو نبوده اند و لذا نمى دانند با ما چطور برخورد کنند.

O از آینده کارى هنرجویان خود نیز خبر دارید؟
ـ بله ما به آنها کمک مى کنیم تا از حالت شاگردى بیرون بیایند و خود استاد شوند و ترس و اضطراب را کنار بگذارند. به کسانى که وسایل و محل کار ندارند هم کمک مى کنیم تا بتوانند در همان محیط خانه کار بکنند تا اینکه بعدها وسایل بخرند و خودشان مستقل شوند. مثلا سالها پیش من پسرى را در کنار خیابان دیدم که با وضعیت بدى با دیگران بازى مى کرد, این فرد را به کارگاهم آوردم و به او صحافى یاد دادم تا اینکه خودش استادى شد و از اینجا رفت. چند وقت پیش با جعبه اى شیرینى آمد, در حالى که براى خودش کسى شده و تشکیل خانواده داده بود و از همین راه صحافى امرار معاش مى کرد.

O برایمان جالب است که بدانیم شما خودتان به چه انگیزه اى سراغ صحافى رفتید؟
ـ شغل اصلى من بهداشت صنعتى بود. این شغل در ارتباط با کارخانجات مختلف است و من مجبور بودم با بسته شدن کارخانه ها و یا عوامل دیگرى دایم از این شهر به آن شهر بروم تا بتوانم در کارخانه ها کار پیدا کنم, چندین بار بیکار شدم و چون درآمدى نداشتم, همین بیکارى مشکلات روحى و روانى زیادى برایم ایجاد کرد و باعث مشکلات خانوادگى دیگرى هم شد. چون هیچ کارى بلد نبودم بعد از مدتها بیکارى به خاطر علاقه به صحافى این کار را یاد گرفتم, بماند که برخورد استاد من طورى بود که تا مدتها مرا در مرحله شاگردى نگاه داشت و نگذاشت مراحل دیگر کار را هم یاد بگیرم. همین سختى کشیدن به خاطر نداشتن فن و هنرى ثابت, باعث شد تا خودم بعد از افتتاح کارگاه کارم را هم به دیگران آموزش دهم. وقتى بچه بودم پیرزنى به من قرآن یاد مى داد و مى گفت به تو قرآن یاد مى دهم تا به دیگران هم بیاموزى, همین براى من الگویى شد تا هنرم را به دیگران آموزش دهم. خانمها مى توانند خیلى راحت بعد از پایان جلسات زنانه و یا مجلس روضه خوانى, کلاسهاى هنرى ترتیب بدهند و کارهاى خود را به دیگران آموزش دهند.

O ویژگیهاى خاص کار صحافى چیست؟
ـ این کار در ارتباط مستقیم با فرهنگ است. ما با افراد تحصیلکرده سرو کار داریم. لذا با آدمهاى فهیمى روبرو هستیم و همین برخورد با چنین آدمهایى, خودش به ما کمک زیادى مى کند. کار صحاف احیا و
زنده کردن کتاب و فرهنگ است. برخورد با همین آدمها باعث شده تا ما بتوانیم براى خانمها کلاس بگذاریم چرا که آنها مى توانند این کار را درک کنند ولى اگر همین خانمها در این شهر به کار دیگرى اشتغال داشتند ارباب رجوع برخورد دیگرى با آنها داشت.

O این طرز تفکر خود را چگونه به افراد خانواده القا کرده اید؟
ـ اگر بخواهیم به اصل ماجرا برسیم, قضیه این است که من یک روز تصادف کردم و زخمى شدم; همان موقع پیش خودم گفتم اگر من مرده بودم چه اتفاقى مى افتاد و خانم و بچه هایم چه وضعیتى پیدا مى کردند. همین اندیشه جرقه اى در ذهنم زد, بعد از آن رفتم و اسم همسرم را در کلاس خیاطى نوشتم و یک توپ پارچه خریدم و به خانه آمدم. خانم ابتدا علاقه اى نشان نداد ولى وقتى اصل ماجرا را فهمید قبول کرد. به او گفتم خیاطى را یاد بگیر و به دیگران هم یاد بده. او هم شروع به کار کرد و با پشتکار, علاوه بر خیاطى کارهاى دیگرى هم یاد گرفت تا اینکه خودش مربى رسمى سازمان فنى و حرفه اى شد. من هم احساس مى کنم که به این شکل توانسته ام وظیفه ام را نسبت به همسرم به سرانجام برسانم و باعث خودکفایى ایشان شوم.

خانم راضیه صفایى, همسر ایشان که خود لیسانس بازرگانى دارد, در این باره مى گوید: ((وقتى ایشان گفتند باید به کلاس خیاطى بروى کمى مى ترسیدم و مى گفتم که از عهده اش برنمىآیم ولى بعد با تشویقهاى همسرم و پشتکار خودم توانستم علاوه بر گذراندن دوره هاى خیاطى و گلدوزى, به صورت خودجوش کارهاى سرمه دوزى, عروسک سازى, گلسازى, مس کارى, سفرهآرایى, شیرینى پزى و... را هم یاد بگیرم و با گذراندن آزمونهاى سازمان فنى و حرفه اى و گرفتن مدرک همه رشته ها, کارت مربیگرى همه رشته ها را هم بگیرم و بتوانم به قول ایشان خودکفا شوم. شوهر من بارها بیکار شد و من به واسطه انجام همین کارهاى هنرى خرج زندگى و کرایه خانه را مى دادم. هنر براى زن خیلى خوب است و علاوه بر اینکه نیازهاى مادى او را برطرف مى کند, باعث آرامش روحى و جسمى زن مى شود.

O در زمینه کار صحافى و آموزش آن به خانمها چه نظرى دارید؟
ـ هدف هر دو نفر ما این است که بتوانیم صحافى را آموزش دهیم. در شروع کار من هم همراه شوهرم کار مى کردم البته ایشان در این زمینه استادتر هستند و دوره هاى ترمیم و مرمت کتب خطى را گذرانده اند, همچنین دوره هاى مختلف صحافى و ضدعفونى کتب قدیمى و ... خانمها هم مى توانند بعد از یاد گرفتن این کار در محیط خانه با کمترین هزینه اى جلد کتاب درست کنند و یا براى وسایلى دیگر قاب بسازنند و به فروش برسانند و یا از مراکز مختلف سفارش کار بگیرند.

وقتى با ردیف کتابهاى قدیمى که با طناب بسته شده اند و قشر ضخیمى از خاک آنها را پوشانده است مواجه مى شویم, مى فهمیم که آنها به سفارش یک کتابخانه براى صحافى مرمت فرستاده شده اند. به نمونه اصلاح شده اى هم نگاه مى کنیم که به شکلى شکیل و زیبا, مرمت شده است. همین بهانه اى است تا به سراغ خانمهایى برویم که این کتابهاى خطى و قدیمى را مرمت و صحافى کرده اند.
مریم مظلومى اولین خانمى است که در اینجا آموزش دیده است; وى مى گوید: ((من اول به عنوان منشى به اینجا آمده بودم ولى بعد از کار صحافى خوشم آمد و به این کار مشغول شدم. صحافى شغل شریفى است. کتابى که پاره است و آدم نمى داند اول و آخرش کجاست, در همین جا مرتب مى شود و تمام مراحل کار روى آن انجام شده و به شکل کتاب نفیسى به صاحب اثر عرضه مى شود. بهترین کارى که من انجام داده ام مربوط به ترمیم یک قرآن مجید قدیمى بود.))

اعظم گلزاده یکى دیگر از خانمهایى است که به صحافى مشغول مى باشد از او مى پرسیم که به چه علتى از میان تمامى مراکز دولتى و خصوصى آموزش هنر, این کارگاه شخصى را براى تجربه کارى انتخاب کرده است وى چنین پاسخ مى دهد:
ـ معمولا همه به کلاس کامپیوتر مى روند چون مدروز است. هیچ کس با صحافى آشنا نیست. مثلا خود من اولش با این کار آشنا نبودم و فقط به قصد سرگرمى به اینجا آمدم ولى بعدها دیدم این کار فراتر از سرگرمى است و الان فکر مى کنم اگر روزى صحافى را کنار بگذارم چه خواهم کرد؟ شاید باورتان نشود که من به رشته حقوق چقدر علاقه داشتم و بعد از کلى تلاش بالاخره در این رشته قبول شدم اما چون در میان مشخص شدن جواب کنکور به این کلاس آمده و به صحافى علاقه مند شده بودم, براحتى رشته حقوق را کنار گذاشتم تا با تلاش بیشتر در زمینه کتابدارى و مرمت آثار تاریخى ادامه تحصیل دهم.

O فکر مى کنید این شغل براى خانمها مناسب است؟
ـ خانمها ظرافت کارى بیشترى در کارهاى ظریف, دارند پس به نظر من این کار بیشتر به درد خانمها مى خورد. سلیقه ذاتى زنها بیشتر است, مخصوصا در مورد مرمت که تمیزتر از آقایان کار مى کنند. روز اولى که یک کتاب را براى مرمت به من دادند آنقدر پاره بود که مى خواستم از زیر کار فرار کنم و دیگر هرگز به کارگاه باز نگردم ولى بالاخره بعد از 5 روز کار را تحویل دادم وقتى نتیجه کار خودم را دیدم بسیار خوشحال شدم. من قبلا به هیچ هنرى علاقه نداشتم ولى حالا هم به این کار و هم هنرهاى دیگر علاقمند شده ام و مهمتر از همه ارزش وقت و زمان را هم فهمیده ام.

فاطمه سادات هاشمى یکى دیگر از کارآموزان از شیرینى این کار تعریف مى کند و مى گوید:
ـ تازه به ارزش کتاب پى برده ام. دیگر بعد از این هیچ کتابى را پرت نمى کنم چون مى دانم که چقدر وقت براى آن صرف شده است تا به آن شکل درآمده است. من قبلا به خواندن کتاب هم علاقه اى نداشتم ولى کم کم با خواندن همین کتابهایى که براى صحافى مىآمد به مطالعه علاقه مند شدم, مخصوصا کتابهاى خطى که بعد از پایان کار زیبایى خاصى پیدا مى کنند.
کسانى که با این هنر آشنا نیستند فکر مى کنند صحافى کار پیش پا افتاده اى است, حتى کسانى که ما را در اینجا مى بینند فکر مى کنند ما از قبل مى دانستیم صحافى چیست و به چه دردى مى خورد ولى ما هیچ نمى دانستیم و همینجا دراثر مجالست با کتاب, به کتاب و صحافى علاقمند شدیم.

با کمى کنکاش در کارگاه و دیدن کتابهاى مرمت شده و مرمت نشده و مشاهده مراحل مختلف کار اعم از شکافتن, دوختهاى مجدد بعد از مرتب شدن, اره کشیدن, شیرازه گذاشتن, پارچه چسباندن, برش, گردکردن قطر کتاب, جلد سازى, مقوا, کالینگور و زرکوب روى جلد کتاب, مى بینیم که واقعا براى صحافى هر کتاب باید چه زحماتى متحمل شد خاصه آنکه کتاب قدیمى بوده و در ضمن احتیاج به مرمت هم داشته باشد.
بازسازى و دمیدن روح در میان صفحات پاره و خاک گرفته کتب قدیمى کارى است که فقط از عهده این عزیزان برمىآید و تنها محرکى که مى توان براى این کار یافت عشق و علاقه به زنده نگاه داشتن فرهنگ و هنر این مرز و بوم است.