حج و روابط زن و مرد

شهید آیت‏اللَّه سیدمحمدحسین بهشتى‏

«حج در قرآن»، عنوان مجموعه مباحثى است که دانشمند مجاهد و فقیه توانا، آیت‏اللَّه شهید دکتر بهشتى در سال‏هاى 1352 و 1351 به عنوان تفسیر آیات 202 تا 196 سوره بقره در موضوع حج ارائه کرده است. آن شهید مظلوم، در این مجموعه بحث، در کنار مباحث علمى و اجتماعى خویش، با بهره جستن از برخى مشاهدات و تجربه‏هاى سفر حج خود، نکات ارزنده‏اى را در خصوص مناسک حج و ظرافت‏هاى عبادى، اجتماعى، تربیتى و سیاسى آن بازگو کرده است. در استقبال و بزرگداشت ماه ذى‏حجه و برگزارى این مراسم بزرگ اسلامى، بخش کوتاه و مناسبى از این مجموعه را که توسط شوراى احیاى آثار آن سیّد شهید تهیه و منتشر شده است تقدیم علاقه‏مندان مى‏کنیم.
* * *
یکى از آثار اجتماعى حج، روابط میان زن و مرد در آنجاست. دو مسئله خیلى جالب عرض مى‏کنم:
1- همان گونه که در رساله‏ها خوانده‏اید یکى از واجبات احرام این است که اگر زن حج مى‏گذارد نباید روبنده به صورت خود بیندازد که صورت او را بگیرد. بنابراین زنان با موى پوشیده اما با صورت باز در مراسم حج شرکت مى‏کنند (حال آیا نقابى که با صورت فاصله داشته باشد بیندازد، جایز، واجب و مستحب یا مکروه است بحث دیگرى است). این حکم اسلامى است که زن‏هایى که حج مى‏گذارند باید با چهره و صورت باز در مراسم حج شرکت کنند. از طرف دیگر هر نوع لذت‏گیرى جنسى (در این ایام) از چیزهایى است که بر خلاف احکام اسلام است. یعنى در حالت احرام، زن و مرد باید از هر نوع لذت‏گیرى جنسى (حتى نوع حلال آن) اجتناب کنند. «فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِى الحَجِ».(1)
نوع حرام آن که همیشه حرام است (مثل دروغ بر خدا و رسول که همیشه حرام است اما در حال روزه حرام اندر حرام مى‏شود براى اینکه روزه را هم باطل مى‏کند) در آنجا نوع حلال آن هم حرام مى‏شود. لذت‏یابى جنسى در موقع حج و در موقعى که انسان در حال احرام است، اگر از راه حرام باشد که همیشه حرام است، ولى در آنجا حرام اندر حرام است. زیرا از نظر احرام هم حرام است. این امر حتى نسبت به همسر خود هم که حلال است در آنجا حرام مى‏شود. به هر حال در مراسم حج، زن و مرد باید اصلاً فکرشان در پى لذت جنسى نباشد و حتى انسان در این چند روز باید از لذت حلال جنسى هم صرف نظر بکند. به این ترتیب اگر انسان بخواهد موفق بشود که چند روز تمرین روحى را درست انجام دهد خود به خود باید اصلاً فکرش در این راه نباشد تا بتواند آن چند روز را به سلامت بگذراند.
یک نمونه نقش مؤثر تربیت عفت، در زن، و تنظیم بهبود برخورد اجتماعى زن و مرد، در صحنه حج دیده مى‏شود. آزمایشى که هر سال تکرار مى‏شود. درست است که باید به کمک بسیارى از نظامات اجتماعى دیگر جلوى طغیان جنسى را گرفت اما نقش ایمان، نقش عامل معنوى، نقش عفت متکى به ایمان را در این مورد نباید نادیده گرفت. زن باید در جامعه طورى بیاید که لااقل هوس‏انگیزى او کم بشود. خیلى فرق است بین زنى که اندامش، سرش، موهایش، دستش، تنش و پاهایش پوشیده است (حالا با چادر یا با روسرى و پالتو و شلوار ولى بالاخره پوشیده است) با زنى که نیمه برهنه یا پوشیده‏اى بدتر از برهنه بیرون مى‏آید. درست است که رعایت حجاب اسلامى در کم کردن فساد جنسى و فساد اخلاقى ناشى از بى‏بند و بارى جنسى عامل مؤثرى است و درست است که باید بر روى آن تکیه کرد اما این فقط یک سوى مطلب است ولى یک سوى بزرگ مطلب، تربیت مرد و زن مسلمان است به گونه‏اى که در برخورد با یکدیگر مواظب باشند چه مى‏کنند و کجا هستند. قرآن یک جا، به زن و مرد مى‏گوید (نور «24» آیات 31 و 30) و جاى دیگر به زنان مسلمان مى‏گوید پوشیده بیایید (احزاب «33»، 59) و بیش از یک جا به زن و مرد مسلمان مى‏گوید در برخورد با یکدیگر چشم‏چرانى نکنید:
«اى پیغمبر به مردان بگو در برخورد با زنان، چشم‏شان را به روى آنها ندوزند و به زنان مسلمان بگو که در برخورد با مردان، به آنها چشم ندوزند».(2)
هیچ به هم نگاه نکنند، برخوردشان برخوردى پاک و نگاهشان نگاهى پاک باشد.
این تربیت خیلى مهم است. من خوب یادم مى‏آید که در یک بخشى از زمان خودمان، در میان گروهى، حداقل این تربیت بسیار نیرومند بود و حالا این تربیت نیرومند، در فاصله سى سال، بسیار ضعیف شده است. چقدر هم خسارت است.
در دوران حج، ما نقش «حفاظت» را با چشم مى‏بینیم. چگونه مى‏شود که یک زن از میان گروه مردان عبور کند اما مردها چشم چپ هم به او نگاه نکنند. از یکى از اهالى تهران که مسلمان بود و به عزم تجارت به آلمان رفته و در هامبورگ ساکن بود روزى در بین صحبت پرسیدم: تو کى به ایران برمى‏گردى؟(3) آن تاجر تهرانى گفت: چه بگویم؟ کجا برگردم؟ واقعیتش این است که اینجا محیط خیلى فاسد است و حتى از نظر روابط زن و مرد، اما این فساد تا این حد است که اگر یک زنى خودش منحرف نباشد مردها در این محیط اجتماعى نمى‏توانند به او تجاوز کنند (مگر بسیار به ندرت). یک نوع امنیت اینجا وجود دارد که زن من که از خانه بیرون مى‏رود، در خیابان کمتر کسى دنبال او مى‏افتد و تعقیبش مى‏کند و به او متلک مى‏گوید یا احیاناً نقشه بکشد که او را بدزدد، و حال اینکه در تهران ما، اگر دخترم سه ساعت بعد از غروب آفتاب از کوچه به خانه بیاید نگرانم و حال اینکه اینجا ساعت دوازده هم اگر بیرون بروند نگران نیستم.
من این طعنه اجتماعى را بر جامعه خودمان بسیار تلخ دیدم. این عیب بزرگى است. باید عفت اخلاقى جامعه مسلمان و امنیت اجتماعى‏اش هر دو تأمین باشد، در این زمینه، اتفاقاً نقش حکومت خیلى قوى است، باید طورى باشد که واقعاً یک زن اگر نیمه شب از خیابانى خلوت و تنها عبور مى‏کند امنیت داشته باشد.

اخلاق یک پیامبر و اخلاق یک زمامدار جاه‏طلب‏

فکر نکنید این مطلبى که مى‏گویم صِرف یک آرزوست. «ابن‏اثیر» در «کامل»(4) که یک دوره تاریخ است که در حدود پنج قرن و نیم از دوره‏هاى اسلامى را در بردارد مى‏گوید: «عدى بن‏حاتم» مسیحى بود. پس از گسترش اسلام با زن و بچه‏اش کوچ کرد به شام، چون آنجا یک اقلیت بزرگ مسیحى به نام «غسانى»ها زندگى مى‏کردند، خواهرش را آنجا گذاشت و رفت. خواهر «عدى» آنجا بود تا سپاه اسلام به آنجا رسید و مثل دیگر مناطق در قلمرو اسلام قرار گرفت و وى ناچار شد با نظام اسلامى زندگى کند. نامه‏اى به برادرش عدى نوشت و او را ملامت کرد که تو رفتى و دیگران را بردى و فکر نکردى که نسبت به خواهرت هم مسئولیت دارى. من را اینجا گذاشتى و رفتى و اگر رفتنت خوب بود چرا من را نبردى؟ اگر هم بد بود چرا خودت رفتى؟ حالا چرا در آنجا مانده‏اى؟ برگرد و بیا با این نظام و رهبر این نظام آشنا شو. از دو حال خارج نیست. اگر آن را پسندیدى و به اسلام گرویدى چه سعادتى است و اگر آن را نپسندیدى باز هم در اینجا مى‏توانى در میان قوم خودت با عزت بیشترى زندگى کنى تا در آنجا (زیرا نظام اسلام به کسانى که مسیحى بودند اجازه مى‏داد با پرداخت یک مالیاتى به عنوان «جزیه» در آنجا زندگى کنند). «عدى» تحت تأثیر این نامه قرار گرفت و پیش خود گفت برویم ببینیم محمد(ص) چه مى‏گوید؟ دین جدیدى که آورده واقعاً چیست؟ «عدى» به مدینه آمد. پیغمبر در مسجد بود. یکراست به مسجد آمد و با پیغمبر آشنا شد. پیغمبر از او دعوت فرمود که با هم به سوى منزل بروند. با هم راه افتادند که به منزل بروند. «عدى» دو مطلب اجتماعى در بین راه دید که خیلى تحت تأثیر قرار گرفت. چون «عدى» قبلاً خیال کرده بود که مردى به نام محمد(ص) از طایفه قریش در مکه قیام کرده است تا به قدرت برسد ولى کارش نگرفته و مخالفانش نگذاشته‏اند. لذا او به مدینه آمده چون در آنجا شرایط مساعد بوده است به قدرت رسیده و رئیس و فرمانروا شده است تا بتواند به خواسته‏هاى خود برسد؛ یعنى همان تصویرى که امروز نویسندگان غربى از شخصیت پیغمبر(ص) دارند. «عدى» دو تا مطلب دید و فهمید که مسئله این طور نیست. این اخلاق کسانى که شیفته جاه و جلال هستند نیست. یکى اینکه در وسط راه پیرزنى رسید به پیغمبر گفت: یا رسول‏اللَّه! پیغمبر ایستاد - اینکه من یک مهمان دارم آن هم یک حاکم از اشراف قریش و نباید معطل بشوم و امثال آن در کار نبود - پیغمبر با کمال بردبارى ایستاد. «عدى» دید که آن فرد سؤالات بسیار عادى کرد و پیغمبر هم با کمال بردبارى، متانت و محبت جواب گفتند. مدتى طول کشید و «عدى» از این وضع خسته شد. او دید که اگر خودِ او به یک زنى برخورد مى‏کرد و اینقدر او را معطل مى‏کرد معذب مى‏شد. به چهره پیغمبر نگاه کرد ببیند آیا در درونش ناراحت است و دندان روى جگرش گذاشته است؟ دید نه. او آنقدر انسان عالى‏طبع است که در چهره او هم آثار اوقات تلخى دیده نمى‏شود. با خود گفت: نه، این زمامدارانى که من دیده‏ام و حتى خود بنده که رئیس قومى هستم، هرگز حاضر نیستم با مردم زیردستم این گونه رفتار کنم. این اخلاق، اخلاق یک پیغمبر مى‏تواند باشد اما اخلاق یک زمامدار جاه‏طلب نمى‏تواند باشد. ایستادند تا حرف آن پیرزن تمام شد و آمدند تا به منزل رسیدند. در منزل پیغمبر(ص) در آن موقعى که وضع‏شان خوب شده بود یک تشک داشتند که رویش مى‏نشستند، بقیه اتاق یا حصیر بود یا خالى. پیغمبر این تشک را به «عدى» واگذار کرد و خود روى حصیر نشست. آه، این چه زمامدارى است؟ پیغمبر(ص) قدرت دارد، در جنگ‏هایى پیروز شده، اصحابى و پیروانى دارد، شکوه و جلالى دارد، در خارج اسم محمد(ص) که برده مى‏شود عده زیادى لرزه بر اندام‏شان مى‏افتد و اکنون چنین پیشوایى و چنین مرد باقدرتى از مهمان غیر مسلمان و مسیحى خودش این طور پذیرایى مى‏کند که جاى خود را به او مى‏دهد.
«عدى» مى‏گوید در دل گفتم این هم خصلت هیچ یک از زمامداران جاه‏طلبى که طالب ملک و پادشاهى و فرمانروایى هستند نیست.
پیغمبر(ص) با او شروع به صحبت کرد. روح «عدى» هم آماده بود، دید مطالبى هم که پیغمبر براى او مى‏فرماید از آن قبیل نیست که: «عدى»، تو سر جاى خود برگرد و هر چه در آنجا به دست تو مى‏آید چند قسمت کن. یک قسمت براى ما بفرست و بقیه هم براى خودت و هر چه هم دلت مى‏خواهد پدرِ مردم را در بیاور. «عدى» دید چنین خبرهایى نیست، مذاکرات اصلاً سیاسى نیست. مذاکرات بر اساس ساختن فکر است. او مى‏خواهد آدم بسازد. نهضت او، نهضت آدم‏سازى است. «عدى» تحت تأثیر قرار گرفت. پیغمبر(ص) ضمن سخنان تشویق‏آمیزى که با «عدى» داشت فرمود: «عدى»، تو این وضع امروز ما را نگاه کن (چون آن موقع که پیغمبر سخن مى‏گفت مسلمان‏ها به زحمت نان سیرى مى‏خوردند.) فرمود وضع امروز ما را نبین. روزى خواهد آمد که قلمرو اسلامى در شرق و غرب و شمال و جنوب گسترش پیدا کند و در این قلمرو چنان انسان‏هایى زندگى کنند و چنان نظام اجتماعى و حکومتى بر سر کار باشد، که اگر یک زن تنها بخواهد از سرزمین فلات یعنى عراق کنونى به اینجا که مکه است بیاید یعنى از آن بیابان‏هاى لم‏یزرع عبور کند هرگز ترسى نداشته باشد و اگر در تمام این قلمرو بگردید براى پرداخت زکات بخواهید مستحق پیدا کنید، مستحق زکات را به زحمت بتوانید پیدا کنید. یعنى هم تأمین رشد اقتصاد و تقسیم نسبى ثروت عمومى و هم امنیت اجتماعى.
مزایایى را که پیغمبر براى جامعه آینده اسلام براى «عدى» مى‏شمرد و او را به اسلام دعوت مى‏کند اینهاست. یکى آن «امنیتى» است که عرض شد که زنى تنها از عراق به مدینه حرکت کند و نه از دزد و نه از تجاوز نترسد. براى رسیدن به این وضعیت، جامعه به ساختن انسان‏هایى نیاز دارد که از نظر سلطه بر هوى و هوس تربیت شده باشند. در جامعه‏اى که انسان‏هاى هوس‏کیش، زندگى کنند اعم از زن هوس‏کیش و مرد هوس‏کیش تأمین چنین آینده‏اى محال است.
«عدى» بعداً مسلمان مى‏شود. او مى‏گوید قسم به خدا، آن امنیتى را که زنى بتواند از عراق از بین‏النهرین به حجاز تنها حرکت کند و نترسد دیدم که به وجود آمد و آهنگ بهبود اقتصادى زندگى عمومى هم به سمتى است که در آینده نزدیکى پیش‏بینى مى‏کنند که آن مطلب دوم، یعنى یافتن مستحق زکات در جامعه اسلامى به زودى مشکل نصیب ما شود.

پى‏نوشتها:
1) بقره (2)، آیه 197.
2) نور (24)، آیه 30.
3) چون من عقیده‏ام نسبت به خودم این بود که تا وقتى که کار دارم حق دارم در آنجا باشم و هر وقت کار ندارم باید به جامعه خودمان برگردم و هر کارى را که مى‏خواهم انجام دهم همان جا در جامعه خودمان عمل کنم. همین منطق را (من نسبت به) دانشجویان و تجّار و همه کسانى که آنجا بودند از ایرانى یا غیر ایرانى و افراد جامعه مسلمان بودند داشتم. به آنها مى‏گفتم اگر نظام اجتماعى اینجا را هم مى‏پسندید شما براى این نظام مهمان ناخوانده هستید. شما چه نقشى در ایجاد این نظام داشتید؟ این همان زندگى انگلى است. دیگران کوشش کردند نظامى به وجود آورند که به نظر شما خیلى خوشایند است. بسیار خوب، شما اینجا چکار مى‏کنید؟ شما برگردید و بروید در همان جامعه‏اى که هستید و بکوشید نظام خوبى ایجاد کنید.
4) الکامل فى التاریخ، ابن‏اثیر، ج‏2، ص‏285، چاپ بیروت، 1965.