فرهنگ عفاف؛ آسیب‏ها و راهکارها

نویسنده


 

فرهنگ عفاف؛ آسیب‏ها و راهکارها

 حسین شریف‏

[عفاف و پاکدامنى یکى از بارزترین نشانه‏هاى حیات جامعه اسلامى است. حجاب اسلامى نیز که وجه تمایز آشکارى میان جوامع اسلامى و غیر اسلامى به شمار مى‏رود نوعاً در راستاى همین ویژگى تعبیر و ارزشگذارى مى‏گردد. همواره یکى از لبه‏ها تیز انتقاد و حمله به رژیم گذشته بى‏توجهى به هنجار عفاف و حتى برنامه‏ریزى براى کمرنگ کردن آن بوده است و طبعاً یکى از رسالت‏هاى انقلاب و مسؤولیت‏هاى نظام اسلامى و دستگاه‏هاى فرهنگى و تبلیغى، گسترش و تقویت عفاف و پاکدامنى به معناى وسیع آن بوده است. اما اینکه بررسى و ارزیابى عملکرد 25 سال گذشته در این زمینه چه نتایجى را پیش روى ما مى‏گذارد، پرسشى بسیار مهم است که در این بحث تلاش شده است به لایه‏هاى چندى از آن پرداخته شود. به هدف بررسى کارشناسانه موضوع عفاف در جامعه اسلامى پس از انقلاب، نویسنده به جز مطالعات جانبى، از جمله با چند نفر از صاحب‏نظران مسائل دینى و اجتماعى نیز گفتگو کرده است؛ خانم طیبه میرزا اسکندرى، کارشناس ارشد علوم اجتماعى و پژوهشگر مسائل زنان(تهران)، حجت‏الاسلام مهدى مهریزى، استاد دانشگاه و پژوهشگر مسائل دینى زنان(قم)، دکتر حسین صدیق، جامعه‏شناس و استاد دانشگاه(تهران)، و حجت‏الاسلام دکتر غلامرضا صدیق اورعى، جامعه‏شناس و استاد دانشگاه(مشهد).]

به ظاهر همه پذیرفته‏اند که وضع خوبى نیست. اگر هم کسى سرش را تکان ندهد، لبش را نگزد یا نگوید که وضعیت تأسف‏بارى است، این را حداقل قبول دارد که وضعیت، آن چیزى نیست که قرار بود.
حدس زدنِ اینکه در این دو دهه و نصفى چه اتفاقى افتاده نباید کار مشکلى باشد؛ احتمالاً همان ترکیب غمبار قدیمى: مجموعه قابل توجهى نیت خیر به علاوه تعدادى راه حلِ ساده براى برخورد با پدیده‏اى به شدت ظریف و پیچیده.
اما براى اینکه روشن شود منظور چه پدیده‏اى است و براى آن چه اتفاقى افتاده، باید مثل همه کارآگاهان داستان‏هاى پلیسى از اولین و ساده‏ترین و مظلوم‏ترین سرنخ آغاز کنیم؛ از خودِ مقتول: از «عفاف»!

* *

طیبه میرزااسکندرى / کارشناس ارشد علوم اجتماعى‏

خانم طیبه میرزااسکندرى کارشناس ارشد علوم اجتماعى با اشاره به فرهنگ قرآنى در باره عفاف مى‏گوید: «عفت به معنى مناعت است و در شرح آن گفته‏اند حالتى نفسانى است که افراد را از غلبه شهوت بازمى‏دارد. بنابراین عفیف به معنى خودنگه‏دار و بامناعت است.»(1)
این واژه در قرآن در دو آیه به کار رفته است. یک بار در مورد فقرا و مناعت آنها که مى‏فرماید: «یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ اَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ (بقره، 273)؛ بى‏خبر آنها را به خاطر مناعت و عفتى که دارند، غنى مى‏پندارد.» یک بار هم در مورد افرادى که ازدواج نکرده‏اند مى‏فرماید: «وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِه (نور، 33)؛ آنان که قدرت ازدواج ندارند، عفت پیشه کنند، تا خدا آنها را از کرم و فضل خود بى‏نیاز گرداند.»
در نهج‏البلاغه نیز از امیرالمؤمنین على(ع) نقل شده: «و العفاف زینة الفقر؛ تملک نفس و مناعت، زینت فقراست.» همین طور در دعاى معروفى که منسوب به حضرت صاحب‏الامر(عج) است مى‏خوانیم: «و تَفَضَّلْ على النساءِ بالحیاءِ و العفة؛ به زنان ما حیا و عفت عطا فرما.»
خانم اسکندرى مى‏افزاید: باید تأکید کرد «عفاف» که خودنگهدارى و مناعت نفس است به فرهنگ دینى و اسلامى مربوط مى‏شود و در فرهنگ‏هایى مانند فرهنگ رایج غربى چنین مفهومى در رابطه بین افراد و گروههاى اجتماعى مد نظر نیست، بلکه خلاف آن که نوعى خود رها کردن و آزاد بودن از هر نوع تقید و پاى‏بندى است تحت عنوان «آزادى‏هاى فردى» ترویج مى‏شود.
پس باید گفت قایل بودن به عفاف «نوعى نگرش به زندگى و نحوه زندگى ایده‏آل» را در خویش دارد و قایل بودن به رهایى یا آزادى فردى، از نوع غربى آن هم نوعى نگرش است. البته هر یک از این نگرش‏ها یک سیستم و نظام را در زندگى فردى، خانوادگى و اجتماعى تعریف مى‏کند. اجزاى این سیستم‏ها حتى اگر در مواردى با هم مشابهت ظاهرى داشته باشند در اساس متفاوتند. چرا که ساخت کلى این سیستم‏ها، کارکرد و اهداف سیستم و نقش هر یک از اجزاى آنها با هم کاملاً متفاوت است.
خانم اسکندرى عنصر «حجاب» را به عنوان یکى از نظام سیستم اجتماعى مبتنى بر عفاف، مورد مثال قرار داده و مى‏گوید: حذف عنصر حجاب از این سیستم و منتقل کردن آن به سیستم دیگر بدون آنکه ارتباط این جزء با بقیه اجزا و با اهداف کلى نظام و نگرش حاکم بر آن یعنى عفاف در نظر گرفته شود باعث مى‏شود عنصر حجاب که در سیستم مبتنى بر عفاف، کارکرد و آثار مشخصى را براى فرد و جامعه به دنبال دارد، در دیگر نظام‏ها تا حد زیادى از معنا و مفهوم کارکرد و اثر خلع شود.
اسکندرى با اشاره به اینکه «عفاف» در سیستم اجتماعى مد نظر اسلام داراى ابعاد اجرایى مانند حیا، حجاب، چشم‏پاکى، پوشش درست و پرهیز از خودنمایى و مشخص کردن دایره محارم و غیر محارم است، مى‏گوید: اما کلیت عفاف هم پیرو یک سیستم بزرگ‏تر و فراگیرتر در اسلام بوده که این سیستم بزرگ‏تر برگرفته از نگرش توحیدى به جهان و انسان است. در این سیستم تعاریفى براى تعامل‏هاى مختلف انسانى و اجتماعى مطرح است از قبیل:
* تعامل میان انسان و خداوند تعالى که آفریننده هستى است و مبدأ و منتهاى آن. این تعامل از نوع پرستش، کرنش، ستایش و اطاعت است. انسان بایسته و ایده‏آل در این سیستم، کسى است که نزدیک‏ترین رابطه را با خداى آفریننده جهان دارد و پرورش و کمال انسانى خویش را در مسیر و جهت او مى‏جوید، نه در جهات دیگر. در این تعامل رنگ و نژاد و جنس مهم نیست و تنها تقوا (خودنگهدارى و پرهیز از گناه و خطا) مهم است.
* تعامل میان انسان و انسان که در نگرش توحیدى مبتنى بر مساوات و برابرى حقوق انسانى است، صرف نظر از رنگ و نژاد و جنس. این تعامل مبتنى بر دوستى، خدمت و تلاش در جهت هدایت یکدیگر است. تعامل دو جنس در اینجا بیش از هر چیز پیرو قوانین حاکم بر تعامل انسان با انسان است. اگر چه قواعد دیگرى هم دارد.
* تعامل انسان و طبیعت که انسان به عنوان موجود مختار و آزاد در این تعامل بایستى طبیعت را به خدمت گرفته، در جهت صلاح و اصلاح خود و همنوعانش از آن بهره بگیرد، به عنوان یکى از مظاهر آفرینش به آن احترام بگذارد و تلاش در آبادى آن داشته باشد، نه ویرانى.
بنابراین «تعامل مبتنى بر عفاف» در کنار این مجموعه تعامل‏هاست که تعریف مى‏شود.
خانم اسکندرى مى‏گوید: دایره معناى عفاف گسترده است و هر نوع خودنگه‏دارى و کفّ نفس (خویشتن‏دارى) را شامل مى‏شود، مثلاً فقراى عفیف کسانى هستند که به سبب فقر به امورى چون تکدّى و التماس یا دزدى و کم‏فروشى مبادرت نمى‏کنند، اما عمده‏ترین مصداق «عفاف» در رابطه میان زن و مرد مطرح مى‏شود. البته در روابط میان افراد همجنس نیز آثار و نشانه‏هاى عفاف مشخص است. اما چون طبیعتاً در روابط دو انسان همجنس زمینه‏هاى خطا و طغیان و مرزشکنى کمتر است، رعایت عفاف در مورد افراد همجنس دامنه بسیار محدودترى را در بر مى‏گیرد.
همان طور که پیشتر اشاره شد در نظام اجتماعى مبتنى بر عفاف، عناصر دیگرى هم مطرح است که توضیح کوتاهى در مورد هر یک مى‏توان ارائه داد:
«حیا» که در قرآن در موارد مختلفى به کار رفته در مورد خداوند چنین آمده: «اِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْى‏ اَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها ... (بقره، 26)؛ خداوند پروا ندارد از اینکه پشه را مثال بزند یا چیزى بالاتر از آن را ...».
در مورد پیامبر مى‏فرماید: «فَاِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَاْنِسینَ لِحَدیثٍ اِنَّ ذلِکُمْ کانَ یُؤْذِى النَّبِىَّ فَیَسْتَحْى‏ مِنْکُمْ وَ اللَّهُ لا یَسْتَحْى‏ مِنَ الْحَقِّ (احزاب، 53)؛ پس هنگامى که غذا خوردید (در خانه پیامبر) پراکنده شوید نه آنکه براى سخن گفتن انس گیرید که این پیامبر را آزار مى‏دهد اما شرم دارد از شما که بگوید و خدا از بیان حق شرم ندارد ...».
در مورد دختران شعیب پیامبر مى‏فرماید: «فَجاءَتْهُ اِحْدیهُما تَمْشى‏ عَلَى اسْتِحْیاءِ ... (قصص، 25)؛ پس یکى از آن دو دختر نزد موسى آمد در حالى که با شرم راه مى‏رفت ...».
به این ترتیب «حیا» ویژگى است که در روابط همه انسان‏ها و حتى پیامبر با افراد دیگر مطرح است و نوعى کنترل ارادى رفتار براى عدم بروز هیجان و احساسى خاص به شمار مى‏آید؛ مثل ناراحتى یا عواطفى که میان زن و مرد مى‏تواند پدید آید. قرآن کریم خداوند را عارى از صفت حیا و شرم دانسته، پیامبر را دارنده این صفت مى‏داند و انسان‏هاى طراز بالا چون دختر شعیب پیامبر را در مورد حضرت موسى داراى این صفت مى‏شمارد.
مصداق اصلى حیا در روابط زن و مرد و در سیستم مبتنى بر عفاف در همین نوع حیا مطرح است که در آیه اخیر آمده است. یعنى قرآن کریم به این امر طبیعى قایل است که ارتباط، تعامل و گفتگو میان دو جنس مخالف معمولاً همراه با هیجانات و احساسات خاصى است که زن و مرد مسلمان باید این هیجانات و احساسات را به جز در مواقع خاصى (که به تعامل میان همسران در قالب خانواده و زناشویى مربوط مى‏شود) کنترل کنند.
خانم اسکندرى با اشاره به معناى حجاب در قاموس قرآن مى‏گوید: حجاب به معناى پنهان کردن و منع از ورود است؛ به معناى پرده نیز هست. این کلمه در قرآن به جز در باره زنان پیامبر، در موارد دیگر در ارتباط میان زن و مرد مطرح نیست. «وَ اِذا سَاَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلوُهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ... (احزاب، 53)؛ چون از زنانِ پیامبر چیزى خواستید از پسِ پرده بخواهید.»
از این آیه، پرده‏نشینى براى زنان پیامبر و کل زنان مسلمان نتیجه‏گیرى نمى‏شود بلکه نوعى رابطه همراه با ملاحظه است که طرف خطاب آن نه به زنان بلکه به مردانى است که با بانوان در ارتباطند. مراد از پرده نوعى حائل و حاجب است. در واقع اینجا پوشیدگى زن مطرح نیست و پوشش زن در جاى دیگر و در سوره نور مطرح شده است. معناى حائل را در موارد دیگر کاربرد کلمه حجاب در قرآن که مربوط به تعامل زن و مرد هم نیست به خوبى مى‏توان استفاده کرد: «و اِذا قَرَأْتَ الْقُرآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْاخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً (اسراء، 45)؛ چون تو اى پیامبر، قرآن مى‏خوانى میان تو و آنان که به آخرت ایمان ندارند پرده‏اى مستور قرار مى‏گیرد.»
در اینجا حجاب به معنى پرده‏اى ظاهرى و پیدا نیست، بلکه نوعى جدایى و بیگانگى و فاصله را مى‏رساند. شاید در معناى ملاحظه ارتباط میان زن و مرد هم مراد از حجاب، حفظ حریم و فاصله و مانند بیگانه با هم رفتار کردن، باشد.
کلمه دیگرى که در این زمینه به کار رفته، «غمض‏عین» به معناى چشم‏پوشى و تساهل است. به طور مشخص این واژه براى تنظیم روابط زن و مرد در قرآن مطرح شده است: «قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ اَزْکى‏ لَهُمْ (نور، 30)؛ به مردان مؤمن بگو که چشم‏هایشان را فرو بندند و شهوات خویش را حفظ کنند که این براى آنها پاکیزه‏تر است.»
به دنبال آن در آیه بعدى مى‏فرماید: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ اَبْصارِهِنَّ و یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ (نور، 31)؛ و به زنان مؤمن بگو که چشم‏هایشان را فرو بندند و شهوات خویش را نگه دارند.»
خوددارى از نگاه مستقیم و نافذ به جنس مخالف یکى از شرایط پاک ماندن فضاى اجتماعى در تعامل زن و مرد است. آیه اوّل بر این پاکیزگى تصریح مى‏کند؛ البته نگاه نکردن را براى هر دو جنس زن و مرد ذکر مى‏نماید.
خانم اسکندرى در مورد «پوشش و ستر و پرهیز از خودنمایى» مى‏گوید: یکى از عوامل مهم در تعامل زن و مرد در سیستم اجتماعى مبتنى بر عفاف، پوشش درست به ویژه براى زنان است. پوشش و پوشیدگى به همراه اصل مهم «خوددارى از خودنمایى» بیشتر براى زنان تأکید شده، زیرا زنان به لحاظ ظاهرى و فیزیکى داراى زیبایى و جاذبه‏اى هستند که مى‏تواند فضاى روابط اجتماعى دو جنس مخالف را از چارچوب عفاف خارج کند. قرآن در این زمینه در دنباله آیه «غمض‏عین» براى زنان مى‏فرماید: «وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ اِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِنَّ ... (نور، 31)؛ زنان مؤمن نباید زیورهاى خود را آشکار کنند مگر آن مواردى که ظاهر است و باید پوشش‏هایشان (روسرى‏ها) را بر سینه‏هاى خویش بیفکنند به نوعى که گردن‏شان پوشیده شود.»
در سوره احزاب هم خطاب به پیامبر فرمود: «یا اَیُّهَا النَّبِىُّ قُلْ لِاَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلابیبِهِنَّ ذلِکَ اَدْنى‏ اَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ ... (احزاب، 59)؛ اى پیامبر به همسران خود و دختران خویش و زنان مؤمن بگو که روسرى یا روپوش‏هاى خود را بر خویش بپوشانند. این نزدیک‏تر است به اینکه به نیکى شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند.»
در واقع فلسفه وجودى پوشش مناسب براى زنان و دختران در این آیه، امنیت آنها و مورد اذیت قرار نگرفتن توسط عناصر شرور و فاسق است. از نظر آیه، زنان خوب با این پوشش مى‏توانند خود را از زنان بد مشخص و متمایز کنند. یعنى پوشش درست خاص زنان خوب و عفیف است و مانند نشانه‏اى است که آنها را از تعرض و آزار افراد نااهل نجات مى‏دهد. شاید معناى ضمنى این حرف آن است که مردان نااهل و شرور هم به همه زنان تعرض نمى‏کنند.
کارشناس علوم اجتماعى تأکید مى‏کند: این آیه به خوبى مسئله امنیت را براى زنان در تعامل‏هاى اجتماعى و به عنوان یک عنصر ضرورى و مهم مطرح مى‏کند. پس زنان مسلمان که مى‏خواهند در شمار زنان خوب محسوب شوند، حریم امنیتى را براى خویش تعریف و ایجاد مى‏کنند. البته این امنیت غیر از امنیتى است که جامعه مى‏بایست براى زنان در نظر بگیرد.
خانم اسکندرى این گونه جمع‏بندى مى‏کند: «عفاف» به معنى رعایت حد و مرزها در روابط انسانى است؛ به نوعى که هیجانات و احساسات و تمایلات انسانى موجب تجاوز از مرزهاى حق و عدالت و اخلاق نشود.

عفاف در روابط زن و مرد

«عفاف» اگر چه مفهومى عام به نظر مى‏رسد که در همه موارد مربوط به روابط اجتماعى مسلمان باید در نظر گرفته شود، اما مشخصاً مصداق بارز عفاف و ابعاد آن را در «تعامل مرد و زن» بایستى جستجو کرد. اسلام براى زن و مرد در روابط اجتماعى چارچوبى قایل شده که مهم‏ترین پایه و محور این چارچوب عفاف است. اسلام در مورد روابط زن و مرد یک «سیستم» را تعریف مى‏کند که پایه و مبناى آن عفاف است. اجزاى مهم این نظام عبارت است از:

1- نگاه انسانى به زن:

در سیستم مبتنى بر عفاف، زن یک انسان است؛ این حقیقت را هم زن باید باور کند و هم مرد. بدون باور «انسان بودن زن» نمى‏توان این سیستم را در جامعه و در تعامل مرد و زن پیاده کرد. به همین جهت حضرت امام خمینى(ره)، که در تعریف حکومت و جامعه اسلامى و پیاده کردن آن در زمان ما نقش محورى و کلیدى داشته‏اند، بر «انسان بودن زن» در سخنان‏شان تأکید خاصى کرده‏اند.

2- رعایت حدود:

زن و مرد مسلمان که در روابط خویش بر حاکمیت عفاف تأکید دارند، از نظر اسلام موظف به رعایت حدودى به این شرح هستند:
أ) نگاه زن و مرد در روابط اجتماعى باید کنترل شده باشد.
ب) هیجانات جنسى در رفتارهاى زن و مرد باید کاملاً کنترل شده باشد.
ج) زنان در پوشش و لباس بایستى از هر نوع ارائه زیبایى و جذابیت جنسى خود پرهیز کنند و زینت و زیور را که مایه جذابیت‏هاى ناصحیح در رابطه زن و مرد است کاملاً بپوشانند.
د) رفتار زن مسلمان اهمیتى همسنگ پوشش او دارد. زن مسلمان در حرف زدن، راه رفتن و ... به هیچ وجه نبایستى در پى جلب توجه و ایجاد جاذبه‏هاى جنسى در باره مردان باشد.
همان گونه که در چهار بند مربوط به حدود مشخص است، در بعضى موارد چون کنترل هیجانات و نگاه کردن، تعامل زن و مرد، هر دو بایستى پیرو قواعدى معیّن باشد، اما در بعضى موارد چون پوشش و رفتار زنان که نقش فعال در جلب نظر مردان دارد، توصیه‏ها و سفارش‏هاى بیشترى آمده است.

3- سفارش به ازدواج:

در اسلام سفارش مردان و زنان به ازدواج و سفارش دیگران به زمینه‏سازى براى ازدواج جوانان از مهم‏ترین راهکارهاى تحقق عفاف در فرد و جامعه به حساب مى‏آید.

4- تعیین دایره محارم:

اسلام به منظور تحقق عفاف به ویژه در محیطهاى خانوادگى و خویشاوندى که میزان و شمار رابطه‏ها بیشتر است، دستور و احکامى دارد و طى آن گروهى از دختران و زنان را براى مردان محرم و سایرین را نامحرم به شمار آورده است. رفتارهاى زن و مرد در میان محارم آزاد و راحت است و پوشش، رفتار و سخن گفتن تابع همین آزادى است. اما میان افراد بیگانه و غیر محرم (که گاه نسبت‏هاى فامیلى نزدیک دارند) رعایت حدود مربوط به پوشش، نگاه، رفتار و هیجانات لازم است.
به این ترتیب راههاى عملى و ساده‏اى براى تحقق عفاف در فضاى روابط خانوادگى و خویشاوندى در نظر گرفته شده است که اگر جز این باشد متأسفانه روابط ناصحیح میان زن و مرد از محیطهاى فامیلى و خانوادگى شروع مى‏شود و به عرصه بزرگ جامعه گسترش مى‏یابد.
نکته مهم در بحث عفاف و سیستم اجتماعى مبتنى بر آن، این است که همه اجزاى این نظام کاملاً مبتنى بر واقعیت‏هاى مربوط به زن و مرد و روابط این دو است. این واقعیت‏ها از طرفى به روانشناسى زن و مرد باز مى‏گردد؛ از طرف دیگر، به نقش‏هاى خانوادگى و اجتماعى هر کدام از این دو. این واقع‏بینى همراه با ظرافت و ژرف‏نگرى باعث شده که در سیستم اجتماعى مبتنى بر عفاف، بهترین راههاى تعامل مرد و زن در محیطهاى خانوادگى، خویشاوندى و اجتماعى تعریف شود؛ نیز همه آفت‏ها و آسیب‏ها و ضایعه‏هاى اجتماعى تعامل زن و مرد پیش‏بینى و پیشگیرى گردد.
در صورتى که این سیستم با تمام اجزا (نه ناقص و با کاستى) در جامعه و در تعامل زن و مرد پیاده شود قطعاً مردان و زنان سالم، خانواده‏هاى متعادل و بادوام و محیط اجتماعى پاک خواهیم داشت؛ چنان که دور از شائبه‏هاى غلط و زاید مربوط به هیجانات و غرایز جنسى خواهد بود.
در سیستم اجتماعى مبتنى بر عفاف، زنان به منزله «طعمه» و «طعام» براى مردان نیستند، بلکه مردان آنها را انسان‏هایى (همسر) مى‏بینند که گاه در کنارشان زندگى مى‏کنند یا نزدیک به آنها به سر مى‏برند (خویشاوندان) و یا در محیط اجتماعى در نقش‏هاى همسایه، همکار، شاگرد، استاد، کاسب و ... با آنها در تعاملند.
در سیستم اجتماعى مبتنى بر عفاف، زنان از توانایى‏هاى خود در جذب جنس مخالف جز در چارچوب خانواده و رابطه همسرى استفاده نمى‏کنند و فقط اجازه مى‏دهند فضاى تعامل و روابط با مردان دیگر فضایى انسانى، پاک و به دور از هیجانات غلط غریزى و شهوانى باشد.

برقرارى نظام عفاف توسط حکومت اسلامى‏

نکته مهمى که نباید نادیده گرفته شود این است: سیستم اجتماعى مبتنى بر عفاف در نظام اسلامى بایستى از طرف حکومت و قواى مختلف حکومتى در نظر گرفته شود و پیاده گردد. بدون پذیرش و زمینه‏سازى عملى و اجرایى و برنامه‏اى از طرف حکومت این سیستم قابل تحقق نیست. اگر همه قوانین، سیاستگذارى‏ها و برنامه‏ریزى‏ها با توجه به اجزاى مذکور در نظام اجتماعى عفاف، طراحى و اجرا شود، مى‏توان جامعه‏اى عفیف را ایجاد کرد. قبول و پیاده کردن یک جزء و غفلت از بقیه اجزا به هیچ وجه به ایجاد این سیستم در جامعه کمکى نمى‏کند، مثلاً نمى‏توان به زنان جامعه موضوع حجاب را ابلاغ کرد، اما نگاه انسانى به زن در رعایت حدود در تعامل‏ها را نادیده گرفت. متأسفانه ریشه بسیارى از مشکلات اجتماعى فعلى ما در همین نکته است.

* * *

حجت‏الاسلام مهدى مهریزى / پژوهشگر مسائل زنان‏

حجت‏الاسلام مهدى مهریزى، مدرس دانشگاه از فعالان و محققان امور زنان در حوزه دین است. براى درک این ادعا کافى است نگاهى به مطالب یکى از کتاب‏هاى وى تحت عنوان «شخصیت و حقوق زن در اسلام» بیندازید. کتابى که اخیراً توسط یکى از مراکز فرهنگى، جزء چند کتاب برتر در حوزه دین برگزیده شد. او در باره دو دیدگاه موجود در باب عفاف، مبانى و پیشینه تاریخى آن نکات قابل تأملى را بیان مى‏دارد.
جناب آقاى مهریزى، با تشکر از فرصتى که در اختیار مجله قرار دادید، لطفاً از دو دیدگاه موجود در باره عفاف آغاز کنید.
بسم‏اللَّه الرحمن الرحیم. بله، دو نوع نگاه و تلقى نسبت به زن و مرد وجود دارد. یک تلقى، زن و مرد را دو موجودى مى‏داند که هر گونه ارتباطى میان آنها عامل فساد و تباهى و دورى از کمال مى‏شود، از این‏رو باید این ارتباطها را به حداقل رساند و به ضرورت‏ها اکتفا کرد.
اما نگاه دیگر این است که زن و مرد پیش از اینکه زن و مرد باشند انسان هستند و داراى اراده و اختیار و قدرت کنترل غرایز خویش، ولى در عین حال براى اینکه در ارتباط آنها با هم جنبه‏هاى زنانگى و مردانگى غلبه نیابد و از مشترکات انسانى دور نشوند، عفاف به عنوان یک ضابطه و البته یکى از کمالات زن و مرد مطرح شده؛ عفافى که جزیى از جوهره وجودى است و از خصلت‏هاى کمالى انسان مى‏باشد.
بنابراین مقرراتى به عنوان پوشش و حجاب، براى زن و مرد تعریف شده تا در چنین قالب و چارچوبى ارتباط داشته باشند و مشارکت کنند. البته در منابع دینى، چیزى که به طور صریح دو دیدگاه را به این شکل دسته‏بندى کرده باشد و مستند قرار دهد، نداریم. اما فکر مى‏کنم گروه اوّل بر اساس برخى از روایات به این برداشت رسیده‏اند، مثلاً روایاتى که گفته مى‏شود زنان را از مردان دور نگه دارید و یا سخن گفتن با زنان باعث دلمردگى مى‏شود.
این دیدگاه به چنین مواردى استناد مى‏کند، و گرنه به نظر من به طور خاص متن یا مرزى که این تفکر و دیدگاه را القا کند، وجود ندارد.
دسته دوم به قرآن استناد مى‏کنند که اصل انسانیت زن و مرد، قدرت رشد و تکامل براى زنان و حضور جدى آنها را در عرصه‏هاى مختلف اجتماعى پذیرفته و در نظر گرفته است.
در قرآن موارد بسیار زیادى از این دست وجود دارد. معمولاً در کنار پیامبران و انبیا، زنان را در نظر گرفته و براى آنها جایگاهى را باز کرده است. این مجموعه آیات نشان مى‏دهد که زن و مرد در انسانیت و در عرصه‏هاى مختلف، مشترک هستند. اما عفاف یک خصلت انسانى و دینى است که باید در کنار سایر ویژگى‏ها حفظ شود. براى حفظ آن و کنترل غرایز حیوانى، همین طور حفظ نظام خانواده، حجاب وضع شده است؛ هم براى زن و هم براى مرد و به تناسب شرایط فیزیکى و جسمانى و تمایالات آنها؛ یعنى مقدار پوشش زن و مرد متفاوت است، چون برانگیزانندگى که در زن‏ها وجود دارد در مردها نیست. تفاوت‏ها در بحث حجاب به این موضوع برمى‏گردد. این از نظر تفسیر کلى است.
با توجه به شرایط و مقتضیات روز و میزان پذیرش جامعه به نظر مى‏رسد توضیحات بیشتر در مورد نگاه و تفکر دوم لازم باشد. یعنى نگاهى که به نظر شما آیات قرآن به جایگاه زن و مرد و چگونگى ارتباط آنها دارد.
در نگاه دوم عمدتاً بر مبانى کلى انسان‏شناسى و معرفتى زن و مرد تأکید شده، روایات مربوط به حجاب و پوشش در آن فضا تصویر و تعریف مى‏شود. یعنى در اینجا مبنا بر این است که قرآن زن و مرد را در آفرینش یکسان دیده، جوهره زن و مرد را یکى دانسته، استعدادها و امکانات زن و مرد را در فهم و شعور یکسان تصور کرده، جایگاه زن و مرد را در خانواده برابر دیده است؛ چه به عنوان زن و شوهر و چه به عنوان پدر و مادر. یعنى هر دوى اینها باید از مزایاى خانواده بهره‏مند بشوند. مودت و رحمت، اصل مشترکى براى زن و مرد است. پدر و مادر به عنوان دو عنصر در خانواده مورد احترام هستند و بزرگداشت به آنها در کنار عبادت خداوند ذکر شده است.
در عرصه اجتماعى نیز قرآن مواردى را که در دوران‏هاى مربوطه براى زنان رایج بوده ذکر کرده است: زنان هجرت مى‏کردند، امر به معروف و نهى از منکر براى زنان ذکر شده؛ از بیعت زنان که یک فعالیت سیاسى است یاد شده، به اشتغال و کار آنان نیز در قرآن اشاره شده است. دختران شعیب چوپانى مى‏کردند و این کار را قرآن مذمّت نکرده است. مدیریت سیاسى زنان و جریان ملکه سبا در قرآن قید شده، همچنین از جمعى که پیغمبر انتخاب مى‏کند یاد کرده، مى‏فرماید: «شما افرادى را از زن‏هایتان و فرزندان‏تان بیاورید و ما هم فرزندان و زنان‏مان را مى‏آوریم.» بنابراین خداوند در قرآن طى سه حلقه، اوّل در بحث آفرینش، دوم در بحث خانواده و سوم در مشارکت اجتماعى، زن و مرد را یکسان دیده، براى هر دو حضور جدى در نظر گرفته و در کمالات، تفاوتى بین زن و مرد ایجاد نکرده است.
بحث حجاب و پوشش نیز باید در این فضا معنى پیدا کند. یعنى اگر قرآن مى‏آید و مى‏گوید که زن‏ها خودآرایى و جلب نظر نکنند، آنچه مذمت شده، به نمایش گذاشتن زنانگى آنهاست، نه مشارکت اجتماعى.
وقتى قرآن مى‏فرماید که زن‏ها و مردها در نگاه کردن حریم را رعایت کنند، به هر دو یکسان دستور مى‏دهد. یعنى نمى‏فرماید ارتباط و حضور مشترک نباشد، بلکه مى‏گوید نگاهشان را کنترل کنند، از کارهایى مثل تبرج، خودآرایى کردن و یا جلب نظر پرهیز کنند. بنابراین آنچه ناپسند است به نمایش گذاشتن زنانگى است، اما اگر زن به عنوان انسان و با پوشش انسانى و متناسب در جامعه حضور پیدا کند، قرآن آن را منع نمى‏کند.
در این حال یک خصلت انسانى یعنى خصلت عفت رشد مى‏کند و زنان و مردان در عرصه‏هاى مختلف مى‏توانند به رشد و تکامل برسند.

سیره عملى پیامبر(ص)

در سیره عملى پیامبر هم مى‏بینید که روابطى طبیعى وجود داشته است. بسیارى از زنانى که در آن عهد زندگى مى‏کردند، مى‏آمدند سؤال مى‏کردند و به خانه پیامبر رفت و آمد داشتند یا کارهاى اجتماعى آن زمان را انجام مى‏دادند. پیامبر منعى نفرمود که زن به کار اجتماعى نپردازد و یا اینکه رفت و آمد نداشته باشد و حرف نزند. اگر مطلبى غیر از این باشد، با توجه به تصویر کلى که قرآن ارائه داده، نیز با عنایت به سنت عملى پیامبر(ص) مربوط به افراد و یا شرایط ویژه‏اى بوده است. یعنى در قرآن مبناى اصلى و نخستین این است و خود پیامبر فرمود: «روایات ما را بر قرآن عرضه کنید، اگر با آن سازگارى داشت بپذیرید و اگر سازگارى نداشت، نپذیرید»، بر این اساس مى‏بایست روایاتى را که با فضاى کلى قرآن ناسازگار است، مربوط به شرایط ویژه‏اى بدانیم و یا تعبیر و توجیه دیگرى از آن ارائه دهیم.
البته حضور زنان در جبهه‏ها یک اصل نبوده و پیامبر در مسافرت‏ها قرعه مى‏زدند و یکى از زنان‏شان را همراه مى‏بردند. حتى در زمان حضرت امیر(ع) بیرون رفتن حضرت زهرا از منزل را نمى‏شود تعبیر خاصى کرد. بى‏تردید روابط طبیعى زندگى جارى بوده، حضرت بیرون مى‏آمدند، حالا یا به بیت‏الاحزان مى‏رفتند یا به مسجد و یا کارهاى دیگرى بوده است. شواهدى از اینکه بیرون رفتن را منع یا محدود مى‏کردند، نداریم.
همین طور به نظر مى‏رسد حضور زنان در جریان کربلا یک موضوع طبیعى بوده، این جریان در زندگى پیشوایان دینى در دوره‏هاى مختلف مشخص است.
اشاراتى به زندگى حضرت زهرا(س) داشتید. لطفاً در این مورد و همچنین همسران پیامبر(ص) بیشتر توضیح دهید.
البته زمان حضور حضرت زهرا(س) کوتاه است، ولى به هر حال در تاریخ داریم که سلمان مى‏آمد و مسئله مى‏پرسید، پیغامى مى‏داد و پیامى مى‏گرفت. پس از رحلت پیامبر(ص) حضرت زهرا(س) بیرون مى‏رفتند و یا در مسجد خطبه مى‏خواندند و یا از حقوق امام على(ع) دفاع مى‏کردند.
این موارد در تاریخ ثبت شده، ولى به طور طبیعى به خاطر عمر کوتاه آن حضرت شواهد در همین حد است. اما در زندگى برخى دیگر از زنان که سن و سال بیشترى داشتند و شرایط اجتماعى بیشتر فراهم بود، نکات دیگرى مى‏بینیم، ضمن اینکه در برخى موارد ممکن است به جهت مسائل خاص ممانعت‏هایى دیده شود.
اینکه قرآن به زنان پیامبر نکاتى را ذکر کرده و آنها باید بیشتر از سایر بانوان مسائلى را رعایت کنند، در واقع احکام ویژه‏اى است، نه اینکه دستورى عمومى براى همه زنان جامعه اسلامى به شمار آید. یعنى اگر مواردى هم به طور خاص وجود داشته باشد تحت این اصل قرار مى‏گیرد که قرآن براى وابستگان پیامبر و زنان ایشان دستورهاى ویژه‏اى صادر کرده است، مثلاً اگر زنان پیامبر(ص) پس از رحلت ایشان مجاز به ازدواج با دیگرى نبودند این مورد براى بقیه زنان نیست، یا اینکه همسران ایشان باید از وراى حجاب سخن مى‏گفتند، که چنین موارد خاصى را باید با این اصل تفسیر و تعریف کرد.

تعامل بانوان با مردان در عصر رسالت‏

موردى را که از سلمان فارسى اشاره کردید، سؤالات دینى بوده، جنبه سیاسى داشته و یا ... .
الان دو مورد را در ذهن دارم. یکى در زمان حیات پیامبر(ص) است که آیه‏اى بر ایشان نازل شده، پیامبر در مسجد بودند و بسیار گریستند. هر چه اصحاب تلاش کردند نتوانستند ایشان را آرام کنند. سلمان در این حال به خانه حضرت زهرا(س) مى‏رود و از ایشان مى‏خواهد که به مسجد بیایند. پیامبر با دیدن حضرت تسلى خاطر پیدا مى‏کنند.
همین طور در متون تاریخى است که پس از رحلت پیامبر(ص) سلمان به درِ خانه حضرت زهرا(س) رفت و دید که صورت ایشان کبود و زرد شده، در این باره پرسید. اینها در واقع نشان‏دهنده طبیعى بودن روابط است؛ حداقل براى افراد خاص که البته این افراد از نظر فقهى و عرفى محرم نیستند. یعنى سلمان محرمیت فقهى با حضرت زهرا(س) نداشت. اما مى‏بینیم وقتى خلفا به خانه حضرت آمدند، ایشان رو برگرداندند. یعنى ارتباطات طبیعى است و در جریانات آن روزگار وقتى خلفا براى عیادت حضرت زهرا(س) آمدند، ایشان رو برگرداندند.
همین طور در مورد ام‏سلمه که از همسران پیامبر بوده، مطالب زیادى از ایشان نقل شده است. شاید نزدیک به 500 روایت از ام‏سلمه نقل شده که بیش از 100 روایت در منابع شیعى است و بیش از 300 روایت در منابع اهل سنت است. راویان ام‏سلمه همه مرد هستند. یعنى این گونه نیست که سلسله راوى‏ها زنان باشد.
اینها نشان‏دهنده طبیعى بودن نوع برخوردها و ارتباطات انسانى در آن روزگار است.
در زندگى دیگر پیشوایان هم نمونه‏هایى هست. مثلاً مرحوم مجلسى در زندگى امام باقر(ع) مواردى را از این قبیل نقل مى‏کند که افرادى آمدند و از حضرت سؤال داشتند و برخى از زنان داخل منزل براى پذیرایى چیزى آوردند.
همین طور در مقاله‏اى که اتفاقاً در مجله پیام زن به نام «مشاغل زنان در دوره رسالت» چاپ شده، بیش از 50 شغل رایج اعم از پرستارى، چوپانى یا ساختمان‏سازى زنان از منابع تاریخى آورده شده است. بنابراین مى‏بایست موضوع عفاف را در چارچوب جریان‏هاى طبیعى در جامعه دید و بدون ایجاد موانع غیر منطقى به ضوابط عفاف پاى‏بند ماند.

* * *

اما جداى از این مباحث نظرى، وقتى مى‏خواهیم حکومت اسلامى بر پا کنیم؛ حکومتى که هم قانون داشته باشد، هم مجرى و هم شهروند، اتفاق جدیدى مى‏افتد. در این صورت باید به همه چیز طور دیگرى نگریست؛ از چشم یک قانونگذار یا مجرى قانون، از چشم یک حاکم.
قضیه حجاب و مجازات عدم رعایت آن فقط یک مثال ساده از این نوع است. یک فعال در مباحث زنان در باره آن مى‏نویسد:
«با وجود اینکه در مورد حدود حجاب و نحوه پوشش، اختلافات زیادى بین فقها وجود دارد[! ]اما اصل لزوم رعایت حجاب و گناه بودن بى‏حجابى تقریباً مورد اجماع است. در باره اعمالى که در اسلام گناه به شمار مى‏آیند سه نظر وجود دارد. عده‏اى از فقها مثل علامه فیض عقیده دارند حکومت اسلامى تنها اعمالى را مى‏تواند مستوجب مجازات بداند که براى آنها در متون اسلامى مجازات دنیوى مثل حد، قصاص و تعزیر در نظر گرفته شده است. گناه مقوله متفاوتى از جرم است که تنها براى آن کیفر اخروى پیش‏بینى شده است.
بنابراین بر اساس این نظریه، از آنجایى که براى بى‏حجابى، مجازاتى در آیات قرآن و سایر نصوص تعیین نشده، ارتکاب این فعل حرام تنها عذاب اخروى در پى خواهد داشت.
گروهى دیگر مى‏گویند: «ترک واجبات یا ارتکاب محرمات گناه است و امام(ع) و نایب او باید مجرمان را تعزیر کند، به شرطى که از گناهان کبیره باشند.» (امام خمینى، تحریرالوسیله، ص‏443).
در نهایت گروه سوم عقیده دارند: در مواردى که براى عملى تعزیر پیش‏بینى نشده باشد، وجود فساد در آن عمل ملاک تعزیر خواهد بود. به این ترتیب حکومت اسلامى خود تشخیص مى‏دهد که ارتکاب کدام گناه مفسده در پى خواهد داشت و آن را جرم و مستوجب مجازات خواهد دانست.
به نظر مى‏رسد قانونگذار جمهورى اسلامى در برخورد با بى‏حجابى، نظرى را که چون براى این عمل در نصوص اسلامى مجازات دنیوى پیش‏بینى نشده، ارتکاب آن تنها مجازات اخروى دارد، نیز این نکته را که بى‏حجابى از جمله گناهان کبیره نیست، یا حداقل بر سر کبیره بودن آن اختلاف است، کنار گذاشته و طبق نظر سوم، آن را فسادآور و مستوجب مجازات تلقى کرده است.
در این حال صفحات حوادث روزنامه‏هاى ایران پر از اخبار ناامنى‏هاى محیطهاى شهرى است. اما این عدم امنیت تنها به تعرض و تجاوز به زنان محدود نمى‏شود. کیف‏قاپى‏هاى هر روزه که بیشتر مرتکبان آنها هرگز پیدا نمى‏شوند، تهدید، اخاذى و ... نمونه‏هایى نادر یا حوادثى استثنایى نیست. دادسراها و شعبه‏هاى کیفرى دادگاهها پر از قاتلان، سارقان و جنایتکاران حرفه‏اى و سازمان‏یافته است. با اعمال سیاست‏هاى مربوط به عفو و آزادى مشروط، حتى محکومان به حبس‏هاى طولانى‏مدت هم چند سال بیشتر در زندان نمى‏مانند.
از نظر قانون مجازات اسلامى، ظاهر شدن زنان بدون حجاب شرعى در معابر جرم است و تا 50 هزار تومان جریمه نقدى یا تا دو ماه حبس دارد. طبق قانون، قاضى اگر بخواهد کیفر را تشدید کند مى‏تواند مجازات‏ها را به مجازات شلاق تبدیل کند. این جرم، عمومى است و نیاز به شاکى خصوصى ندارد و حکومت موظف به پى‏گیرى، اثبات و تعقیب مرتکب آن و به مجازات رساندن اوست. اما در قانون، جرم ایجاد مزاحمت براى اطفال و بانوان در معابر نیز وجود دارد که افزون بر اینکه اطفال و بانوان را ردیف هم قرار مى‏دهد، یک جرم خصوصى است و بار اثبات آن بر عهده زنى قرار مى‏گیرد که مزاحمت دیده است. یعنى در حالى که مأموران پلیس و بازپرسان و دادیاران دادسرا وظیفه گزارش دادن و اثبات اینکه جرم بى‏حجابى اتفاق افتاده است، بر عهده دارند و تنها گزارش مأمور نیروى انتظامى کافى است تا زنى تحت تعقیب قرار بگیرد، در جرم ایجاد مزاحمت براى بانوان، این زن است که باید آنقدر در کلانترى و دادسرا بدود اما این جمله را بشنود که: چطور مى‏خواهى ثابت کنى؟!
به هر حال از نظر برخى بدحجابى زنان امروز از مهم‏ترین مسائل جامعه ایران بوده، از اولویت‏هاى پلیس، مبارزه با زنانى است که حدود شرعى حجاب را رعایت نمى‏کنند:
«پدیده شوم بدحجابى و برهنگى و فساد در اماکن و معابر عمومى در سال‏هاى اخیر به یک معضل بزرگ اجتماعى تبدیل شده، امنیت اخلاقى و روانى ام‏القراى اسلام را مخدوش کرده است. اگر اقدامى عاجل و شایسته صورت نپذیرد به ترک یکى از ضروریات اسلام منجر خواهد شد.» (طومار مساجد تهران، روزنامه جمهورى اسلامى، 18 مرداد 83). در عین حال این سؤال وجود دارد که چه کسى و چگونه اولویت‏هاى حکومت اسلامى را تعیین مى‏کند؟
مشاور امور بانوان نیروى انتظامى اخیراً گفته است این نیرو در حال تهیه لایحه‏اى براى مبارزه با بدحجابى است. آیا این نیرو و دفتر امور بانوان نیروى انتظامى در حال تهیه قوانینى براى مبارزه با زن‏کشى، خودسوزى و خودکشى زنان، خشونت خانگى و اجتماعى علیه زنان و ... هم هست؟»(2)

*  *  *

همان طور که مشاهده مى‏شود وقتى پاى قاعده‏ها، بایدها و نبایدهاى کلى به زندگى روزمره کوچه و خیابان و انسان‏هایى با خرده‏فرهنگ‏هاى مختلف کشیده مى‏شود، مسائل جدیدى پدید مى‏آید؛ مسائلى که پیش از این، دیده نمى‏شد؛ مسائلى که انگار وجود نداشتند:

آسیب‏هاى عفاف‏

آقاى بهنام زنگى در مقاله‏اى در باره آسیب‏هاى عفاف مى‏نویسد:
تدوین روش‏هاى راهبردى مستلزم شناخت کامل بایدها و نبایدهاى جامعه است. اِشراف متولیان و نخبگان جامعه بر پیشینه و آتیه خویش و مهم‏تر از آن درک مقتضیات و شرایط موجود جامعه، مى‏تواند ابزار و توانایى‏هاى لازم را براى طراحى این راهبرد مهیا سازد.
به کارگیرى ادبیات مناسب و کارآمد براى تعامل با قشرها و طبقات مختلف جامعه، ایمن‏سازى جامعه و یافتن راههاى برون‏رفت از معضلات موجود، ایجاد و اشاعه انگیزه در گروههاى مختلف اجتماعى به ویژه جوانان، نیز برنامه‏ریزى براى آینده از جمله ویژگى‏هاى یک روش راهبردى براى رفع نارسایى‏هاى اجتماعى موجود است.
نخبگان جامعه باید بتوانند در برابر جاذبه‏هاى کاذبى که محصولات فرهنگى غربى به جوانان عرضه مى‏کنند و آنان را به واسطه روحیه تنوع‏طلبى و نوگرایى‏شان جذب مى‏کنند، جذابیت‏هایى برخاسته از فرهنگ دینى و ملى خویش را ایجاد نمایند.
در این میان اقتصاد به عنوان یکى از اصلى‏ترین زمینه‏هاى توسعه جامعه نقش غیر قابل انکارى در فرهنگ دارد، به طورى که به عنوان یک پدیده مادى مى‏تواند نگرش و بینش جامعه را تحت‏الشعاع خود قرار دهد. عدم توجه به عدالت اجتماعى به عنوان یکى از اساسى‏ترین گزینه‏هاى جامعه در حوزه اقتصاد، باعث رواج فقر و تبعیض از یک سو و ثروت و رفاه‏طلبى از سوى دیگر مى‏شود. از بین رفتن نظم اقتصادى و شدت گرفتن تقسیم جامعه به طبقه فقیر و غنى، منشأ پیدایش بسیارى از انحرافات اجتماعى است که هر دو سوى این طبقه‏بندى را مورد هدف قرار مى‏دهد.
گستره تأثیرات اقتصاد بر فرهنگ بسیار وسیع است و بیمارى نظام اقتصادى مى‏تواند با واسطه مسائلى نظیر اشتغال، تحصیل، مهاجرت و سکونت، به حوزه فرهنگ سرایت نماید. همچنین نبود چشم‏انداز و برنامه مشترک در میان نهادهایى که هر یک به نوعى در ساماندهى و ارتقاى جامعه مشارکت دارند باعث افت بازدهى آنها مى‏شود. به عنوان مثال بى‏حجابى پدیده‏اى است که از جوانب گوناگون قابل بحث و بررسى بوده و حاصل جمع علل مختلف است و هر کدام از این زوایا و مجارى در جامعه متولى خاص خود را دارند.
آموزش و پرورش، آموزش عالى، نهادهاى متولى فرهنگ و هنر، رسانه‏ها، مؤسسات پژوهشى، مسائل اجتماعى، مراجع پیشگیرى از مفاسد و جرایم اجتماعى، سازمان ملى جوانان و گروههاى وابسته به آن و سایر سازمان‏هاى فعال در این زمینه باید با مسئولیت‏پذیرى و پرهیز از نگاه به بخشى از معضلات و مسائل اجتماعى، در پى ایجاد بسترهاى مناسب براى جوانان باشند. تضارب آرا و تفاوت مسئولیت‏ها در میان سازمان‏هاى فوق باید به تدوین راهکارهاى جامع و تدبیرى اصولى و قابل اجرا بینجامد.
در این میان فراموش نکنیم غایت و هدف دین، جامعیت و احاطه بر تمام شئون و نیازهاى زندگى انسان است و سیاست و قدرت نیز از این قاعده مستثنا نیستند. تمام جنبه‏هاى فردى و اجتماعى انسان در قالب باورهاى دینى تعریف‏پذیرند. اما تبدیل و تحدید هر کدام از باورها و رفتارهاى دینى به تعاریف و شعارهاى سیاسى، به کاستن از بار معنایى آنها منجر خواهد شد.
حجاب یک رفتار متعالى دینى است که در عین حال بر حسب شرایط زمانى مى‏تواند داراى وجوه سیاسى نیز باشد. اما نگاه صرفاً سیاسى به این ارزش دینى و برخورد با آن به عنوان یک مسئله کاملاً سیاسى، به ماهیت مستقل آن خدشه وارد مى‏نماید.
مقبولیت سیاسى یک امر نسبى است که به راحتى تحت‏الشعاع مسائل پیرامون خود قرار مى‏گیرد و دستخوش تغییرات مى‏شود. تبدیل رفتار دینى به رفتار سیاسى، آن را در معرض این تغییرات ناخواسته قرار مى‏دهد. چنان که قرائت ناصحیح سیاسى از حجاب به عنوان یک ارزش دینى و اجتماعى باعث شده است تا در میان بسیارى از کسانى که آن را مراعات نمى‏کنند، بدحجابى به مثابه نوعى اعتراض تلقى شود.
همان طور که اشاره شد، تفاوت‏هاى عمیقى که در مورد مسئله حجاب در حوزه رفتار و اندیشه طبقات مختلف جامعه وجود دارد، زمینه‏ساز شعارزدگى و ادعاگرى ناخواسته گروههاى مخالف و موافق با حجاب شده، همین مسئله باعث شده است جامعه استعداد خویش را به عنوان بسترى براى تعامل سالم افکار و عقاید در این زمینه از دست بدهد.
در چنین شرایطى رفتار گروههاى اجتماعى، خاصیت مسالمت‏آمیزى خود را از دست داده، به تهاجم و تدافع تبدیل مى‏شود. در حالى که پرورش آگاهانه افکار جامعه و برخورد آگاهانه با ناهنجارى‏ها و انحرافات، حجاب را پدیده‏اى باورپذیر و قابل قبول خواهد کرد. اما در کنار این روش، نباید از توجه به زمینه‏هاى تشویقى گرایش جوانان به حجاب غافل شد. توجه به روحیات و نیازهاى گروههاى مختلف اجتماعى و لحاظ نمودن موقعیت اجتماعى، شرایط سنى، شغل و سایر مسائل در تبیین حقوق و اختیارات‏شان مى‏تواند زمینه هنجارپذیرى آنها را فراهم نماید.
براى نهادینه کردن حجاب، پیش از هر چیز فراهم نمودن زمینه‏هاى متناسب با شرایط سنى براى زنان و دختران الزامى است. دختران جوان به تناسب روحیه شاداب و سرزنده، نیازمند فضایى متناسب با این روحیه هستند. اما متأسفانه برداشت‏هاى نادرست و برخى راه حل‏هاى اشتباهى که براى مراعات حجاب در جامعه پیاده شده، این تصور را در ذهن بسیارى از دختران به وجود آورده است که مراعات همزمان حجاب و روحیه جوانى در کنار هم امکانپذیر نیست. این ذهنیت به مدد تبلیغات غیر مستقیمى که در این زمینه صورت مى‏گیرد، تقویت مى‏شود. این یک واقعیت است که به واسطه بى‏برنامگى و روش‏هاى غلط، دختران و زنان محجبه به نسبت زنان و دختران بدحجاب از امکان کمترى براى پرداختن به روحیات شادمانه خود برخوردارند، چرا که در جامعه فضاسازى‏هاى لازم براى توجه به این امر صورت نگرفته، جبران آن بر عهده نخبگان و مسئولان است.(3)

*  *  *

البته حجاب تنها مصداقى از عفاف است و مى‏دانیم که عفاف دامنه‏اى بسیار گسترده‏تر دارد. اما اکثر آنچه را که آقاى زنگى در مقاله خود در باب حجاب آورده، مى‏توان به ابعاد عفاف گسترش داد. بنابراین مى‏توانید یک بار دیگر باز گشته و با قرار دادن کلمه «عفاف» به جاى «حجاب»، مقاله ایشان را مرور کنید. در این صورت تحلیل قابل توجهى را در این زمینه خوانده‏اید.

آفت‏ها و برآیندهاى ناخواسته‏

دکتر رحمت‏اللَّه صدیق سروستانى / استاد دانشگاه تهران‏

آقاى دکتر «رحمت‏اللَّه صدیق»، پژوهشگر علوم اجتماعى است. ایشان از آفت‏ها و نتایج ناخواسته‏اى صحبت مى‏کند که در 25 سال اخیر - و درست هنگام عملى شدن قوانینى که به قصد حفظ عفاف تدوین شده بود - با آن روبه‏رو شدیم.

استاد، با سپاسگزارى، چطور است با تعریف عفاف آغاز کنیم؟

بسم‏اللَّه الرحمن الرحیم. در دورانى که به سر مى‏بریم و برخى آن را دوران پُست مدرنیته مى‏دانند، عفاف مى‏تواند تعاریف و تعابیر مختلف داشته باشد. عفاف از لحاظ اخلاقى یا از لحاظ فقهى و شرعى، نیز از لحاظ اجتماعى تعاریفى دارد که فقط در حوزه اجتماعى آن وارد مى‏شوم. بدین معنى که عفاف رفتار بهنجار مبتنى بر ارزش است. آدمى ممکن است رفتار بهنجارى در جامعه داشته باشد، ولى ارزشى نباشد، مثلاً اینکه از چراغ قرمز رد نشوید و یا در محل ممنوع پارک نکنید؛ این یک رفتار بهنجار است، ولى کار ارزشى انجام نداده‏اید. اما اگر این رفتار به رشد ارزش‏هاى جامعه یا حداقل به پایدارى یک ارزش کمک کند، این فرآیند رفتار بهنجار معطوف به ارزش مى‏شود. شاید در حوزه اجتماعى بتوانیم مسئله عفاف را به معنى پاکدامنى، رفتار بهنجار معطوف به ارزش بدانیم. اما چنین ارزشى را چگونه تعریف کنیم یا مربوط و منتسب به چه افرادى بدانیم و حفظ آن را بر عهده چه اشخاصى قرار دهیم یا چه کسانى عوامل تهدیدش را فراهم مى‏کنند، بحثى جداگانه است.
در هر صورت عفاف هنجارى است که باید براى سلامت و تشخیص حوزه‏هاى مختلف رفتارى اِعمال شود که مرد و زن و محرم و نامحرم چگونه رفتار کنند. اینها مقوله‏هایى است که مسئله عفاف را به وجود مى‏آورد.

شاخص‏هاى ارزیابى عفاف‏

شاید بتوان این گونه گفت که نظام‏هاى اجتماعى باید بتوانند تکلیف زندگى انسان‏ها را معین کنند؛ مثلاً اینکه آدم‏ها این گونه ساخته شده‏اند و بهتر است این جورى زندگى کنند. این نظام یا سیستم یک هدف و جهت کلى دارد و ارزش‏هاى جزیى‏تر که یکى از آنها مى‏شود عفاف. یعنى عفاف در یک طرح کلى جواب مى‏دهد. این نگاه با مواردى که گفتید تعریف تقریباً مناسبى از عفاف ارائه مى‏دهد. حالا اگر بخواهیم وجود عفاف و میزان آن را بررسى کنیم نیازمند نشانگرها و شاخص‏هایى هستیم. به نظر شما براى ارزیابى درست از عفاف چه شاخص‏هایى مناسب هستند؟

البته نشانگرهایش باید مشخص‏تر از تعریف مفهومى آن باشد. در روش تحقیق براى هر پدیده‏اى یک تعریف مفهومى )Conceptual Defination( و یک تعریف عملیاتى )Operatinal Defination( داریم. تعریف مفهومى همین است که در مورد کل هنجارهاى معطوف به ارزش عرض کردم. یک نوع آن عفاف در جامعه ماست که معطوف به ارزش است و براى رفتارهاى اجتماعى و فردى افراد مذکر و مؤنث نسبت به افراد مذکر و مونث دیگر، تعیین حدود مى‏کند.
در اینجا اگر بخواهید نشانگرها و شاخص‏هایى را معین کنیم باید تعریف عملیاتى آن را مطرح کنیم. یعنى از مفهوم کلى خارج شویم و به تعریف‏هاى عملیاتى برسیم، مثل شاخص‏هایى که به عنوان علایم راهنمایى و رانندگى استفاده مى‏کنند. تابلویى مى‏زنند که مى‏فهمید در اتوبان کسى حق ندارد بیشتر از 80 کیلومتر برود، یا قیمت اجناسى که در مغازه‏ها مى‏بینید علامتى است که کسى نمى‏تواند در باره آن تردید کند. اما تعریف چنین شاخصى براى عفاف و مواردى در حوزه هنجارهاى معطوف به ارزش کار دشوارى مى‏شود.
اگر در کشورهاى دیگر به این مقوله نگاه کنیم همه چیز در داخل یک فرم اجتماعى تعریف مى‏شود که لزوماً معطوف به ارزش نیست، ولى در مملکت ما که موضوع عفاف یا حجاب به عنوان ارزش مطرح است، تعیین شاخص، مقدارى مشکل‏تر مى‏شود. البته در عین حال مشترکاتى با فرهنگ‏هاى دیگر داریم، مثلاً یک زن و شوهر، یک برادر و خواهر، دو دانشجو، همکلاس، یک زن و مرد که رئیس و مرئوس یا همکار هستند، به هر حال مشترکاتى دارند.

تعامل زن و مرد

منظور همین است. ما در جامعه خود باید رفتارها را مبتنى بر ارزش‏ها تعریف کنیم. اما صرف نظر از اینکه اینجا یک جامعه ارزشى و یک حکومت دینى است، ببینیم تعامل زن و مرد در جامعه چه کارکردى دارد و با توجه به انتظارات و نقش‏هاى اجتماعى که براى آنها تعریف مى‏شود (و اشاره کردید که در همه جاى دنیا بالاخره بین زن، مرد، همکار، رئیس و مرئوس تعامل وجود دارد) چه انتظاراتى از نقش‏هاى اجتماعى آنها مى‏رود.

آیا مى‏توانیم تعاملى را میان زن و مرد تعریف کنیم که به نفع اهداف مشترک باشد و ثمر بدهد، بعد در این میان بگوییم عفاف نقش بسیار مؤثرى داشته است؟

اگر به کشورهاى سرمایه‏دارى به ویژه آمریکا نگاه کنید مى‏بینید همه افعال و کردار جامعه براى این است که به پول دست یابند. از کارمند بانک، معلم مدرسه و راننده اتوبوس گرفته تا مهماندار هواپیما که از چهره‏اش و زیبایى‏اش بهره مى‏گیرند تا مسافر و مشترى راضى باشد.
اما در همان جوامع مى‏بینید ضوابطى برقرار است که البته معطوف به ارزش نیست، ولى هنجار است. مقرراتى دارند که مثلاً مهماندار هواپیما یا کارمند بانک نمى‏تواند لباسى را بپوشد که جوان دبیرستانى استفاده مى‏کند.

مثل حجاب در جامعه ما؟

نه، اشکال همین جاست. پس از انقلاب بر یک تکه پارچه نام حجاب و عفاف گذاشتیم، در حالى که حجاب و عفاف فقط این نیست. حجاب در چشم و قلب آدم‏هاست. اگر ریش بگذارید یا خانم مقنعه سر کند ولى آدمِ بى‏ادب و بداخلاقى باشید، ضوابط و شاخص‏ها مخدوش مى‏شود. اینها را کسى تعریف نکرد یا اگر کرد، به طور مشخص مورد عمل قرار نگرفت. عفاف پیش از اینکه در لباس و پارچه باشد در چشم و مغز آدم‏هاست؛ یک چیزى بیشتر از شخصیت، در ذات آنهاست. ما اینها را ندیدیم.
در این شرایط دشوار حال بخواهید اینها را عملیاتى کنید و یک مسئله اجتماعى را با آن حل کنید، طبیعتاً کار دشوارى است. باید فکر کنیم ببینیم چه چیز باارزش است که مى‏پوشانیم و چه چیزى بى‏ارزش؟ بعد چه کسى باید آن را بپوشاند یا حریم را رعایت کند؟ اگر داراى شى‏ء باارزشى باشم باید خودم حفظش کنم یا شما؟ طبیعى است که خودم.
مالک هر جنس باارزشى باید خود حافظ آن باشد، نه اینکه دیگرى نگران آن باشد. بسیارى از مردم ارزش این جنس را متوجه نشدند، یعنى آموزش ندیدند و درک نکردند.
یک مثال ساده مى‏زنم: در همین دانشکده علوم اجتماعى اولین بارى که وارد شدم عکسى روى در زده و زیر آن نوشته بودند «خواهرم، حجابت را حفظ کن.» علامت حجاب هم مثل یک سطل وارونه یا بشکه بود که دو پا از آن در آمده بود. اگر من یک دختر دانشجو بودم، قبول نمى‏کردم شبیه آن سطل یا بشکه شوم!
بله، اگر موضوعى مثل حجاب به جاى صدور بخش‏نامه و آئین‏نامه از بالا، به صورت سیستماتیک از پایین به بالا اتفاق مى‏افتاد خیلى چیزها عوض مى‏شد مخصوصاً ارتباط این قضیه با عفاف که اساساً یک حس درونى است، بسیار مهم به نظر مى‏رسد.
بله، این قبیل مسائل از نظر اجتماعى از بالا جواب نمى‏دهد. براى آنها که جواب داده، براى این است که صاحب حس و انگیزه درونى بوده‏اند.
کارى که مى‏شود در چنین زمینه‏هایى انجام داد تحقق پروژه درازمدتى است که به صورت صنفى و گروهى - نه دولتى و نه حتى به صورت دانشگاهى - انجام گیرد. یعنى به صورت صنفى کسانى که دغدغه تربیت فرزندان و اخلاق را در جامعه دارند و به دنبال اصلاح واقعى امور هستند به صورت حزبى کار کنند.
به عبارت دیگر با عملکرد خود، دیگران را جذب کنند، نه اینکه بیانیه صادر کنند یا سخنرانى نمایند. باید دعوت و تبلیغ، درونى باشد. در درازمدت امکان ندارد مسائل درونى از بیرون و یا بالا پاسخ گیرد.
یک مشکل دیگرى که در بحث معرفت‏شناسى بود اینکه حجاب را با عفاف خیلى مخلوط کردیم، دسته‏بندى هم نکردیم. براى یک خانم 70 ساله همان حکمى را داریم که براى یک دختر 19 ساله.
از سوى دیگر، آن را یک‏جنسى (Unisexual)کردیم، در حالى که حجاب دوجنسى (Bisexual)است. نمى‏توانیم با آن به صورت یک‏جنسى برخورد کنیم؛ در حالى که آقایان را با لباس کشتى یا وزنه‏بردارى در تلویزیون نشان مى‏دهند و حد حجابش را این گونه تعیین مى‏کنند. یعنى یک تعریف عملیاتى از عفاف و حجاب هیچ وجه ارائه نشد. شاید اگر شاخص‏ها و به قول شما نشانگرهایى ارائه مى‏شد به نتایج بهترى دست مى‏یافتیم. اى کاش حداقل بتوانیم از گذشته و تجربیات تاریخى درس بگیریم.
وقتى انقلاب شد در کشور ما شاخص حجاب و عفاف چه وضعیتى داشت؟! بیشتر دختران دبیرستانى بى‏حجاب بودند و در شهرها اغلب زنان بى‏حجاب بودند. آیا مى‏شود با یک چرخش فورى همه چیز را عوض کرد؟ اما تظاهرات دوران انقلاب را نگاه کنید، همین زنان بى‏حجاب در تظاهرات شرکت مى‏کردند. برمى‏گردم به مثالى که زدم.
مى‏خواهید به یک آدم که گوهر گرانبهایى دارد بگویید تو نمى‏فهمى، ولى من مى‏فهمم که باید از این گوهر محافظت کنى؛ آن را در صندوق بگذارى یا قایم کنى. او تا متوجه نشود چرا و از درون برانگیخته نشود، این کار را نمى‏کند و شما هم نباید به درون او بى‏اعتنا بمانى. پس به جاى آگاهى، فقط مى‏شنیدند که حجاب چیز خوبى است بدون اینکه به آنها گفته شود که حجاب چیست، چه ارزشى دارد و مى‏تواند زیبا و آراسته باشد. در کنار آن هم امور غیر قابل باورى را از برخى مدعیان دیندارى دیدند.
در اینجا رابطه فردى با دین و میزان دخالت اجتماعیات هم مهم است. الان هم در میان بسیارى که ممکن است از ظاهر آنها مشهود نباشد، اعتقادات دینى خوبى وجود دارد. مهم‏ترین اشکال دخالت دولت در امور اجتماعى است، یعنى امورى که مردم مى‏بایست به صورت درونى انجام مى‏دادند؛ ولى وقتى احساس مى‏کنند مجبور هستند و خودشان انتخاب نکرده‏اند، دچار مشکل مى‏شوند.

برانگیختن حس دیندارى‏

یعنى مى‏گویید باید حس اجبار حذف گردد و حس دیندارى از درون ایجاد شود؟

بله، و در کنار آن به مردم خدمات ارائه دهند. یعنى رابطه مردم و دولت دوطرفه است و در حدى که سرویس مى‏دهد باید انتظار داشته باشد. دولت ابتدا باید براى اجراى قوانین، مثلاً قانون حجاب یک کف تعیین کند.

این حد از قانون به نظر شما چیست؟

قانونِ حداقل است. حداقل حجابى را که در اسلام دستور داده شده، بخواهد. ما به عنوان حکومت اسلامى، حداقل خدماتى که به مردم ارائه مى‏دهیم، امنیت است. در ازاى این امنیت، حداقل انتظار این است که کف حجاب را مراعات کنند.

حد حجاب چه مى‏تواند باشد؟

این مرز را علما باید به تعریفى برسند. حکومت باید براى عفاف که حجاب بخشى از آن است سرمایه‏گذارى کند. به جاى خیلى از سمینارها در مورد این شخص یا آن شخص، پنج سال تحقیق و برنامه‏ریزى علمى سنگین و جامع روى عفاف داشته باشیم. رفتارها را بررسى کنیم و نشانگرها و شاخص را با توجه به تجربیات تعیین کنیم.
اگر بخواهیم اخلاقیات درست شود باید ضد اخلاق‏ها را کم کنیم. باید از چیزى کاست تا به چیزى رسید. همچنین کار باید همه‏جانبه باشد و حوزه‏هاى خصوصى، عمومى، دوستى، شخصى، دانشگاه، مدرسه و غیره را در بر گیرد. تنها از این طریق مى‏توانیم با یکى از تهدیدهاى جدى نظام که تصاعد هندسى دارد، رویارویى کنیم. این موضوع به نظر من از انرژى هسته‏اى مهم‏تر است!

*  *  *

حجت‏الاسلام دکتر صدیق اورعى / جامعه‏شناس‏

حجت‏الاسلام آقاى غلامرضا صدیق اورعى، داراى دکتراى جامعه‏شناسى، محقق و مدرس دانشگاه، مشکل فعلى در زمینه عفاف را تابعى از مشکل اساسى‏تر و بزرگ‏تر مى‏داند؛ پیروى از شکافى که به نظر ایشان در بافت و ساختار جامعه ایران، قبل و بعد از انقلاب وجود داشته است. با تشکر از فرصتى که در اختیار ما قرار دادند، گفتگو با ایشان را مى‏خوانید:

جناب آقاى اورعى، شما عفاف را چگونه تعریف مى‏کنید؟

بسم‏اللَّه الرحمن الرحیم. فکر مى‏کنم «عفت» تعبیر دقیق‏ترى باشد. عفت در متون اخلاقى و دینى به معناى این است که زن و مرد و به تعبیر کلى انسان‏ها در تعاملات جنسى خود یک نوع خوددارى و وفادارى را در چارچوب روابط ازدواج رعایت کنند و در واقع تخلف جنسى نداشته باشند. این یک تعریف کلى است.

نشانگرهاى عفت‏

شاخص‏هاى این رفتار چیست؟

به چه کسى مى‏گوییم بى‏عفت؟ کسى که - نعوذ باللَّه - زنا مى‏کند، به دلیل اینکه هنجارهاى مربوط به کشش جنسى خود را رعایت نکرده و از چارچوب دین خارج شده، شخص بى‏عفتى است. این یک اندازه از بى‏عفتى است. اما درجات ضعیف‏ترى را هم مى‏شود ترسیم کرد، حتى همان مورد اوّل نیز فرق دارد میان کسى که ازدواج کرده و دست به این کار مى‏زند، با کسى که ازدواج نکرده است. طبیعتاً آنهایى که ازدواج کرده‏اند مرتکب گناه بزرگ‏ترى از کسانى شده‏اند که در نبود شرایط ارتباط جنسى سالم به سر مى‏برند و مجازات شدیدترى دارند.
به هر حال درجات پایین‏تر این است که هنجارهاى رابطه با نامحرم را رعایت نکنند، ولى تخلف آنها در حد عمل جنسى هم نباشد، مثل کسى که به نامحرم به قصد لذت نگاه مى‏کند. در واقع ریشه این کار کشش جنسى است، ولى این تخلف به شدت مورد قبل نیست. این نوع تخلف هم درجاتى دارد: از لحاظ تکرار بین کسى که گاهى به نامحرم نگاه مى‏کند و کسى که همیشه نگاه مى‏کند. گاهى ممکن است این تخلف از طریق گفتگوهایى باشد که در آن لذت جنسى نهفته است، اگر چه ظاهراً به طرف مقابل نگاه نکند. در هر صورت هر یک از این اعمال به میزانى، عمل غیر عفیفانه است که به عفت شخص لطمه وارد مى‏آورد. اینها تعاریف نظرى بحث عفاف است.

ارزیابى گونه‏هاى اجتماعى عفاف‏

در اَشکال اجتماعى و به صورت شاخص‏هاى عملیاتى چگونه مى‏شود این موضوع را ارزیابى کرد؟

به عنوان مثال در روابط نامشروع مردان و زنان متأهل یا غیر متأهل، از تعداد تولد نوزادان نامشروع، یا از شمار سقطهایى که براى پرهیز از تولد نوزاد نامشروع انجام مى‏شود، نیز از میزان روابط غیر شرعى دختران و پسران یا زنان و مردان که مثلاً مى‏گویند فلانى با فلانى دوست شده، از مزاحمت‏هاى خیابانى، همچنین از نامه‏نگارى‏هاى به اصطلاح عاشقانه‏اى که میان برخى جوانان است، یا از چشم‏چرانى‏ها یا خودنمایى‏هاى جنسى که در برخى مناطق یا مجالس صورت مى‏گیرد؛ اینها را مى‏توان شاخص‏هاى عملیاتى بى‏عفتى دانست. نیز در اخبار حوادث روزنامه‏ها یا گزارش‏هاى پلیس در مورد منکرات و مشاهدات و بررسى‏هاى تحقیقاتى از سطح جامعه مانند خیابان‏ها و پارک‏ها یا مصاحبه با دختران و پسران جوان به دست آورد.

آیا شما تحقیقاتى را در این زمینه سراغ دارید که بتوانید آمارهایى را از آن ارائه دهید؟

تحقیقى را چند سال پیش آقاى دکتر محمدرضا جوادى یگانه در اداره تحقیقات صداى جمهورى اسلامى انجام داده بود که الان ارقام آن را چندان به خاطر ندارم. در این تحقیق سؤالاتى از دختران شده بود، با این شرط که والدین آنها بگذارند به تنهایى و با رازدارى پاسخ دهند. از این گروه مثلاً در باره نگاه کردن، صحبت کردن، دوست شدن پرسیده بودند تا موردى که دختر به خانه نامحرمى مى‏رود. مورد اخیر یعنى دخترانى را که با پسرى دوست شده و به خانه او رفته بودند، به خاطر دارم که در آن تحقیق 6% را تشکیل مى‏دادند. البته رابطه آنها الزاماً جنسى نبود.

با توجه به اطلاعات جنابعالى، وضعیتى که اکنون جامعه داراست و تغییراتى که طى 25 سال اخیر رخ داده چیست؟

فکر نمى‏کنم رفتارهاى غیر عفیفانه به قصد بى‏عفتى از حدود 30 سال پیش بیشتر باشد. البته زیاد خواندیم و شنیدیم که مى‏گویند «زیادتر است، ولى پنهان است.» اما این رفتار غیر عفیفانه باید بروزى داشته باشد و نمى‏تواند در کل جامعه پنهان بماند و هیچ کس نفهمد. برداشتم این است که اگر با حدود 30 سال پیش مقایسه کنیم رفتارهاى غیر عفیفانه در همه درجاتش یا حداقل در درجات حاد آن - به نسبت جمعیت و نه فراوانى مطلق - قطعاً کمتر است. اگر خیلى بخواهیم آسان بگیریم و تردید نشان دهیم، به هیچ عنوان شواهد نشان نمى‏دهد که بیشتر باشد.
اما وقتى به تغییرات در ظهور و بروز این رفتارها و میزان آنها نگاه مى‏کنیم، مى‏بینیم در سال‏هاى گذشته تفاوت‏هایى وجود دارد، مثلاً پس از هیجان انقلابى سال 57، وقتى در سال 58 نگاه مى‏کنیم ممکن است ناهنجارها به حداقل رسیده باشد. چون بسیارى از تخلفات اجتماعى در آن سال‏ها به حداقل خود رسیده بود؛ چه نسبت به قبل و چه بعد از آن. به این دلیل که اصولاً وقتى روحیه جمعى شدت مى‏یابد و احساس هویت جمعى، پایدارى گروهى، وفادارى به جمع و همراهى با گروه افزایش پیدا مى‏کند، نیز همنوایى بیشتر مى‏شود، حال عمومى مردم به طرفدارى از خوبى‏ها، نظم، انضباط، ارزش‏ها، انسانیت و دیندارى گرایش مى‏یابد. در این شرایط به طور طبیعى تخلفات این گونه کاهش پیدا مى‏کند.
دو - سه سال پس از سال 58 هم به دلیل اینکه مردم دعوت به داشتن حجاب، حداقل در سازمان‏هاى دولتى شدند، به تدریج چهره جامعه تغییر کرد. یعنى پیش از آن حداقل در شهرهاى بزرگ خانم‏ها به دو دسته باحجاب و بى‏حجاب تقسیم مى‏شدند. وقتى قرار شد در مراکز دولتى شامل مدارس، دانشگاهها و ادارات حجاب رعایت شود، در عمل به همه جامعه کشیده شد. این قضیه همزمان شد با حرکت‏هاى مسلحانه گروههاى ضد انقلاب در داخل و طبیعتاً برخورد انقلابى با آنها توسط طرفداران انقلاب و حکومت. در اینجا خیلى از کسانى که پیشتر بى‏حجاب بودند براى اینکه با آدم‏هاى مورد پیگرد، اشتباه گرفته نشوند و قابل تمایز باشند، حجاب‏شان گسترش یافت. در واقع جریانى طى حوادث سال‏هاى 58 تا 61 به وقوع پیوست که این اتفاق افتاد.
پس از آن وقتى به تدریج ناامنى‏ها برطرف شد (که از کاهش میزان دستگیرى‏ها یا کاهش ترورها مشخص بود، یا بازدیدهاى بدنى و انواع گشت‏ها به خاطر وجود امنیت، کاهش یافت) کسانى که خودشان حجاب را نپذیرفته بلکه تحت شرایط موجود از آن استفاده مى‏کردند، به سمت گرایش‏هاى خود تمایل یافتند، مثلاً روسرى‏ها عقب‏تر رفت یا بروز روابط مشخص‏تر شد. این تغییرات را کسانى که به موضوع توجه داشته، دیده‏اند. اما این اتفاق میان چه کسانى افتاد؟ کسانى که هنجارهاى مورد نظر را باور نداشتند و به دلیل پاى‏بندى‏هاى جامعه و یا حکومت به آن عمل کردند یا مى‏کنند. اینها در روند زمان، خود را به سلایق و آنچه مى‏پسندند نزدیک‏تر کرده، هنوز هم این فرآیند ادامه دارد.

فراموش نکنیم خانمى که نصف موهایش پیداست ممکن است این وضع را دوست نداشته باشد؛ او مى‏تواند کسى باشد که سه نسل قبل او بى‏حجاب بوده، بى‏حجابى را به عنوان یک هنجار قبول و باور دارد و نتواند هنجارى را که دیگران به او نشانه مى‏دهند بفهمد یا باور کند. بنابراین اگر این وضع را تنها به عنوان یک الگوى پوشش حساب کنیم، ممکن است هیچ ربطى با عفت یا بى‏عفتى نداشته باشد، ولى اگر از باب دیگرى مثل نهى از منکر وارد شویم، باید بررسى کرد آیا الزامى که حکومت مى‏کند اثر دارد؟

براى بررسى جدى موضوع باید بحث تئوریک کرد یا در بحث مصداقى موارد را چندین بار آزمایش نمود. در هر صورت در نگاه جامعه‏شناسانه کسانى که حجاب را درونى نکرده و آن را قبول ندارند و گروههاى آنها به رعایت چنین هنجارى دعوت نمى‏کنند وقتى با گروههاى بزرگ‏تر و جز خود روبه‏رو مى‏شوند از باب متابعت و پیروى پاسخ مى‏دهند، یعنى تا زمانى که گروه بزرگ‏تر فعال است رعایت مى‏کنند.
از سوى دیگر، اساساً وقتى جامعه‏شناسان هنجار را تعریف مى‏کنند، براى عناصر تشکیل‏دهنده این مفهوم تئوریک، الزام جمعى یا گروهى یا اجتماعى را مى‏آورند. یعنى یکى از نشانه‏هاى شناسایى هنجار این است که الزامى است. اگر یک فرمول رفتارى داشته باشید که وقتى ترکش مى‏کنید با هیچ واکنشى روبه‏رو نشوید، معلوم نیست هنجار تلقى شود. بنابراین ارزش‏هاى اجتماعى در شکل عملیاتى به صورت هنجار در مى‏آیند و با الزام همراه مى‏شوند.
ارزش وقتى در دل هنجارها بروز اجتماعى مى‏یابد، طبیعتاً نظارت جمعى هم پیدا مى‏کند. همه ارزش‏ها این گونه هستند؛ مثل ارزش مالکیت یا ارزش امنیت یا ارزش تعامل گرم با دیگران در زندگى اجتماعى. اما میزان الزام در آنها قابل بحث است. اگر به کسى اجبار کنید که تعامل گرم با دیگران داشته باشد، مى‏گوید این تعامل چه گرمایى و کششى دارد؟!
در هر حال واقعیت اجتماعى این است که ارزش‏ها به صورت هنجار در مى‏آیند، نظارت اجتماعى هم پیدا مى‏کنند. براى جامعه‏پذیرى آنها نیز فقط ابراز دلایل کافى نیست، بلکه شیوه‏هاى تشویقى و تنبیهى نیز به کار مى‏رود.

راهکارهاى اجراى عفاف‏

همان طور که اشاره کردید براى نظام اسلامى عفاف یک ارزش و هنجار بوده، اما استراتژى مشخصى که براى تحقق آن به کار رفت چگونه بوده و چه اثراتى داشته است؟

به نکته‏اى باید اشاره کنم که پیشتر هم به تناسب مباحث مختلف بر آن تأکید داشته‏ام و فکر مى‏کنم نکته بسیار مهمى است که کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
جامعه ما پیش از رخداد انقلاب اسلامى، جامعه‏اى با دوگانگى فرهنگى بود. عده‏اى اسلام‏گرا (سنت‏گرا) و گروهى متجدد داشتیم. این شکاف فرهنگى بسیار روشن بود. حتى یک نوع مبارزه براى حفظ خودى‏ها و جذب عناصرى از طرف مقابل به طرف خویش هم وجود داشته است. پس از اینکه انقلاب پیروز شد، به طور طبیعى بخشى از متجددان حتى اگر با شاه و استبداد مخالف بودند، ولى از نظر باورها و شکل زندگى، فرهنگ جداگانه‏اى را از نیمه دیگر جامعه داشتند. بنابراین اکثر فعالیت‏هاى فرهنگى با این حس بوده که باید نیمه متجدد جامعه هدایت شود.
این نگاه و دوگانگى فرهنگى در استراتژى فرهنگى پس از انقلاب به عنوان نابهنجارى نزد بعضى تفسیر شد. پس از آن دوگانگى فرهنگى واکاوى نشده و استراتژى تعامل و برخورد با آن مشخص نشد. این اندیشه در تمام اقدامات فرهنگى پس از انقلاب دیده مى‏شود و چون با واقعیت ساختار فرهنگى تناسب نداشته، نتایج قابل قبولى هم به بار نیاورده است. این فرآیند همان نکته مهمى است که اشاره کردم مورد کم‏توجهى قرار گرفته و باعث شده نه تنها دوگانگى فرهنگى به یگانگى و یکپارچگى تبدیل نشود، بلکه به چندین پارگى منتهى گردد.
در این وضع نه تنها در نیمه تجددگرا ارزش‏ها درونى نشد بلکه در نیمه سنت‏گرا و اسلام‏گرا نیز بسیارى با تصور یکپارچگى اجتماعى، تمایزات خود را از بین بردند. نتیجه این شد که به ویژه نسل‏هاى بعدى در بین این نیمه با هنجارهاى پدر و مادر خود فاصله گرفتند.
عدم درک دوگانگى فرهنگى و اینکه هنجارهایى براى عده‏اى وجود دارد که بعضى تعبیر به نابهنجارى مى‏کنند باعث شد استراتژى متناسب با تنوع موجود طراحى نشود. نتیجه وضع موجود به چندین پارگى و ناتوانى در حفظ باورمندان نیمه فرهنگى اسلام‏گرا منتهى گردید.

به نکته بسیار جالبى اشاره کردید. حال اگر با این دیدگاه و نظر به وجود دوگانگى فرهنگى که لزوماً نابهنجارى نیست، بخواهیم تعیین استراتژى کنیم، چه باید کرد؟

سعى مى‏کنم به طور مصداقى توضیح دهم که خیلى در شکل تئوریک مطرح نشود. اگر دوگانگى فرهنگى را درک مى‏کردیم ابتدا سعى مى‏شد نیمه اسلام‏گرا را حفظ کنیم، تا دچار آسیب نشویم و طرف مقابل نتواند فرزندان این نیمه را به عضویت خود در آورد. مثل اینکه دو حزب سیاسى اگر بخواهند چنین کنند اوّل رأى خود را حفظ مى‏کنند، سپس اگر بتوانند آرا را افزایش مى‏دهند.
حال این وضع را به عنوان مثال در مدارس و دانشگاهها ببینیم. اگر به جاى اینکه بگوییم دانشگاهها را اسلامى مى‏کنیم اوّل تعطیل مى‏نماییم و بعد اسلامى مى‏کنیم و یا مدارس را با استفاده از چند قاعده و فرمول و مثلاً مربى امور تربیتى، اسلامى مى‏کنیم، اگر به جاى آن شعارها مى‏توانستیم دو نوع مدرسه درست کنیم: یکى براى عناصر اسلام‏گرا و کسانى که این وضع را مى‏پسندند و یا مشتاق آن هستند؛ دیگرى مدارس معمولى، با همان مدل قبلى (چون آن مدارس را متجددین بنیان‏گذارى کرده بودند) در این صورت مى‏شد میزانى از نظارت و کنترل را در نیمه متجددین هم اِعمال کرد، ولى فرزندان نیمه دیگر در آنجا جذب نمى‏شدند. یعنى نیمه اسلام‏گرا و آموزش و زمینه‏هاى اجتماعى و یکدستى آنها حفظ مى‏شد و ارتقا مى‏یافت. در این صورت خیلى کمتر پیش مى‏آمد که به عنوان مثال دخترى از خانواده مذهبى سنتى سال اوّل با چادر بیاید دانشگاه، اما سال دوم مانتویى شود، سال سوم موهایش را بیرون بگذارد و سال چهارم با یک پسر نامحرم دیده شود!
وقتى گفتیم همه را مى‏خواهیم یکپارچه کنیم مى‏بایست فکر مى‏کردیم که یکپارچگى مطلوب خود ما هم هست؟ مى‏توانستیم مدل‏هایى درست کنیم که مطلوب اسلام‏گرایان باشد و باقى موارد را مى‏گذاشتیم براى آنهایى که این گونه نمى‏پسندند و بعد کنترل‏هایى را اعمال مى‏کردیم. این مثل مدارس غیر انتفاعى است که اجازه دادند به وجود بیاید. البته در این مدارس بحث مسائل فرهنگى که به آن اشاره مى‏کنیم نیست، بلکه بحث فرصت‏هاى آموزشى است، ولى زمانى گفتند فرصت‏هاى آموزشى باید برابر باشد، از این‏رو مدارس باید همه دولتى باشند و با هم فرقى نکنند. چندى بعد دوباره گفتند مدارس دولتى کیفیت مطلوب آموزشى مورد نظر را ارائه نمى‏دهد و ما حاضریم براى فرزندان‏مان خرج کنیم، علاقه هم داریم که آنها آموزش بیشترى بینند. بنابراین آن وضع اتفاق افتاد. الان طبق آمار حدود 4% دانش‏آموزان ایران در مدارس غیر انتفاعى درس مى‏خوانند. در زمان شاه هم مدارس مذهبى بود؛ یعنى مدارس خصوصى پیش از انقلاب که تعدادى از آنها جنبه مذهبى داشتند. آن مدارس در واقع براى حفظ خرده‏فرهنگ‏ها بود، با این استدلال که چون نمى‏خواهیم در مدارس دولتى متجددانه برویم پس جدا مى‏شویم. پس از انقلاب فکر کردیم که همه مدارس را این گونه تغییر مى‏دهیم، ولى معلوم بود که شاگرد و والدین و معلمانى براى اینکه همه مدارس این گونه شوند وجود ندارند.
یعنى اگر این تمایزات فرهنگى را در سازمان‏هاى متمایز پى‏گیرى مى‏کردیم شاید مى‏توانستیم از فروپاشى یا هضم یکى در دیگرى و یا اختلاف فرهنگى جلوگیرى کنیم.

در این صورت فکر مى‏کنید ایجاد سازمان‏هاى متمایز در مورد عفاف چه شکلى مى‏توانست داشته باشد؟

آن موضوع فرق مى‏کند. با این حال با وجود مدارس، دانشگاهها یا مثلاً پارک‏هاى مجزا، حداقل آدم‏هایى که محیط اجتماعى آنها توصیه به عفاف را جدى مى‏گیرد در معرض انحراف قرار نمى‏گرفتند یا به ندرت این اتفاق مى‏افتاد.
الان هم بسیارى از افراد با منع کردن، فرزندان‏شان را حفظ مى‏کنند؛ با اینکه پارک نرو، اینجا نرو، آنجا نرو. اگر بخواهند از پارک و ورزشگاه و غیره استفاده کنند مى‏ترسند بلغزند. بنابراین یا باید از این امکانات محروم شوند یا آنها را آزاد بگذارند. اما اگر این مکان‏ها به انواع مختلف وجود داشت افراد در شرایطى قرار نمى‏گرفتند که بخواهند متفاوت شوند.

تعامل و سازش دوگانگى فرهنگى‏

تصور مى‏کنید واقعاً چگونه مى‏شود این دوگانگى را به شیوه‏اى در کنار هم قرار داد؟

دوگانگى از نظر فرهنگى است، ولى به لحاظ اصل اجتماع، حکومت و سرزمین یکى است. ایجاد این امکان به محفوظ ماندن اصل سرزمین و حکومت ربطى ندارد و به آن لطمه‏اى نمى‏زند. در این صورت نیمه سنتى که کمتر نهادسازى و سازمان ایجاد کرده بود، میدان مى‏یافت تا پا به پاى دیگران براى خود شرایطى ایجاد کند و حالا وضع خیلى بهتر بود.
به کشورهاى دیگرى که نمى‏خواستند و یا شرایطش را نداشتند که بگویند انقلاب کردیم و اسلامى شدیم - ولى جمعیت قابل توجهى مسلمان مقید دارند - توجه کنید، یا به مسیحیان مقید در کشورهاى اروپایى مثلاً در انگلستان که همکاران براى تحصیل رفته‏اند، مى‏گویند در آنجا مدرسه‏هاى معمولى دولتى و مدارس کلیسایى وجود دارد و ما چون مى‏خواستیم دخترمان جاى مطمئن باشد ناچار اسم او را در مدرسه کلیسایى نوشتیم. مى‏شد این راه را رفت و به اندازه جمعیت اسلام‏گرا مدارسى ساخت تا با رشد شهرنشینى، درصد کسانى که به آن طرف مى‏روند بیشتر نمى‏شد و یک نوع آمیختگى و کمرنگى پدید نمى‏آمد.
امروزه وقتى به برخى گزارش‏ها رجوع مى‏کنیم یا از طریق رسانه‏ها در جریان قرار مى‏گیریم احساس مى‏کنیم اگر چنین بود با وضعیت بهترى روبه‏رو بودیم. من به عنوان کسى که در دانشگاه تدریس مى‏کنم، فضاى کلاس درس به لحاظ ارزش‏هاى اعتقادى خودم، مطلوبم نیست. اگر مى‏توانستم به دانشگاهى بروم که در رشته خودم مى‏شد درس داد و تحقیق کرد و آدم‏هایش متدین‏تر بودند، بسیار راضى‏تر بودم. این آزادى عمل برایم بسیار مطلوب است. اگر چه نمى‏خواهم بگویم کسى این امکان را از ما گرفته، ولى امکان اینکه بتوانم خواسته‏هایم را در درجه بالایى محقق کنم، وجود ندارد.
اگر به سر این کلاس‏ها نروم، در واقع باید کارم را رها کنم. همین طور کسانى که در آن طرف قضیه قرار گرفته‏اند. ظاهراً اوضاع به میل‏شان نبوده و آنچه مى‏پسندند محقق نیست. بنابراین، نه ما فضاى اجتماعى متناسب با ارزش‏ها و نگرش‏هایمان را براى زندگى داریم و نه آنها. یعنى اشتباه در استراتژى فرهنگى همه را ناخشنود کرده، همه احساس مى‏کنند ضرر کرده‏اند و این وضع خوبى نیست. در حالى که نوعى مسالمت در سطح کلان مى‏تواند وضعیتى را در واحدهاى کوچک‏تر فراهم بیاورد که هر کس به چیزى که مى‏پسندد عمل کند.
مثال دیگرى بزنم. در حال حاضر رادیویى با عنوان رادیو معارف داریم که به طور سراسرى پخش مى‏شود و افرادى که نمى‏خواهند موسیقى گوش دهند یا تمایل دارند وقت خود را صرف مطالب بهترى کنند، وقتى این رادیو را مى‏گیرند خلاف انتظارشان رخ نمى‏دهد.
یعنى به نظر جناب‏عالى اگر دوگانگى فرهنگى را درک مى‏کردیم، یک سرى فضاهایى براى دو طرف تأمین مى‏شد که از اختلاطشان جلوگیرى شود تا هم نیروهاى متدین حفظ شوند و هم آنها در فضاى خود احساس راحتى کنند.
بله، و کم کم آنها را مدیریت مى‏کردیم. حالا به سؤال قبلى شما باز مى‏گردم؛ در مورد عفاف هم این وضع درست است. روشن است درصد افراد موافق با روابط آزاد جنسى در جامعه ما کم است، حتى بین متجددین، ولى در رده‏هاى بعدى، رفتارهایى مثل نگاه کردن و پوشش متفاوت وجود دارد. در این حال اگر دوگانگى در سطح اجتماعى حفظ مى‏شد، شرایط فرق مى‏کرد. فرض کنید در دانشگاه، مدرسه یا محله‏هایى که اسلام‏گرایان بودند، مواردى چون نگاه به نامحرم، ایستادن سر کوچه یا کم‏حجابى دختران صورت نمى‏گرفت. چون همه اعضاى جامعه و کل نظام اجتماعى نظارت مى‏کرد و به ندرت چنین چیزى اتفاق مى‏افتاد، ولى وقتى چندگانگى آمیخته و مخلوط شد، نوعى تشبه و الگوگیرى از یک سو و از سوى دیگر فشار آوردن پیش آمد. بنابراین غیر از موضوع زنا که در حد محدودى است، در بقیه مصادیقى که کمرنگى عفاف وجود دارد، این فرمول قابل اجرا است.

خارج از این بحث اگر بخواهید توصیه‏اى مشخص براى حفظ عفاف در جامعه داشته باشید، سفارش‏تان چیست؟

اگر چه عفاف فقط ربط به تأهل ندارد و جنبه‏هاى درونى و تربیتى در آن بسیار مؤثر است، ولى به طور قطع براى کنترل کشش‏هاى جنسى که ممکن است سبب سرپیچى از عفاف شود، «ازدواج» فرمول بسیار تأثیرگذارى است. به همین دلیل ازدواج، سهمى از دین و ایمان را حفظ مى‏کند.
اما در فرمول اجتماعى ما، باید پسرانى باشند که بخواهند ازدواج کنند تا دخترى هم ازدواج کند. همچنین براى اینکه کسى ازدواج کند باید ازدواج دائم باشد و اگر بخواهند ازدواج دائم کنند باید به استقلال اجتماعى و اقتصادى رسیده باشند. این وضع حداقل مستلزم داشتن مهارت، شغل و درآمد است تا شوهر و پدر خوبى باشند.
اگر این وضعیت را درک مى‏کردیم به جاى اینکه در تنور ارزش‏گذارى تحصیلات نظرى و دیپلم و دانشگاه - حتى بیش از ظرفیت واقعى جامعه - بدمیم، آموزش مهارت‏ها و کاردانى را براى جوانان دنبال مى‏کردیم تا توان اقتصادى و اجتماعى پیدا کنند. جوانان اگر بخصوص در نیمه سنتى جامعه بودند در این شرایط به راحتى مى‏توانستند ازدواج کنند. اگر این گونه پیش مى‏رفتیم امروز با مواردى مثل تجردهاى طولانى و افزایش سن ازدواج روبه‏رو نبودیم. همچنین به لحاظ سرمایه‏گذارى در بخش آموزش بر حسب توصیه آنهایى که در توسعه کار کرده‏اند با پدیده نظام آموزش اضافى - یعنى سرمایه‏گذارى در بخش آموزش بیش از آنکه بشود بهره‏بردارى کرد و نیاز باشد - روبه‏رو نمى‏شدیم و به تناسب آن گرفتار کم‏پولى براى سرمایه‏گذارى در بخش اشتغال نبودیم. در این حال بخش قابل توجهى از ناهنجارى‏ها خود به خود از بین مى‏رفت.

در حال حاضر چه باید کرد؟ امروز در نقطه‏اى قرار داریم که با سؤالات زیادى روبه‏رو هستیم. بسیارى به این نتیجه اذعان دارند که با توجه به جوّ موجود، از تشدید نظارت و اجراى قانون حجاب کارى برنمى‏آید. در چنین وضعیتى به نظر شما چه استراتژى باید اتخاذ شود و راهکارهاى مفید و کارساز چه مى‏تواند باشد؟

فرهنگ ما دچار انواع اختلالات و بى‏نظمى‏ها و گرفتار آنومى و ضعفِ هنجارى شده است. اختلاطى که به آن اشاره شد به این وضع دامن زده، معلوم نیست براى یک چیز چند هنجار وجود دارد و هر هنجارى چقدر الزام‏آور است و چه کسانى قبولش دارند!
ما به بازسازى و نوسازى فرهنگى نیاز داریم. یعنى باید برگردیم و عناصرى که از فرهنگ مانده و امروز نفوذ و اقتدار لازم را دارد، مؤثر و مسلط و فعال کنیم. همین طور عناصرى را که کارکرد خود را از دست داده و ارتباطش با معنایى را که داشته و به هم خورده، تغییر دهیم. البته این برآیند مثل آن است که بخواهیم دوباره فرهنگ را بسازیم. شاید به طور طبیعى هیچ گاه، این گونه نبوده که در دوره‏اى بیایند و فرهنگى را بسازند، ولى حالا که دچار این اختلال شده‏ایم و باید آن را تصحیح کنیم، راهش این است که همه را به گفتگوى مداوم دعوت کنیم، یعنى همه کسانى را که مى‏توانند سخنگوى مثلاً دو هزار نفر باشند در ارتباط با فرهنگ، هنجارها، باورها، آداب و ارزش‏ها به مدت طولانى وارد بحث کنیم تا عناصر فرهنگ، گزینه‏ها و پیشنهادهاى گوناگون و حالت‏هاى مختلفى که خرده‏فرهنگ‏ها را رعایت مى‏کنند و کارکرد دارند، بررسى کنند. این تنها راهى است که همه آدم‏ها به تدریج آگاه مى‏شوند که هر فرمولى اثرى دارد، یا خود را آماده مى‏کنند که از چه پدیده‏هاى فرهنگى فاصله بگیرند. در این صورت اگر به بازسازى و نوسازى فرهنگى در ایران برسیم، پدیده جدید مى‏تواند فرهنگ همه مردم باشد، نه متعلق به یک نیمه.
همچنین در این وضع چون همه مشارکت کرده و همه معقولیت این فرهنگ را درک مى‏کنند، وقتى در کوچه و خیابان و اجتماع ظاهر مى‏شوند از هم انتظار دارند آن گونه که معقول است، رعایت کنند. بنابراین وقتى فردى سرپیچى مى‏کند، مى‏داند همه متوجه کار غیر خردمندانه و ناعقلانى او هستند.

توجیه فرهنگى‏

به تعبیر یک جامعه‏شناس، فرهنگ بدون توجیه مى‏میرد. مشابه این جمله را از آیت‏اللَّه جوادى آملى شنیدم که در خطبه نماز جمعه گفتند: حقیقت بدون تبیین مى‏میرد. اگر توجیه فرهنگى را که یکى - دو نسل است ترک و فراموش شده دوباره اجرا کنیم و روى همه عناصر فرهنگى بحث‏هاى سنگین چندین طرفه به راه اندازیم و - نه طى یک یا دو سال - طى 10 یا 15 سال در حال توجیه فرهنگ باشیم، طبیعتاً به فرهنگى یکدست و داراى توان ذهنى و الزامى در سطح جامعه دست خواهیم یافت و از سراشیبى به سمت بهبود فاصله مى‏گیریم.
فکر مى‏کنم این توصیه یک استراتژى است که از همین الان مى‏شود به آن عمل کرد و تمام طرفین بحث را دخالت داد، بعد هم آن را تداوم بخشید. یعنى همه کسانى که حرفى دارند، بیایند و به مباحثه ملى بپردازند.

* * *

اگر این سخن درست باشد که کل پدیده «عفاف» ماجرایى پیچیده و ظریف است - که هست - تحلیل و ارائه راهکار براى تحقق آن چیزى نیست که این نوشته حتى جرئت بیانش را به خود بدهد. به نظر مى‏رسد اکنون بیشتر از اینکه راهکارهاى مناسب و عملى براى وضع موجود داشته باشیم، به تدریج به تحلیل‏هاى واقع‏گرایانه و صحیحى از تمام موقعیت نزدیک شده‏ایم. اما حقیقتش را بخواهید، هیچ کدام از اینها آنقدرها مهم نیست. کافى است کمى از موضوع بحث فاصله بگیریم؛ یعنى از همه سرنخ‏هایى که تا کنون جمع کرده‏ایم و سعى کنیم با آرامش همه اطلاعات را کنار هم قرار داده و به آنها نگاه کنیم. آن وقت همه چیز معلوم مى‏شود، اینکه: مسئله عفاف کم کم به یکى از معضلات و آسیب‏هاى جمهورى اسلامى تبدیل شده است. چالشى که گزافه نیست گفته شود تمام ویژگى‏هاى مشترک آسیب‏هاى اساسى نهضت اسلامى را در خود جمع کرده و نحوه برخورد با آن نشان‏دهنده نوع برخورد با کل انقلاب و سرنوشت نهضت است.
مثل همیشه با مشکلى طرف هستیم که پدید آمدنش آنقدرها هم غیر منطقى نیست، چون مثل خودِ انقلاب اسلامى تجربه جدیدى است، زیرا در دوران جدید سابقه نداشته حکومتى بخواهد با این خصوصیات، به این شکل خاص به این مجموعه ارزشى هنجارى برسد.
مثل همیشه به دلیل اینکه با تجربه جدیدى روبه‏رو هستیم تا حدودى با آزمون و خطا عمل مى‏کنیم. مانند همیشه پس از سال‏ها مى‏فهمیم برخى از راه حل‏هاى اولیه بیش از حد ساده بوده و دیگر کارآیى ندارند. مثل همیشه فراموش مى‏کنیم در مسیر رسیدن به حکومت ایده‏آل دینى در حال آزمون و خطاییم و اولین تجربه‏ها و آزمون‏ها را وحى منزل تلقى مى‏کنیم و جرئت دست زدن به آنها را نداریم.
مانند همیشه ندانم‏کارى، بى‏نظمى و آشفتگى رخ مى‏دهد که مى‏شد از وقوعش جلوگیرى کرد و مثل همیشه حیاتى‏ترین عنصر لازم - چیزى که همه نهضت بر آن بنا شد - در حساس‏ترین لحظه ممکن سر جایش نیست، یعنى جسارت انقلابى و تفکر و شیوه عمل اجتهادى.
از اینجا به بعد هم این گونه است. مانند همیشه یک راه، به شدت ساده‏تر و فریبنده‏تر به نظر مى‏رسد، اینکه: اصولاً کارى به کارش نداشته باشیم. به زخم دست نزنیم چون دردناک شده است. البته درمان اولیه و ابتدایى را هم قطع نکنیم چون حالا دیگر براى خودش یک پا سنت و عادت شده است. اصلاً چطور است دیگر در باره‏اش حرف نزنیم. مجبور که نیستیم. هستیم؟
اما راه حل دوم، مثل همیشه راه سخت و پرخطرى است و از روز اوّل قراربوده تجربه جدیدى داشته باشیم. از حرف زدن در باره راه حل‏هاى اولیه و شکست‏هاى کوچک و بزرگ نترسیم و براى هیچ چیز جز هسته و روح نهضت، جز روحِ انقلابىِ انقلاب، در باره راهکارها قداست قایل نشویم. در باره تجربه‏ها، شکست‏ها و راه حل‏ها حرف بزنیم. نگاه که هیچ، به زخم زل بزنیم و فرض کنیم که با آن چه مى‏شود کرد.
این راه حل، راه حل مورد علاقه آنهایى است که هنوز انقلابى مانده‏اند؛ آنهایى که همیشه از زندگى کردن در لبه آتشفشان لذت مى‏برند.

پى‏نوشتها: -
1) قاموس قرآن، ج‏2، ص‏18 و 19.
2) حجاب و سیاست، روزنامه شرق، 27 مرداد 1383.
3) واکنش یک فرهنگ از تأخیر تا تأثیر، بهنام زنگى، مجله زن شرقى، شماره 18 17، مرداد و شهریور 1383.