نویسنده

 

 

نگاهى به تحریف‏هاى تاریخى در تاریخ‌نگاری حضرت عباس(ع)

به جرأت مى‏توان گفت بزرگ­ترین آسیبى که فرهنگ شیعه را مورد هجوم خود قرار داده است تحریف است. تحریف، آسیب دیرپایی است که در مجالس و محافل مذهبی بیشتر به چشم می‌‏آید و پیشینه‌ی آن به قبل از استقرار تشیع به­عنوان مذهب رسمى کشور در دوران صفویه، برمى‏گردد اما در این دوران سیل تحریفات، رشد فزاینده‏ترى به خود گرفت.

در این ره­گذر اندیشمندان اسلامى در گفته‏ها و نوشته‏هاى خود حساسیت زیادى نسبت به آن نشان دادند و مطالب بسیارى را در زمینه‌ی جلوگیرى از آن عنوان نمودند اما این سیر متوقف نگردید، بلکه با تغییر قالب و صورت، وارد مرحله‌ی تازه‏اى شد. شاید تنها دلیل این تحول در صورت، قرائت‏هاى گوناگون از قیام عاشورا باشد. چرا که با پیش­رفت زمان و تکنولوژى و با شکل‏گیرى روشن­فکرى دینى و... این قرائت‏هاى گوناگون وارد تحلیل‏هاى عاشورا شد و بازخورد آن در سوگوارى عاشورایى نمود یافت.

این مسئله فقط در بعد روشن­فکرى دینى صورت نگرفت بلکه در سطح عوام نیز چالش‏هاى فراوانى را در نتیجه‌ی نگاه‏هاى امروزى و مدرن، متوجه محافل مذهبی کرد.

اندیشمند فرزانه، مرحوم شهید «مطهرى»(ره)، توجه فراوانى به این معضل اجتماعى معطوف نمود و با دقت نظر ویژه‏اى آن را دنبال کرد. اما همان طور که گفته شد این سیر همچنان ادامه داشته، با تغییر مقتضیات جامعه، قالب عوض مى‏کند و با چنان بسامد بالایى به روند روبه­رشد خود ادامه مى‏دهد که گویا آهنگ آن، پایان ندارد.

این آسیب، عوامل گوناگونى از قبیل اسطوره‏سازى، عوام‏زدگى، ضعف دانش و بینش، نشر خرافات و... داشته و دارد. انگیزه­ی اصلى در تحریفاتى که امروزه در این گونه محافل به­ویژه در بین نسل جوان صورت مى‏گیرد، ایجاد جاذبه‏هاى کاذب است. گردانندگان محافل سوگوارى با ایجاد تحریف در قالب و محتوای مطالب تأثیرگذارى بیشتر بر شرکت‏کنندگان و رونق بیشتر مجالس خود هستند.

باید یادآور شد عامل اصلى در شکل‏گیرى این نگاه، پایین بودن سطح آگاهى‏هاى دینى است. بسیارى از ذاکران و مادحان به جاى این که بخش اعظم وقت و توانایى خود را متوجه بررسى و شناخت - لااقل تاریخى - قیام عاشورا کنند، بیشتر به دنبال اشعار سخیف، کم­محتوا و لحن‏ها و نغمه‌های کذایى(!) براى گردانیدن و اداره­ی مجالس خود هستند. این مشکل، آسیب خطرناکى را متوجه فرهنگ تشیع مى‏سازد و حجم گسترده‏اى از ذوقیات، استحسانات تاریخى و تحلیل‏هاى فردى و سلیقه‏اى را متوجه آن نموده، بهانه به دست دشمنان تشیع می‌دهد.

قرائت‏هاى عاطفى افراطى، سبب بى‏توجهى شرکت‏کنندگان به نقل‏هاى صحیح و مستند تاریخى شده، هدف مجلس تنها در تأثیرگذارى عاطفى و انفعالى بر شنوندگان خلاصه مى‏شود. باید یادآور شد داستان جان­سوز عاشورا به اندازه‏اى از جاذبه‏هاى درونى برخوردار است که براى تأثیرگذارى بیشتر، هیچ گونه نیازى به افزودن مطالب تحریف‏آمیز و غیرمستند ندارد.

قرائت‌های اسطوره‌ای از عاشورا

فرهنگ عاشورا به خودى خود توان پاسخ گفتن به همه‌ی نیازهاى عاطفى شرکت‏کنندگان در محافل مذهبی را دارد و ضرورتى در ایجاد جذابیت‏های ساختگی این چنین دیده نمى‏شود. باید در نظر داشت که بزرگ‏نمایى و بیان مطالب غلوآمیز مخصوص داستان‏هاى افسانه‏اى و اسطوره‏اى است که ساخته و پرداخته‌ی دست بشر است اما فرهنگ متعالی تشیع نیازى به آن ندارد از این رو پرداختن به این گونه‌ی اسطوره‏سازى‏ها و بیان این گونه مطالب بیهوده است. مسئله‌ی دیگر این است که بسیارى از مادحان، مبهم بودن برخى جنبه‏هاى تاریخى عاشورا را بهانه و دست­آویز خود براى به کارگیرى این ذوقیات قرار مى‏دهند.

 این روی­کرد سبب شده تا دسته‏اى از روی­دادهاى تاریخى جریان عاشورا، بیش از حد مورد توجه قرار گیرد و اصطلاحا نخ­نما شود. دسته‏اى دیگر هم چنان دست نخورده باقى بماند. دلیل آن را بایستى در عدم آگاهی و اطلاع این افراد در این موضوع و بسنده کردن به دریافت شنیدارى مطالب تاریخى از یک­دیگر و همصنفان خود، جست­وجو کرد. اگر این افراد با مطالعه و بررسى بیشتر در این موضوع بپردازند خواهند دید که چنین نگاه‏هاى شبهه‌‏برانگیزی، برخاسته از کم‏اطلاعى و پایین بودن سطح آگاهى‏هاى خودشان است.

همان گونه که شهید مطهرى نیز در این زمینه مى‏گوید: «اگر کسى تاریخ عاشورا را بخواند مى‏بیند که ارزنده‏ترین و پرمنبع‏ترین تاریخ‏هاست. ما احتیاجى به این دروغ‏ها نداریم آن قدر راست هست که اگر همان‏ها را بگوییم کافى است».1

بررسی تحریف‌های تاریخی زندگانی حضرت عباس(ع)

داستان زندگانى حضرت عباس(ع) نیز از تیررس این تحریفات مصون نمانده و از جمله موضوعات تاریخى مربوط به واقعه‌ی کربلاست که بیشترین تحریف در آن صورت گرفته است. در این راستا وجود برخى واقعیت‏هاى تاریخى در زندگانى آن حضرت، زمینه را براى مبالغه‌ی افراد در آن را فراهم کرده و دست­آویز تحریف قرار گرفته است. به گونه‏اى که این افراد به جاى نقل واقعیت‏هاى تاریخى، به زیاده‏روى در توصیف، اغراق در تعبیر و افراط در بزرگ‏نمایى آن روى مى‏آورند. مى‏توان گفت برخى مادحان این واقعیت‏ها را زمینه و انگیزه‏اى براى غلو قرار داده‏اند. در این جا به برخى از آن­ها اشاره مى‏شود.

1. زیبایى چهره

زیبایى و حسن جمال خاندان هاشم در بین اعراب مثال‏زدنى بوده و همگان نیک‏رویى فرزندان آنان را ستوده‏اند. در توصیف زیبایی و جمال حضرت عباس(ع) نیز، لقب «قمر بنى‏هاشم» بسنده است. ولى آن چه توجه به آن ضرورى مى‏نماید این است که نبایستى پرداختن به این ویژگى سبب بى‏توجهى به دیگر ویژگى‏هاى مهم روحى و رفتارى حضرت بشود؛ نباید در آینه‌ی جمال او نگریست و از بازتاب کمال او بازماند و در یک کلام، حُسن صورت نباید ما را از حسن سیرت باز دارد. متأسفانه یکى از جنبه‏هاى غالب در محافل مذهبی، پرداختن بیش از حد به این ویژگى ایشان است و گاه به قدرى در این باره افراط مى‏شود که بخش عمده‏اى از اشعار و مطالب عنوان شده در این محافل را به خود اختصاص مى‏دهد. مقام معظم ره­برى در این باره می‌فرمایند: «چیز دیگرى که بنده در بعضى از خوانندگان جلسات مداحى اطلاع پیدا کرده‏ام، استفاده از مدح‏ها و تمجیدهاى بى‏معناست که گاهى هم مضر است. فرض کنید راجع به اباالفضل العباس(ع) که صحبت مى‏شود بنا مى‏کنند از چشم و ابروى آن بزرگوار تعریف کردن... مگر چشم و ابروى قشنگ در این دنیا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل(ع) به چشم‏هاى قشنگش بوده؟ این­ها سطح معارف دینى ما را پایین مى‏آورد. معارف شیعه در اوج اعتلاست... این که ما همه‏اش بیاییم روى ابروى کمانى و بینى قلمى و چشم خمار این بزرگواران تکیه کنیم که مدح نشد! در مواردى ضرر هم دارد. در فضاهایى، این کار خوب نیست».2

2. ویژگى‏هاى جسمانى

منابع بسیارى خبر از قد و قامت بلند و توان جسمى بالاى حضرت عباس(ع) داده‏اند به گونه‏اى که آورده‏اند: «کانَ العَبَّاسُ(ع) رَجُلاً وَسِیماً جَسِیماً جَمِیلاً وَ یَرْکَبُ الفَرَسَ المُطَّهَمَ وَ رِجْلاهُ تَخُطَّانِ فِى الأرِض؛ عباس(ع) مردى زیبا، تنومند و آراسته بود که هر گاه بر اسب تناورى سوار مى‏شد پاهایش به زمین مى‏رسید».3  اگر چه این موضوع، یک حقیقت تاریخى است و در موارد بسیارى بدان تصریح شده است اما از سویى برخى افراد آن را وسیله‌ی افسانه‏پردازى‏ در گفته‏ها و نوشته‏هاى خود قرار داده‏اند که اثر آن در مجالس سوگوارى به چشم مى‏خورد. شهید مطهرى نیز به این موضوع توجه نشان داده و یک نمونه از این دروغ‏پردازى‏ها را بیان مى‏دارد. به این شرح که حضرت عباس(ع) از چنان قدرت خارق العاده‏اى برخوردار بوده که در جنگى با هشتاد نفر روبه­رو شده و آن­ها را یکى­یکى به هوا پرتاب کرده و وقتى نفر هشتادم را به هوا پرتاب مى‏کند تازه نفر اول به زمین برمى‏گردد و حضرت آن­ها را با شمشیر دو نیم مى‏کند و...».4

اگر چه امروزه بیان چنین مطالبى تا اندازه‏اى کمتر شده اما هنوز در قالب‏هاى مختلف بدان پرداخته می­شود و مبالغه‏هاى بسیارى در این راستا صورت مى‏گیرد. مقام معظم رهبری می‌فرمایند: «ارزش اباالفضل(ع) در این­هاست نه در قد رشید که خیلى در دنیا هست؛ ورزش­کاران زیبایى اندام که خیلى در این دنیا هستند. این ها که در معیار معنوى ارزش نیست. گاهى روى این تعبیرها تکیه هم مى‏شود!».5

3. شجاعت و جنگاورى

تاریخ بر این مسئله اذعان دارد که حضرت عباس(ع) جنگ­جویى بى‏باک و شجاع بوده است که نمونه‏هاى زیادى از شجاعت او در همین مجموعه نیز گذشت اما میل شدید انسان به اسطوره‏سازى از این واقعیت‏هاى تاریخى، تحریفات عمده‏اى را ساخته و پرداخته مى‏کند. در این راستا نیز به جرأت مى‏توان گفت نخستین کسى که به طور جدى این میل بشرى را به عنوان عامل مهمى در تحریفات عاشورا معرفى نموده مرحوم شهید مطهرى است. او مى‏گوید: «در بشر یک حس قهرمان‏پرستى هست که در اثر آن، درباره­ی قهرمان‏هاى ملى و قهرمان‏هاى دینى، افسانه مى‏سازند... قسمتى از تحریفاتى که در حادثه‌ی کربلا صورت گرفته، معلول اسطوره‏سازى است. اروپایى‏ها مى‏گویند در تاریخ مشرق­زمین مبالغه‏ها و اغراق‏ها زیاد است و راست هم مى‏گویند...».6 ایشان پس از آن که به ذکر نمونه‏هایى از این دست مى‏پردازد، تحریفاتى را که درباره‌ی جریان جنگ حضرت عباس(ع) صورت گرفته بیان مى‏دارد. مثلا این که چگونه برخى تعداد کشته‏شدگان لشگر «عمر سعد» را توسط حضرت عباس(ع) به بیست و پنج هزار نفر مى‏رسانند7 و مى‏افزاید: «این حس اسطوره‏سازى خیلى کارها کرده است که ما نباید یک سند مقدس را در اختیار این افسانه‏سازى‏ها قرار بدهیم... ما وظیفه داریم این ها را از چنگ این افسانه‏سازها بیرون بیاوریم حالا براى هرات هر چه مى‏خواهند بگویند اما براى حادثه­ی عاشورا، حادثه‏اى که ما دستور داریم هر سال آن را به صورت یک مکتب، زنده بداریم، آیا صحیح است در این داستان این همه افسانه وارد بشود؟!».8

4. شهادت حضرت

جان‌سوز بودن شهادت حضرت عباس(ع) در حالى که دست در بدن نداشته تا از خود دفاع کند واقعیتى تاریخى و سندى بر مظلومیت حضرت و نیز مهر تأییدى بر سنگ­دلى و بی­رحمى دشمنان امام حسین(ع) است. این داستان به دلیل برخوردارى از درونْ‏مایه‌ی عاطفى زیاد در برانگیختن حس اندوه، تأثیر زیادى در سوگوارى و درک مظلومیت حضرت دارد که همین مقدار براى درک مظلومیت او کافى است. اما برخى نویسندگان و گویندگان براى ارتقاء بیشتر سطح تأثیرگذارى عاطفى، دروغ­پردازى زیادى در توصیف این موضوع نموده‏اند و به حساب خود، شاخ و برگ زیادى به آن داده‏اند مانند این نمونه: «پس از قطع شدن دستان حضرت، «حکیم بن طفیل» که در پشت نخلى مخفى شده بود، به او یورش بود و با عمود آهنین به سر او کوبید به طورى که مغز سر عباس(ع) از هم پاشیده شد و مخ او بر روى شانه‏هایش ریخت».9

اما نویسنده در دنباله‌ی داستان، به گفت‌وگوى او با امام مى‏پردازد و... مسلم است که در این جا مبالغه‏اى صورت گرفته زیرا اگر چنین حالتى براى فردى پیش آید در دم از دنیا رفته، دیگر مجالى بر گفت‌وگو نخواهد داشت.

5. ارادت حضرت عباس(ع) به امام حسین(ع)

این موضوع نیز جزء واقعیت‏هاى مسلم تاریخى است و منابع بسیارى بدان اشاره کرده‏اند اما همین موضوع نیز دست‌مایه‏اى براى ایجاد تحریف گردیده است. از جمله‌ی آن داستانى است که شهید مطهرى آن را از قول «محدث نورى»(ره) نقل مى‏کند. خلاصه‌ی داستان چنین است که مى‏گویند روزى امام على(ع) بالاى منبر خطبه مى‏خواند که امام حسین(ع) اظهار عطش کرد و گفت: «پدر جان من تشنه‏ام!» حضرت عباس(ع) هم در مسجد حاضر بود. تا شنید برادرش آب مى‏خواهد دوید پیش مادرش و یک کاسه‌ی آب گرفت و برگشت. امام على(ع) بالاى منبر بود که پسرش، عباس(ع) کاسه‌ی آب را بالاى سرش گذاشته، در حالى که آب از هر دو طرف بر دوش و شانه‏هایش مى‏ریخت وارد مسجد شد و به سوى حسین(ع) رفت و آب را دودستى به او تقدیم کرد. امام على(ع) تا این واقعه را دید، چشمانش پر از اشک شد و شروع به گریه کرد. پرسیدند: «یا امیرالمؤمنین(ع)! چرا گریه مى‏کنید؟» فرمود: «روزى بیاید که در دشت کربلا فرزندم حسین و اولاد و انصارش را گروهى از این امت محاصره کنند و آب را به روى او ببندند و همین پسرم، عباس در آن روز چنین کند...».10

تا آخر داستان که بسیار طولانى و معروف و مشهور بوده، بر سر زبان‏ها افتاده است و گاه مادحان و روضه‏خوانان با آب و تاب آن را نقل مى‏کنند. ساختگى بودن این داستان چنان واضح و روشن است که نیازى به بحث و بررسى ندارد. پیشتر مرحوم محدث نورى(ره) و پس از او شهید مطهرى به­شدت این قصه را رد کرده‏اند. محدث نورى(ره) فشرده‏اى از داستان مورد بحث را نقل مى‏کند و در ارزیابى آن مى‏نویسد: «این قصه بر فرض درستى، البته باید در شهر کوفه باشد و اگر هم در مدینه باشد، باید در سال اول خلافت مولا على(ع) باشد؛ چرا که پیش از خلافت براى آن حضرت مسجد و منبرى نبود. عمر شریف امام حسین(ع) هم در آن زمان، بیش از سى سال بوده. با این حساب چگونه چنین داستانى مى‏تواند امکان داشته باشد. اظهار تشنگى کردن در آن مجلس عام و تکلم کردن در اثناى خطبه که مکروه است یا حرام، با مقام امامت بلکه با اول­درجه‌ی عدالت، بلکه با رسوم متعارف انسانى هیچ مناسبتى ندارد؛ و جنگ صفین دو سال بعد از آن بود و اگر جناب ابوالفضل(ع) در آن روز طفل بود، این همه قضایا درباره‌ی او در صفین چگونه محقق مى‏شود. این که کودکى بتواند هشتاد نفر را پشت سر هم به هوا پرتاب کند و موقع پرتاب کردن نفر هشتادم هنوز نفر اول برنگشته باشد و پس از آن هر کدام را که برگشت، با شمشیر دو قطعه کند، از آن کارهاى خارق العاده‏اى است که از پدر بزرگوارش نیز هیچ گاه ظاهر نشده است. مطابق بعضى از اخبارى که گذشت، دروغ‌گو حافظه ندارد و حال معلوم مى‏شود، حرصِ جمع کردن زر و سیم، ادراک و شعور را از این گونه افسانه‏پردازان برده و پرده‌ی شرم و حیا را به کلى و یک‌باره از ایشان برداشته است».11

استاد مطهرى نیز در این باره مى‏گوید: «این انتظارى که مردم براى کربلایى شدن دارند، [یعنى داغ و شلوغ شدن مجلس عزادارى] خود دروغ‏ساز است و لهذا غالب جعلیّاتى که شده است، مقدمه‌ی گریز زدن بوده است. یعنى براى این که بشود گریزى زد و اشک مردم را جارى کرد جعل صورت گرفته و غیر از این چیزى نبوده است. این قضیّه را من مکرّر شنیده‏ام...».12

پس از بیان خلاصه­ی داستان مذکور، با تجلیل از ژرف‏بینى محدّث نورى مى‏گوید: «حاجى نورى در اینجا یک بحث عالى دارد. مى‏گوید شما که مى‏گویید على(ع) در بالاى منبر خطبه مى‏خواند، باید بدانید که على(ع) فقط در زمان خلافتش منبر مى‏رفت و خطبه مى‏خواند. پس در کوفه بوده است و در آن وقت امام حسین(ع)، مردى بود که تقریباً سى و سه سال داشته است.» بعد مى‏گوید: «اصلاً آیا این حرف معقول است که یک مرد سى و سه ساله در حالى که پدرش دارد مردم را موعظه مى‏کند و خطابه مى‏خواند، ناگهان وسط خطابه بگوید: «آقا من تشنه‏ام آب مى‏خواهم؟» اگر یک آدم معمولى هم این کار را بکند مى‏گویند چه آدم بى‏ادب و بى‏تربیتى است و از طرفى حضرت ابوالفضل(ع) هم در آن وقت کودک نبود، یک جوان لااقل پانزده ساله بوده است. مى‏بینید که چگونه قضیه‏اى را جعل کرده‏اند. آیا این قضیه در شأن امام حسین(ع) است؟! او غیر از دروغ بودنش اصلاً چه ارزشى دارد؟ آیا این شأن امام حسین(ع) را بالا مى‏برد یا پایین مى‏آورد؟ مسلّم است که پایین مى‏آورد؛ چون یک دروغ به امام نسبت داده‏ایم و آبروى امام را برده‏ایم. طورى حرف زده‏ایم که امام را در سطح بى‏ادب‏ترین افراد مردم پایین آورده‏ایم. در حالى که پدرى مثل على(ع) مشغول حرف زدن است تشنه‏اش مى‏شود، طاقت نمى‏آورد که جلسه تمام شود و بعد آب بخورد، همان جا حرف آقا را مى‏بُرد و مى‏گوید: "من تشنه‏ام براى من آب بیاورید!"».13

6. دیگر تحریف‏ها

همه‌ی تحریف‏هاى صورت گرفته در زندگانى حضرت عباس(ع)، در بُعد تاریخى نیست بلکه برخى از آن­ها برگرفته از شخصیت برجسته‌ی حضرت عباس(ع) است. به این معنا که برخى با تعمیم دادن کرامات و فضایل حضرت و عجین ساختن آن با مظلومیت او، تلاش دارند چهره‏اى دگرگونه از ایشان ترسیم کنند. در این میان بسیارى از سلیقه‏ها و تحلیل‏هاى فردى و عامیانه، داخل در این جریان مى‏شود تا بتوانند اشک بیشترى از مردم گرفته، رونق بیشترى به محافل بدهند. نمونه‏هاى بسیارى از این دست در مجالس سوگوارى دیده مى‏شود که به ذکر یک نمونه­ی آن از زبان استاد مطهرى بسنده مى‏شود. ایشان مى‏گوید:

من تازگى یک روضه‏اى شنیده‏ام که تا به حال آن را نشنیده بودم. روضه‏خوانى آن را خواند و به قدرى مردم را گریاند که حد نداشت و خیلى هم عجیب بود. داستان یک پیرزن است که در زمان متوکل مى‏خواهد به زیارت امام حسین(ع) برود. آن وقت دست‏ها را مى‏بریدند و چنین و چنان مى‏کردند.

این زن بارها مى‏آید و خلاصه آخرش رساند به آنجا که این زن را بردند در دریا انداختند تا او را غرق کنند. در همان حال این زن فریاد زد: یا ابالفضل العباس! عن قریب که داشت غرق مى‏شد، سوارى آمد در همان دریا و گفت که رکاب اسب مرا بگیر. رکابش را گرفت. پیرزن گفت تو چرا دستت را دراز نمى‏کنى؟ گفت آخر من دست در بدن ندارم. خیلى مفصل گفت و خیلى هم گریه گرفت.14 استاد مى‏افزاید: «من این را براى مرحوم «آقا شیخ محمدحسن نجف‏آبادى» نقل کردم ایشان گفت: "بیا تاریخچه­ی این [داستان] را من به تو بگویم که از کجاست." گفت: "یک روزى در اصفهان در حدود بازار و مدرسه­ی صدر، مجلس روضه‏اى بود که از بزرگ‏ترین مجالس اصفهان بود. حتى مرحوم «حاج ملا اسماعیل خواجوى» که از علماى بزرگ اصفهان بود در آن جا شرکت مى‏کرد ( این قصه قبل از زمان ایشان بوده ایشان هم از اشخاص معتبرى نقل مى‏کرد) واعظى را اسم مى‏برد که از معاریف هم بود گفته بود که من در آن جلسه­ی خاتِم (منبرى آخر) بودم و قرار بود آخرى باشم. منبرى‏ها مى‏آمدند و هنر خودشان را براى گریاندن مردم اعمال مى‏کردند... فکر کردم چه کنم همان جا نشستم و این قصه را جعل کردم و... طولى نکشید که در کتاب‏ها هم نوشتند و چاپ کردند"».15

پیامد بی‌توجهی به آسیب‌ها

باید در نظر داشت عدم جلوگیرى از این آسیب‏ها، پیامدهاى سوئى را بر جاى قرار خواهد گذاشت که از جمله‌ی آن­ها مى‏توان به دور شدن محافل سوگوارى از عقلانیت، مخدوش شدن فلسفه‌ی قیام و سوگوارى، بى‏توجهى فرهیختگان و دانشوران و دورى قشر تحصیل کرده و نسل جوان از این محافل و از بین رفتن کارکردهاى مثبت و آشکار و نهان سوگوارى‏ها در بسط و گسترش تعالیم عاشورایى براى مقابله با تهاجم فرهنگى اشاره کرد.

از این رو با نقد و بررسى این محافل از سوى علما و دانشمندان و مسؤولان و متولیان فرهنگى جامعه و برخورد با عاملان این گونه تحریف‏ها می­توان گامى مؤثر در جلوگیرى از روند تحریف در اندیشه‏هاى ناب عاشورایى برداشت.

پی نوشت‌ها

1.      مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، تهران، انتشارات صدرا، چاپ چهارم، 1380 ه.ش، ج 17، ص 96

2.      سخن­رانى مقام معظم ره­برى در دیدار با شاعران و مداحان اهل‏بیت؛ 5 مرداد 1384

3.   جلاء العیون، محمدباقرالمجلسى، قم، انتشارات سرور، چاپ اول، 1373 ه.ش، ص 678؛ مقاتل الطالبیین، ص 56؛ بحار الأنوار، ج 45، ص 39؛ اعیان الشیعه، ج 7، ص 430؛ ناسخ التواریخ، ج 2، ص 341؛ تنقیح المقال، ج 1، ص 128؛ وسیله الدارین، ص 265.

4.      مجموعه آثار، ج 17، ص 88

5.      سخن­رانى مقام معظم ره­برى در دیدار با شاعران و مداحان اهل‏بیت، 5 مرداد 1384

6.      همان، ص 88 و 650

7.      اکسیر العبادات و اسرار الشهادات، ملا آقا دربندى، منامه، بحرین المصطفى، چاپ اول، 1415 ه.ق، ج 3، ص 40

8.      مجموعه آثار، ج 17، صص 88 - 89

9.      اسرار الشهاده، ص 336

10. مجموعه آثار، ج 17، ص 74

11. لؤلؤ و مرجان، میرزا حسین محدث نورى، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ اول، 1375 ه.ش، ص 191 - 192

12. مجموعه آثار، ج 17، ص 74

13. همان

14. همان، ص 91

15. همان، ص 92