نویسنده

اشاره:
در ادامه بررسى وضعیت زنان در کشورها, جامعه هند, با توجه به بافت اجتماعى و فرهنگى ویژه آن, توجه خاصى را مى طلبید. از این رو این بررسى بگونه اى مشروح, در سه قسمت تدوین یافته است که تقدیم خوانندگان محترم خواهد شد. در فرصتهاى دیگر مسائل زنان در دیگر کشورها را مورد ارزیابى قرار خواهیم داد. این مقاله نیز همانند موارد مشابه, ابتدا نگاهى کلى به کشور هند دارد و آنگاه به موضوع اصلى بحث مى پردازد. آرزو مى کنیم بتواند اطلاعات مفیدى را در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. ان شإالله.
پیام زن

((سرزمین هند لوحه اى بسیار قدیمى است که بارها و بارها اندیشه هاى گوناگون و رویاهاى فراوان بر آن نقش بسته است و در عین حال هرگز, هیچ بار, هیچ نقشى و نوشته اى تازه, نقش پیشین را به کلى از میان نبرده و پنهان نساخته است و آن اندیشه ها به تمامى در درون روح اجتماع هند و در ضمیر ناخودآگاه آن باقى مانده است و همین است که شخصیت مرکب و مرموز هند را مى سازد و به راستى که این سرزمین را با تمام جذبه بى پایان و عجایب فراوان و گوناگونیهاى بى نهایتش هر چه بیشتر ببینى, دیدنیهاى فراوانترى را پیش روى تو مى گذارد.))
((جواهر لعل نهرو))

هندوستان, سرزمین هفتاد و دو ملت, سرزمینى وسیع و گسترده است که پیکره خود را با مساحتى برابر با 263,287,3 کیلومتر مربع بر کره خاک گسترانیده است و تا نزدیکى خط استوا امتداد مى یابد. این کشور با جمعیتى بیش از هشتصد میلیون نفر از دامنه هیمالایا تا جنوب و از صحراى داغ و خشک راجستان تا جنگلهاى سر به فلک کشیده آسام, جمعیتى برابر با تمام اروپا (به جز شوروى سابق) دارد. هندوستان به صورت یک شبه جزیره است که از شمال به خشکى متصل است و به سبب وسعت زیاد آن, شبه قاره هند لقب گرفته است. این سرزمین که نشانه هاى زندگى در آن را تا 5000 سال پیش شناسایى کرده اند, مهد پرورش و گسترش فرقه ها و قبایل و طوایف بى شمارى بوده است که قرنها و قرنها با فرهنگ, دین و آداب و سنن مختلف در کنار هم و در بسیارى موارد رو در روى هم زیسته اند. لقب کشور هفتاد و دو ملت بى دلیل نبوده و نیست.
بنا بر آمار رسمى 1986 (1365ش) بیش از 82% از جمعیت هند را هندوها و 12% از را مسلمانان و بیش از 2% را مسیحیان و حدود 2% را سیکها و 1% را بوداییها و 5 / 0 درصد را جینها و 5 / 0 درصد از جمعیت هند را سایر مذاهب تشکیل مى دهند.
جالب توجه است که در کشور هندوستان بیش از 1650 زبان مادرى وجود دارد و جالبتر اینکه در هندبه29زبان روزنامه به چاپ مى رسد.

سلطه انگلیس و استقلال هند
حکام انگلیس در سال 1856 (1235ش) پس از شکست دادن نهضت ملى هند و بر کنار کردن بهادر شاه ظفر, آخرین پادشاه سلسله گورکانى, قدرت خود را در سراسر هند گستراندند و تا سال 1886 (1236ش) توانستند سراسر برمه را نیز به امپراطورى هند ملحق نمایند. طبقه متوسط هندو که فرهنگ و تمدن انگلیس را قبول کرده بودند به تدریج خواستار شرکت در اداره حکومت هند گردیده و در سال 1885 (1264ش) کنگره ملى را ایجاد نمودند که خواست آن در ابتدا بسیار کم اهمیت و حداکثر چیزى بیشتر از مشارکت مردم در اداره امور مملکت نبود. ولى قدرت اقتصادى حکام انگلیس و محرومیت اکثریت مردم از یک طرف و پیروزى ژاپن بر روسیه در سال 1905 (1284ش) و تغییراتى که در کشورهاى آسیاى غربى صورت مى گرفت, باعث بیدارى مردم هند شده و با پیش آمدن جنگ جهانى اول در سال 1914 (1293ش) مردم این کشور خواستار کسب قدرت بیشتر و به تدریج طالب استقلال گردیدند و مبارزات ملت هند بالاخره در 14 اوت 1947 (24 مرداد 1326ش) استقلال را به ارمغان آورد.

حکومت در هند
حکومت هند, انگلیس یک سیستم وسیع و کارآمد ادارى براى هند به جاى گذاشت که متعاقبا براى حکومت هند مستقل, مفید و مغتنم گردید. از همان ابتداى استقلال, مسوولین هند در صدد ایجاد سازمان جدیدى براى سیستم حکومتى خود بودند و لذا مجلس موسسانى جهت کلیه قانون اساسى ایجاد شد. هند که اتحادیه اى از ایالات مختلف است داراى یک جمهورى مستقل سوسیالیستى غیر مذهبى دموکراتیک و یک نظام حکومتى پارلمانى است. حکومت جمهورى هند طبق مفاد قانون اساسى هند اداره مى گردد. گرچه قانون اساسى مقرر مى دارد که رئیس جمهور کشور در رإس قوه مجریه قرار دارد لکن قانون مزبور مضافا مقرر داشته است که رئیس جمهور وظایف خود را با مشورت و توصیه شوراى وزیران انجام خواهد داد و لذا قدرت حقیقى قوه مجریه در اختیار شوراى وزیران است که در رإس آن نخست وزیر کشور قرار دارد.

ادیان و مذاهب در هند
هند سرزمین ادیان و فلسفه هاى مرموز و پیچ در پیچ و به تعبیرى موزه ادیان انسانى است. هند تجلیگاه عرفان و معنویت به معناى عام آن است که در طول تاریخ عمیقا بر مذاهب و فرهنگهاى دیگر حتى مکتبهاى مادى اروپایى امروز تإثیر گذاشته است.
به طور کلى ادیان و مذاهب مورد اعتقاد اکثریت مردم هند را مى توان به دو دسته تقسیم نمود:
1ـ ادیان و مذاهبى که منشإ و مبدإ پیدایش آنها در خود هند است و در زمره ادیان و مذاهب غیر الهى محسوب مى شوند عبارتند از : هندوئیسم, جینیسم, بودیسم, سیکیزم
2ـ ادیان الهى که از خارج وارد شبه قاره هند شده و موجب تحولات عمیقى در این سرزمین شدند که عبارتند از: اسلام, مسیحیت, زرتشتى

وضعیت مسلمانان در هند
با تقسیم هندوستان به دو کشور در سال 1326 در واقع مسلمانان نیز به دو بخش تقسیم گردیدند. بلافاصله پس از تقسیم, خشونتهاى گسترده بویژه در شمال هند, باعث شد تا بسیارى از رهبران جامعه اسلامى به سوى پاکستان مهاجرت نمایند. این امر باعث گشت تا طیف وسیعى از مسلمانان در هند از داشتن رهبریتى جامع محروم شوند که این خلإ رهبرى تاکنون نیز ادامه داشته است. از حدود 10 میلیون مسلمانى که هند را به سوى پاکستان ترک گفتند, بسیارى در طول مسیر هنگام عبور از مناطق پنجاب و جامو قتل عام شدند. در دوران حکومت ((ایندیرا گاندى)) و در جریان تنشهاى بین هند و پاکستان, بنگلادش اعلام موجودیت نمود که به نوبه خود مسإله مسلمانان بیهارى را به وجود آورد که هم اکنون نیز این مسإله گریبانگیر مسلمانان این منطقه شد.
جمعیت مسلمانان هند که بنا بر آمار رسمى دولت هند در سال 1360 در حدود 51 / 75 میلیون نفر بوده است, در سال 1367 سفارت هند در پاکستان این رقم را حدود 118 میلیون نفر اعلام کرد. این در حالى است که خود مسلمانان معتقدند که دولت هند همواره از ذکر آمار دقیق مسلمانان خوددارى مى کند و جمعیت مسلمانان بیش از 250 میلیون نفر است.
از همان اوایل تفکیک این منطقه به دو کشور هند و پاکستان, مسلمانان همواره از طرف هندوها مورد آزار و تحقیر قرار داشته اند. هندوها معتقد بوده اند که مسلمانان باعث تجزیه هند شده اند و باید به کشور جدید یعنى پاکستان کوچ کنند.

مشکل عمده مسلمانان هند
الف ـ تلاش مستدام براى تحلیل بردن هویت اسلامى آنان و اضمحلال حقوق فردى آنها توسط دولت و احزاب هندو (همانند توطئه مسجد بابرى و حضور هندوها و تبدیل آن به معبد رام).
ب ـ بى سوادى و کمبود امکانات آموزشى براى مسلمانان هند. حدود 70 میلیون نفر از مسلمانان هند یعنى نزدیک به نیمى از آنان بیسواد هستند. این پایین بودن سطح فرهنگى موجبات سوءاستفاده و استثمار آنان را مهیا نموده است.
ج ـ عدم وجود امنیت براى مسلمانان. طبق آمار بیش از 15500 مورد شورش و حمله علیه مسلمانان در بین سالهاى 1370ـ1326 رخ داده است.
د ـ بیکارى و نبود موقعیتهاى شغلى در دوایر دولتى براى مسلمانان.
ه$ ـ و آخرین مورد که مى تواند مهمترین معضل جامعه مسلمانان هند نیز تلقى گردد, نبودن رهبریتى جامع که بتواند با تدبیر, مدیریتى درخور مسلمانان را اتحاد و انسجام بخشد.

نگاهى به وضعیت گذشته و حال زنان در هند
تغییر و تحول نقش زنان در جامعه هند تا حدودى شبیه به یک منحنى متناوب مى باشد. در عهد آئین ودا, زنان مورد احترام زیادى قرار گرفته و آزادیهایى را در محدوده تصمیم گیرى کشورى دارا بودند.
در عصر ودایى زنان در جامعه هند از موقعیت نسبتا خوبى بهره مى بردند و براى اعتلإ روح و تکامل اندیشه خود از محیط مناسبى برخوردار بودند. در این دوره, زنان حق انتخاب همسر را دارا بودند, اما در دوره شریعت ((مانویى)) که از قرون اول میلادى آغاز مى شود وضع زنان تغییر یافت و در چارچوب قوانین و نهادهاى مذهبى رو به فرودستى گذارد. پس از این دوره, بودیسم کوشید تا به لحاظ اجتماعى و فرهنگى, منزلتى بالاتر براى زنان فراهم آورد اما در این راه چندان موفق نبود. پس از ورود مغولها به هند و تسلط آنان بر این جامعه, همه امور اجتماعى به مردان محول شده و زنان در درون خانه محصور ماندند. با ورود مسلمانانى که شناخت کافى نسبت به اسلام نداشتند به هند و پس از آن, انگلیسیها, نقش فعال زنان مبدل به یک نقش پایین شده, زنان به صورت برده اى در خدمت مردان در آمدند. زنان در وضعیتى قرار گرفتند که فقط صداى آنها قابل شنیده شدن بود و در معرض دید قرار نداشتند. امروزه زنان هندى اعم از بزرگ و کوچک در یک حق متناقض که وظیفه دوگانه اى بر عهده شان گذاشته شده است زندگى مى کنند. آنان از یک طرف به عنوان تجسمى از خدایان هندو به نام ((لاکشمى و ساراواتى)) به حساب مىآیند و از طرف دیگر با آنها مانند بردگان بى اجر و مزد رفتار مى شود.
براى درک بیشتر موقعیت زنان در جامعه هند در مقابل قدرت و سلطه همه جانبه مردان, باید توجه داشت که زنان در حال حاضر, هم در محیط خانواده و هم در خارج از آن فعالیت نموده و این نقشها را براى خود پذیرفته اند. با توجه به این امر بررسى مراحل و مقدماتى که منجر به تغییرات عمده در نظرات و آرإ اعضإ خانواده نسبت به حضور زن و علاوه بر آن قوانین اجتماعى که در جهت برقرارى توازن بین زن و مرد وضع شده است, از اهمیت خاصى برخوردار مى باشد.
در زمان قدیم, وظیفه زن هندى محدود به آوردن فرزند و نگهدارى از آن مى شد. وظیفه اى که او را در چهار دیوارى خانه محبوس مى کرد. او ملزم شده بود که فقط مسوولیت کارهاى روزمره خانه را به عهده داشته باشد. ازدواجهاى زودهنگام, بارداریهاى ناخواسته و مکرر از شکوفا شدن استعدادهاى آنان جلوگیرى مى کرد.
بعد از گذشت مدت زمانى از این امر, زنان کم کم آشنایى بیشترى با فرهنگ شهرنشینى و جهان خارج پیدا نمودند. این آشناییها راهى را براى آنان باز نمود تا بتوانند خواسته هایشان را مطرح و حضور خود را در صحنه هاى دیگر جامعه اعلام نمایند. انقلاب براى رسیدن به استقلال و آزادى, گروه وسیعى از زنان را به صحنه هاى سیاسى کشانده و براى نخستین بار آنها را متوجه قدرت بالقوه آنان ساخت.
پس از استقلال هند بار دیگرى زنان بالاجبار از صحنه جامعه کنار زده شدند. اما پس از چندى جبر اقتصادى به عنوان عامل قوى دیگر, زنان را مجبور ساخت که به دنیاى خارج از خانواده روى آورند.
مشاهدات عینى و تجربى در این سالها که به وسیله برخى مطالعات تحقیقاتى نیز مورد تإیید قرار گرفت, اگر چه حکایت از ادامه بخش اعظم فعالیتهاى خانواده توسط زنان مى کرد, ولى در ارتباط با تصمیم گیریها, از قدرت بسیار کمى برخوردار بودند. در مورد تصمیم گیریها نیز باید اذعان داشت که به استثناى درصد کمى از زنان که فارق التحصیل دانشگاهها مى باشند و به دور از تسلط والدین در مشاغل سطح بالا استخدام شده اند, بقیه آنان, کمترین نقش را در روند تصمیم گیریها دارا هستند. امروز با شکاف عمیقى که در امر برابرى زن و مرد به وجود آمده, حقوق زنان و فرصتهایى که در اختیارشان مى توانست باشد نیز تحت الشعاع قرار گرفته است. قسمتى از این امر تا اندازه اى به خاطر وجود شرایطى است که در جامعه هند حاکم بوده و باعث شده است تا نقش کلیشه اى زنان به طور سنتى از سوى افراد جامعه مورد پذیرش قرار گیرد. این شرایط نه تنها ناشى از عملکرد خود خانواده ها بلکه از طریق مراکز آموزشى که فرزندان, اکثر ساعتهاى روز را در آنجا سپرى مى کنند به وجود آمده است.
تلاشهاى مقطعى و متناوب که به صورت آشکار و پنهان پى ریزى شده, پیامهایى را به فرزندان منتقل مى کنند که در جهت تفسیر تعاریف و انتظارات فرهنگى مورد نظر به پیش بروند. از این مهمتر مقاومت بخشى از زنان مى باشد که خود را در معرض تهدید و خطر جدى براى به دست آوردن مواد غذایى و رهایى از ((نقش کلیشه اى)) خود قرار داده اند و آنان در ابتدا سعى در زدودن صفات مشخصه اى که از طرق مختلف در طول حیاتشان به آنها القإ شده بوده نمودند.
براى ورود به جامعه هند و بررسى وضعیت زنان این کشور, با تاریخ طبقات اجتماعى موضوع را آغاز مى کنیم.

سیستم اجتماعى هند(کاست)
در سیستم اجتماعى, اولین موضوع مورد نظر طبقه یا طبقات اجتماعى است. این عنصر بررسى جامعه تقریبا در تمام جوامع تاریخى و جغرافیایى کم و بیش ماهیت شبیه به هم داشته است. کاست واژه اى است پرتقالى به معنى ((نسل)), ((نژاد)) یا ((طبقه)) و مراد از آن, پیوند ارثى یا منشإ خانوادگى است. سیستم کاست پایه جامعه هند است. کاست وسیله اى است براى لایه بندى جامعه, که ساختمان آن با یک سلسله قواعد و مقررات تنظیم مى شود. قواعدى که به اعضایش تحمیل مى شود و اگر کسى این دستورها را زیر پا نهد, یا تنبیه مى شود یا از کاست بیرون رانده مى شود.
شاید بتوان گفت ساختمان تاریخى سیستم طبقات اجتماعى هند (کاست) بر اساس یک تاریخ مجهول السند بنا شده و سیستم به لحاظ اسنادى از یک افسانه مذهبى تغذیه مى شود. ((برهمن))ها بالاترین جایگاه در سلسله مراتب جامعه هند به تعلق دارد و پایین ترین جایگاه در جامعه هند به ((شودراها)) تعلق دارد که ((لمس ناپذیر)) یا ((نجس)) نامیده مى شوند.
جالب است بدانید که گاندى این امر را زخم خدا بر پیکر جامعه هندو خواند و ((شودراها)) را ((هاریجان)) یا ((خلق خدا)) نامید. اعضإ کاست ((لمس ناپذیر)) یا ((نجس)), پایین ترین قشر و گروه اجتماعى در هند هستند و کاستهاى بالاتر به آنان به چشم حقارت مى نگرند. در تاریخ اجتماعى بشر و در تمدنهاى شناخته شده امروز, شاید هیچ طبقه اى به مظلومیت همین نجسها در هند نبوده باشد. طبقه اى که طبق افسانه ها فرزندش ناپاک به دنیا مىآید, ناپاک زندگى مى کند و ناپاک مى میرد. این تولد در مقام طبقه نجسها, براى هیچ کودکى جشن به همراه ندارد و براى هیچ مادرى تقدیر!!
فریاد و ناله زنان هند, امروزه متناسب با توقعات و انتظارات اجتماعى کاست, خود تعبیر مى شود. مشکل زنان هند مثل سایر مسایل فرهنگى و اجتماعى این کشور هرگز به هم شباهتى ندارد. فریاد تظلم زنان هند به پا است اما طبقه ((نجس)) نان مى خواهد و طبقه ((برهمن)) قدرت و حکومت.
به عنوان مثال: طبقه متوسط و بالاتر که مجموعا 40 درصد از کل جمعیت کشور را تشکیل مى دهند, دختران خود را به هنگام ازدواج در یک دوره آموزشى پنج روزه با هزینه 650 روپیه آماده پذیرش شرایط جدید مى کنند(1), اما همین مبلغ معادل حقوق یک ماهه دخترى از طبقه پایین است که براى تإمین جهیزیه خود و خواهرش, کار و آینده اش را به کارفرما در مقابل دریافت وام گذارده است.(2) در حالى که زنان طبقه برتر در قالب حزب سیاسى خود به نامAIMRP)) )) خواستار شورش و انقلاب علیه جامعه و تسلط مردان هستند(3), زنان ((آدیواشى)) در ناحیه ((اودىپور)) از دولت تقاضا دارند که به آنها اجازه داده شود تا به جنگل رفته و بتوانند هیزم براى سوخت جمع کنند.
یکى از زنان مى گوید: با روزى 19 ساعت کار براى جمعآورى هیزم فقط 5 روپیه دستمزد از کارفرما دریافت مى کنم. نماینده این زنان, از سیستم فئودالى شدید و خشن شکایت دارد و معتقد است که حق اربابى و اجاره بهاى زمین چیزى از محصول براى کارگزاران زن به جا نمى گذارد.(4) در حالى که زنان طبقهAIMRP)) )) خواهان دریافت 50 درصد از حقوق ماهانه شوهرشان هستند, زنان ((آدیواشى)) تنها خواسته شان از شوهرانشان این است که دسترنج زنان خود را صرف مشروب خوارى و الکلیسم نکنند و شکایت دارند که مصرف الکل در بین مردان این منطقه افزایش یافته است(5).
با چنین شرایطى که فقط مشتى از هزاران خروار است, چگونه مى توان وضعیت زنان هند را در قالب یک عنوان و هویت مورد بررسى و مطالعه قرار داد؟ به همین منظور در بررسى وضعیت زنان هند با همه افتراق طبقاتى و فرهنگى, وجوه اشتراک را یافته و بیشتر از آن جنبه هدف جستجو مى شود.

وضعیت اجتماعى زنان در هند
در جامعه هند بر اساس سنتها و باورهاى فرهنگى, موقعیت برتر مرد و وضعیت فروتر زن, از همان ابتداى تولد مشخص مى شود. تولد یک دختر در یک خانواده, به دلیل اینکه بارى اقتصادى بر دوش خانواده محسوب مى شود, مورد استقبال قرار نمى گیرد. هنگامى که یک دختر رشد مى کند تعلیم و تربیت براى او لازم به نظر نمىآید, چرا که نقش سنتى زنان به دنیا آوردن و مراقبت از بچه ها است. گرچه همواره در جستجوى فراهم آوردن نیازهاى خانواده و مشارکت در امور اقتصادى چون کشاورزى, صنایع روستایى, دامدارى و فعالیتهایى از این دست هستند. در جامعه فقیر هند هنگامى که یک نوزاد پسر پا به عرصه وجود مى گذارد, به عنوان منبعى اقتصادى در نظر مىآید, حال آنکه یک دختر همچون فشارى اقتصادى بر دوش خانواده سنگینى مى کند. به همین دلیل فرزندان دختر از همان ابتدا کمتر مورد توجه قرار گرفته, از نظر روحى و جسمى متحمل کمبودهاى فراوانى مى شوند. در هند دختربچه هایى که از بد حادثه, پسر نشده اند, (پسرى که آن همه مطلوب است) گاهى ((ناکوشا)) یعنى نامطلوب نامیده مى شوند. بدین ترتیب, دختران تا پیش از ازدواج, بارى بر دوش خانواده و مایه سرافکندگى اجتماع اند. دخترى که در خانواده اى تهیدست باشد و جهیزیه خوبى نداشته باشد, شانس چندانى براى رفتن به خانه بخت نخواهد داشت.
طبق آمار سالانه, 300 هزار دختر هندى جان خود را از دست مى دهند که علت مرگ 16 آنها تبعیض جنسى و غفلت در پرورش آنها است. بر اساس مطالعات انجام شده توسط انستیتوى ملى تحقیقاتى و آموزش و پرورش هند سالانه 12 میلیون نوزاد دختر در آن کشور متولد مى شوند ولى 25 درصد آنها قبل از رسیدن به سن پانزده سالگى مى میرند. دخترها در مقایسه با پسرها در ایام کودکى بیشتر در ایالات ((هاریانا)), ((بیهار)), ((گجرات)), ((راجستان)), ((پنجاب)), ((اوتارپرادش)) و جامو و کشمیر با خطر مرگ مواجه هستند. نرخ بالاى مرگ و میر دختران در هند ناشى از آن است که به آنها در هیچ یک از دوران نوزادى, کودکى, بلوغ و بالاخره مادرى, توجه نمى شود. سیستم توزیع غذا, خدمات بهداشتى, آموزش و پرورش و رفاه در هند بیشتر به سود مردها است. مطالعات مذکور خاطرنشان کرده است که موارد سقط جنینهاى مونث, ابعاد خطرناکى به خود گرفته و اگر جلو آن گرفته نشود تناسب جمعیت زن و مرد را در هند بر هم خواهد زد. فقط در بمبئى در یک سال 40 هزار جنین دختر سقط شدند. در برابر هر 1000 نفر مرد, 929 زن وجود دارد. برخى از خانواده ها در بعضى از مناطق جنوب هند به علت فقر مالى و تنگدستى, عمدتا نوزادان دختر را به قتل مى رسانند. در مناطقى مانند ((مادوراى)) در جنوب هند دختران به عنوان یک بار مالى بر دوش خانواده تلقى مى شوند و بسیارى مواقع در بدو تولد به وسیله والدین خود به قتل مى رسند. به نوشته هفته نامه ((آبزرور)) چاپ لندن, این خانواده ها نوزادان دختر خود را از طریق مسموم کردن, خفه کردن و گرسنگى دادن به هلاکت مى رسانند. آبزرور مى نویسد: در منطقه ((مادوراى)) بعضى خانواده هاى هندى با پرداخت 20 روپیه مسوولیت قتل نوزاد خود را به افرادى که چنین سرویسى را ارائه مى کنند مى دهند, یا حتى دختران را زنده به گور مى کنند. نتیجه مطالعات انجام شده در این منطقه نشان مى دهد نیمى از نوزادان دختر پس از تولد به قتل مى رسند و در خانواده هایى که قبلا داراى دختر شده اند خطر اقدام به چنین کارى در بالاترین میزان خود قرار دارد. خبرنگار ((آبزرور)) در گزارش خود مى نویسد: به دستور فرمانداران, محلى براى جمعآورى نوزادان دختر ناخواسته اختصاص داده شده است تا از قتل آنها جلوگیرى شود. این نوزادان سپس با بودجه دولتى در دارالایتام نگهدارى مى شوند و دولت مسوولیت آنها را به عهده مى گیرد.
یکى از عوامل عمده و یا شاید عمده ترین عاملى که باعث چنین سوء رفتارى با دختر از هنگام نوزادى مى شود, نظامى است موسوم به ((نظام دورى)). طبق این نظام, خانواده دختر در هنگام ازدواج وى ارزش نسبتا زیادى را به شوهر منتقل مى کند. با وجودى که در سال 1961 (1340ش) قانونى در جهت منع ((نظام دورى)) به تصویب رسید اما همچنان این نظام, حتى در میان اقشار تحصیلکرده به اجرا درمىآید.

زن هندى و تعلیم و تربیت
على رغم تلاشهاى زیادى که خصوصا پس از استقلال, توسط مصلحین اجتماعى براى تعلیم و تربیت زنان صورت گرفت, رشد تعلیم و تربیت در میان آنان بسیار کند و غیر همه جانبه بود. طى سالهاى 1971 تا 1981 (1350 ـ 1360ش) تعداد زنان باسواد نسبت به کل جمعیت زنان از 7 / 18% به 82 / 24% ترقى یافت. طبق آمار سرشمارى سال 1991 (1370ش) نرخ زنان باسواد 42 / 39% رسید. گرچه افزایش روزافزون در تعداد باسوادان در میان زنان دیده مى شود اما در مقابل نرخ باسوادان مرد که در سال 1991 (1370ش) به 86 / 63% رسیده است, زنان همچنان در جایگاه فروترى قرار دارند. در سال 51 ـ 1950 (30 ـ 1329ش) تعداد دخترانى که به مدرسه ابتدایى مى رفتند 4 / 5 میلیون نفر بود. این تعداد در سال 85 ـ 1984 (64 ـ 1363ش) به 2 / 34 میلیون نفر رسید. بین همین سالها تعداد پسرانى که به مدرسه ابتدایى مى رفتند از 8 / 13 به 5 / 48 میلیون نفر رسید. در مورد تحصیلات دانشگاهى به نظر مى رسد رشد بیشترى وجود داشته است. البته این رشد عمدتا در میان اقشار بالاى شهرى وقوع یافته است. در میان سالهاى 52 ـ 1951 (31 ـ 1330) تا 83 ـ 1982 (62 ـ 1361) تعداد دانشجویان دختر نسبت به کل دانشجویان از 8 / 10% به 5 / 28% افزایش یافته است. طى دهه گذشته نیز به نظر مىآید که این رشد ادامه یافته است.
در کشورى چون هند که درصد بالایى از تعداد زنان بى سوادند, برنامه هاى مختلفى جهت توسعه و باسواد کردن زنان ارائه شده و مى شود. دراینجا تإکید قابل توجهى بر فراهم آوردن امکان تعلیم و تربیت در مراحل ابتدایى براى کودکان بین 6 تا 14 سال و براى بزرگسالان بى سواد بین 15 تا 35 سال به عمل آمده است. در کنار تلاشهایى که در جهت تعلیم و تربیت زنان از سوى دولت صورت گرفته است, سازمانهاى غیر دولتى و عموما سازمانهایى که به صورت داوطلبانه فعالیت مى کنند نیز در این جهت کوشش زیادى کرده اند. این سازمانها عمدتا برنامه تعلیم و تربیت زنان روستایى را در چارچوبهاى رفاه خانواده, نگهدارى کودک, تغذیه, بهداشت وسایل اجتماعى خاص منطقه به مورد اجرا گذاشته است.
میزان بى سوادى در بین زنان مسلمان هند در قیاس با فرقه هاى مختلف بسیار زیاد است. در منطقه هاى مسلمان نشین در دهلى نو, زنان مسلمان داراى سواد و مدرک تحصیلى بالاترى نسبت به شوهرانشان هستند. به گزارش واحد مرکزى خبر, صدا و سیما بر اساس یک آمارگیرى در این منطقه تعداد قابل ملاحظه اى از مردان در خانواده بى سوادند. در حالى که همسران آنها داراى مدرک فوق لیسانس هستند. این روند در میان خانواده هاى غیر مسلمان برعکس است زیرا معمولا این مردان هستند که اکثریت باسوادان و تحصیلکرده ها را تشکیل مى دهند. در دلایل ذکر شده در مورد بى سوادى مردان این نکته قابل ملاحظه است که معمولا به دلیل کثرت جمعیت در خانواده هاى مسلمان, فرزندان ذکور ناگزیر از کار کردن و کمک به معیشت خانواده هستند در حالى که دختران از کار کردن در بیرون معاف هستند و فرصت بیشترى براى کسب علم دارند. اما این فقط وضعیت زنان مسلمان در دهلى نو مى باشد. در حالى که روزنامه اردوزبان ((قومى آواز)) در شماره مورخ 27 / 7 / 1371 خود طى مقاله اى ضمن بررسى موضوع آموزش نوشته است: در بین مسلمانان میزان بى سوادى در زنان بیش از مردان مى باشد و گفته مى شود که بیش از 80% زنهاى مسلمان هند بى سواد هستند.

وضعیت آموزشى ـ ترویجى زنان روستایى
از لحاظ آمار و ارقام حدود نیمى از جمعیت روستایى 544 میلیونى هند را زنان تشکیل مى دهند. حدود 75 درصد زنان روستایى, عضو خانواده هاى کشاورزان خرده پا و کوچک و خوش نشینها هستند و نزدیک به 70 درصد این زنان از سواد بى بهره اند. کار روزانه یک زن روستایى هندى از انبوهى از کارهاى تکرارى مثل پخت و پز براى اعضاى خانواده در آشپزخانه پر از دود, نگهدارى از کودکان در شرایط غیر بهداشتى, حمل سوخت, علوفه و آب از مسافتهاى طولانى بدون توجه به سن و شرایط فیزیکى وى, تشکیل گردیده است. زن روستایى به لحاظ ازدواج در سنین پایین و به علت حاملگیهاى مکرر, از لحاظ جسمانى و روانى در موقعیت نامطلوبى قرار دارد و به ناچار برنامه کارى سنگینى را تحمل مى کند.
مسإله فقر بخصوص فقر در قشر زنان روستایى, خانواده هاى کشاورز خرده پا و خوش نشینى, مسإله عمده اى است که کشور هند سالها با آن روبه رو بوده است. در کشور هند برنامه آموزش رسمى که شامل هشت سال تحصیل در دوره ابتدایى, سه سال تحصیل دانشگاهى براى داوطلبان به فراگیرى است, به اجرا گذاشته مى شود. ولى توده زنان روستایى از مزایاى آن, به گونه اى که شهرنشینان بهره مند مى گردند استفاده نمى کنند.

زنان هندى و بهداشت
در قلمرو بهداشت, زن از همان ابتدا نادیده گرفته مى شود, یعنى از زمان تولد. به همین دلیل مرگ نوزادان دختر به مراتب بیش از نوزادان پسر است. در هنگام مادر شدن نیز, بویژه به دلیل سوءتغذیه و کم خونى, تعداد زیادى از زنان هندى زندگى خود را از دست مى دهند و در حالى که زنان بیش از مردان دچار بیمارى مى شوند, معمولا خدمات بهداشتى کمترى در اختیار آنان است.
طى سالهاى 1975 تا 1985 (1354 ـ 1364) سه موضوع عمده در مورد بهداشت و سلامتى زنان توجه زیادى را به خود جلب کرد:
1ـ روند نزولى درصد زنان نسبت به مردان
2ـ مرگ و میر بسیار زیاد زنان در مقایسه با مردان
3ـ تبعات ناشى از تکنیکهاى پیشرفته که براى کنترل جمعیت به کار گرفته مى شود. طبق آمار سال 1911 (1290ش), از جمعیت 834 میلیون نفرى هند, 6 / 437 میلیون نفر را مردان و 33 / 406 میلیون نفر را زنان تشکیل مى دادند. طبق تحقیقات انجام شده از 1901 تا1971 (1280 ـ 1350) یک روند نزولى مستمر در درصد زنان نسبت به مردان دیده شد.
در هندوستان, در میان تمامى گروههاى مذهبى, قومى و یا زبانى, چه در شهر و چه در روستا نسبت زنان به مردان حاکى از کم بودن تعداد زنان در برابر مردان است. به نظر مىآید که در میان عللى که به مردن زودتر از موعد معمول زنان هندى منجر مى شود حاملگى و زایمان, بیشترین قربانى را بر جاى مى گذارد. طبق آمار ارائه شده از یونیسف هر ساله در هند تقریبا 125000 زن از عوارض و مشکلات ناشى از حاملگى و زایمان مى میرند. این نرخ بالاى مرگ و میر در میان مادران هندى, علاوه بر در دسترس نبودن مراکز بهداشتى, به عللى چون غفلت کردن از تربیت و تغذیه دختربچه ها, ازدواج زودرس و بى سوادى مربوط مى شود. مرکز پژوهش مطالعات زنان دانشگاه بمبئى اعلام مى دارد 25% از کل افراد جهان مبتلا به بیماریهاى جنسى, در هندوستان به سر مى برند. شمار زنان در این امر به دلیل موقعیت اجتماعى و اقتصادى آنها بیشتر است. استفاده از جلوگیریهاى بهداشتى, آنچنان رایج نیست و این امر سبب گسترش بیمارى ایدز و سایر بیماریها مى گردد. طى شش سال از زمان اولین مورد بیمارى ایدز در هندوستان, شمار آن به 7 برابر رسیده است. طى بررسى 1000 زن با زمینه هاى فرهنگى و اقتصادى متفاوت, نشان داد که 50% از آنها پیش از ازدواج, روابط جنسى داشته اند و 92% از آنها دچار ناراحتیهاى زنانگى بوده اند.
روزنامه (نشنال هرالد) در اوت 1995 میلادى (1374) مى نویسد: به یازده هزار زن طى سال گذشته در نقاط مختلف هند تجاوز شده و 22000 زن دیگر مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. از مجموع تعداد قربانیان تجاوز بیشترین تعداد با پنج هزار متعلق به ایالت اوتارپرادش و مادهیاپرادش و چهار هزار مورد, متعلق به ایالات بیهار, اندارپرادش,راجستان ومهاراشترااست.

زن هندى در عرصه سیاست
در قانون اصلاحات سال 1921 (1300), به دنبال تقاضاى گروهى از نمایندگان زنان هندى از پارلمان انگلیس, حق رإى به زنان بخشیده شد. تلاشهاى زیادى در این مورد صورت گرفت و در این رهگذر در سال 1923 (1302) به زنها حق رإى براى انتخابات مجمع قانونگذارى و شوراهاى ملى داده شد و نیز در سال 1926 (1305) به زنها حق به دست آوردن کرسى در نهادهاى قانونگذارى محلى داده شد. اما حق رإى در پیش از استقلال عمدتا بر اساس دارایى و ثروت بود که در مورد زنان و مردان مسإله یکسان بود. اما تحت قانون وراثت آن زمان, اکثریت وسیعى از زنان هیچ گاه صاحب دارایى نمى شدند و بنابراین تعداد قلیلى از آنان واجد شرایط رإى دادن بودند. به همین دلیل از 1921 (1302 تا 1314) تا 1933 تعداد زنان رإىدهنده تنها از 315 به 615 نفر رسید. در سال 1935 (1314) نتیجه فعالیتهاى زنان و سازمانهاى مربوطه, 6 میلیون زن در برابر 29 میلیون مرد از حق رإى برخوردار شدند, چرا که جزء شرایط رإى دادن, داشتن حداقل تحصیلات و نیز ازدواج بود. همچنین 42 کرسى نیز به عنوان سهمیه مخصوص زنان در قوه مقننه در نظر گرفته شد. در سال 1937 (1316), 8 زن انتخاب شدند که یکى به سمت وزیر درآمد و پس از استقلال برابرى کامل در مورد حق رإى زنان نسبت به مردان به وجود آمد. از آنجا که مى توان حق رإى را به عنوان اولین شاخصه موقعیت سیاسى زنان به حساب آورد, مى توان گفت که از زمان پس از استقلال, موقعیت سیاسى زنان به طور کیفى بهبود یافت. از سال 1952 تا 1984 (1332 تا 1363) درصد تعداد زنان رإىدهنده نسبت به مردان از 3 / 58% به 8 / 79% افزایش یافت.
گذشته از اینکه هر از چند گاهى حق رإى زنان مورد استفاده قرار مى گیرد و آنان از این طریق در قلمرو سیاسى مشارکت خود را نشان مى دهند, اما در مورد روند تصمیم گیرى در هر سطحى از سطوح مملکتى, زنان مشارکت قابل توجهى ندارند. در حالى که درصد زنان رإىدهنده رقم چشمگیرى را نشان مى دهد و در واقع به عنوان آرإ انباشته به حساب مىآیند. درصد زنان انتخاب شونده در سمتهاى مختلف, نسبت به مردان بسیار پایین است. آمار سال 1986 (1365) نشان مى دهد که نسبت زنان به مردان در مجلس هند 13% است و این رقم در سال 1952 (1331), 75% بوده است. این از آن جهت است که از سوى احزاب سیاسى مختلف, حتى حزب کنگره, علاقه کمى به نامزد کردن زنان براى انتخابات نشان داده مى شود.
به دلیل پیچیدگى سیاسى و فرهنگى, حاکم بر سازمانهاى سیاسى که در شهرها فعالیت مى کنند, نقش زنان به عنوان مشارکت کننده اى بیش از یک رإىدهنده بسیار کم است, اما شرکت زنان در نهادهاى شورایى در روستاها, بویژه در سطوح پایین چشمگیر است و در واقع مى توان گفت شکى وجود ندارد که زنان روستایى به لحاظ سیاسى, آگاهى بیشترى از زنان شهرى کسب کرده اند.
با اینهمه و در مجموع مى توان مشارکت سیاسى زنان را در هند, نسبت به سایر نقاط دنیا مثبت خواند. بیش از 43 / 9% از زنان داراى سمتهایى چون نخست وزیرى, وزارت اعظم, وزارت, نمایندگى مجلس و یا سفارت را به عهده گرفته اند. اولین رئیس زن مجمع عمومى سازمان ملل متحد نیز از هند بود.

سازمانهاى مربوط به زنان هند
1ـ سازمان زنان مسلمان هند
این سازمان تنها ارگان مربوط به زنان مسلمان است که فعالیتهایى در خصوص احقاق حقوق زنان مسلمان انجام داده است. خصوصا بعد از قضیه تخریب مسجد بابرى و جنایتهایى که در شهرهاى سورت, سهارانپور و غیره در مورد زنان مسلمان صورت گرفته, با اعزام هیإتهایى و تهیه و ارائه گزارشهایى به مقامات مسوول هندى پى گیرى ماجرا را نموده است.
مسوول سازمان خانم حسنى ملک سبحانى مى باشد که در عین داشتن مسوولیت سازمان, رئیس حزب جانتادان شعبه دهلى نیز مى باشد.

2ـ جمعیت زنان هندI.W.S) )
این جمعیت به طور رسمى در سال 1984 (1363) بنیانگذارى گردید. هدف اولیه این جمعیت, ایجاد سازمانى بود که موجب افزایش فعالیت و تقابل زنان هندى مقیم ایران باشد. هندیها با شرکت و عضویت در این انجمن که گونه اى فعال با مشکلات و کامیابیهاى کسب نموده در این کشور آشنا مى شوند. بخش عمده فعالیت و مشارکت ایشان از طریق بازار, انجمنهاى خیریه و اهدإ کمک بوده است.

3ـ کنفرانس زنان کل هند
این کنفرانس در سال 1927 (1306) تإسیس شد و کار براى رفاه زنان را آغاز کرد تا آنها را از بند ظلم نجات دهد.

برخى چهره هاى معروف زن هندى
1ـ خانم گیتارودى وزیر فرهنگ و توریسم دولت ایالت آندهراپرادش
2ـ خانم نجمه هبت الله, معاون نساى زنان هند
3ـ خانم دکتر زیب حیدر, رئیس دپارتمان فارسى در دانشگاه عثمانیه حیدرآباد

ادامه دارد.