نویسنده

هشـدار: بـدون مشـارکت مـردم, اعتیـاد افزایـش خـواهـد یــافت. زنان پیشگام شوند.

نگـاهـى به علل و عوارض اعتیـاد و آثـار آن بـر خـانواده

((قسمت اول))

فریبا ابتهاج شیرازى

معضل اعتیاد نه تنها در ایران, بلکه در نقاط مختلف جهان معضلـى است که اگـر چه در بـاره رفع آن بحثها و تلاشهاى مختلفـى صــورت مـى گیرد, اما همچنان بر پیچیدگیهاى آن افزوده شـده و به عنـوان یک بحران جهانى رخ مـى نماید. در جامعه ما نیز متإسفانه اعتیاد به رغم تلاشهاى زیـادى که بـراى مبارزه بـا آن صـورت گـرفته, به دلایل مختلف, پدیده اى رو به رشد بـوده و به عنـوان خطر بزرگى بر سر راه آرمانهاى انقلاب اسلامـى ـ که همانا کرامت و تعالـى انسان مى باشد ـ قد علم کرده است.
آمارهاى رسمـى نشـانگـر وجـود بیـش از یک میلیـون و دویست هزار معتاد در کشور است و البته آمارهاى غیر رسمى بیش از ایـن تعداد را خبر مـى دهد. اما براستـى اعتیاد چیست و معتاد چگـونه انسانى است, که سالهاست انبـوه خـانـواده ها, محققـان, جـامعه شنـاسـان, روانشناسان و ... را در دور و چـرخشـى گـرفتار کـرده که ظاهـرا بـى حاصل و مکرر مى نمایـد. همه مـى داننـد که مـواد مخـدر چیست و استفاده از آن چه ضررهایى دارد. مـى دانند که معتاد چه کسـى است و مـى داننـد که ((اعتیـاد بلاى خـانمـانسـوز)) است, اما ...
اما بیشتر دانسته ها, بـویژه در سطح عموم اطلاعاتى سطحى است و در سطح متخصصـان و دست انـدرکـاران اطلاعات, آگـاهیها و تجـــارب به گونه اى پیـش رفته است که اینک موجب بروز اختلاف نظرهاى قابل توجه در مـورد نحـوه بـرخـورد بـا فـرد معتـاد شـده است.
محـور اصلى ایـن گزارش ((تإثیرات اعتیاد بر خانواده و چگـونگى مقابله با آن)) بـود, اما در جریان تهیه گزارش هر گامى که براى تبیین ایـن مبحث بـرداشته شـد, نبـود آگاهیها و اطلاعات صحیح در میان مردم بـویژه خانـواده هاى درگیر, بیشتر هـویدا شد و سـوالات متعددى مطرح و بى پاسخ مى ماند.
به عنـوان مثـال در اولیـن قـدمها وقتـى در میان خـانـواده هـاى معتـادان در مـرکز بـازپـرورى قـرچک از علت اعتیاد فـرزنـدان و همسران پرسیـدیـم, پاسخها اغلب ((دوست بـد)), ((فقر و بیکارى)) یا ((در دسترس بـودن مـواد مخدر)) عنوان مى شد.
ایـن پاسخها اگر چه درصدى از صحت را در برداشــت, امــا سـوالات دیگرى را در ذهـن ایجاد مـى کرد.
اگر علت ((دوست بـد)) است, بسیارى از افـراد در زنـدگـى دوستان بدى داشته اند, اما بـدانها پشت کرده انـد. اگر ((فقر و بیکارى)) است, چرا همه کسانـى که دچار فقر و بیکارى هستند, به اعتیاد رو نیاورده اند؟ اگر ((در دسترس بـودن مـواد مخـدر)) است, ایـن امر شامل اقشار مختلف و جمعیت قابل تـوجهى در جـامعه مـى شـود; چـرا سایریـن دچار اعتیاد نشده اند؟ آیا به غیر از عواملـى که عنـوان شد, عوامل عاطفى, روانى, تربیتى و ... نیز در گرایـش به اعتیاد تإثیر دارد؟
بنابراین در جریان تهیه گزارش با طرح اولیـن سـوالات دریافتیـم که پاسخ به سـوال اصلـى یعنـى ((تإثیرات اعتیاد بر خانـواده و چگـونگـى مقابله با آن)) نیازمنـد اطلاعات و آگاهیهاى بیشتـر در میان پاسخگـویان است. چه, کسانى که بدرستـى نمى دانند گرفتار چه چیزى هستند و چرا, به طـور طبیعى پاسخهاى چنـدان درستـى نیز در مـورد تإثیرات اعتیاد و نحـوه مقابله با آن نخـواهند داشت. به بیان دیگر انبوه گرفتاران اعتیاد و معتاد در خانواده با داشتـن کمترین اطلاعات از عوامل ایـن معضل نمى توانستند پاسخگویان صدیقى براى بیان تإثیرات اعتیاد بر خانواده باشند, بـویژه آنکه اکثر آنها به دلایل مختلف بر بسیارى از حقایق سرپـوش مـى گذاشتند و به تـوجیه اعمال همسر یا فرزند معتاد خـود مـى پرداختند ... و ایـن دور باطلى است که معتاد و خانـواده او همچنان گرفتار آنند . .. از ایـن رو تلاش شـد تا در تهیه ایـن گزارش بـا تکیه بـر تحقیقات اجتماعى و نظریات جامعه شناسان و روانشناسان, گـرفتـار ایـن دور باطل نشـویم; اگر چه اذعان داریـم آنچه ارایه شـده, تنها ذره اى ناچیز از مباحث پـردامنه اعتیاد را پاسخگـوست. به هر حال قضاوت با شما خوانندگان گرامى است.

صبح یکـى از روزهاى مـاه آخـر پـاییز ـ قـرچک ورامیـن ـ مـرکز بازپـرورى معتادان
روز ملاقات است, اما محـوطه مـرکز بـازپـرورى چندان شلـوغ به نظر نمـى رسد . یک نـوع احساس اضطراب از رویارویى با خانـواده هاى معتادان, در سکـوت محـوطه بر جان آدمى مى نشیند.
دیـدن چهره هـاى دردمنـد کسـانـى که عزیزانشـان در دام اعتیــاد گرفتارنـد و سخـن گفتـن با آنها مثل نمک بر زخـم کسـى پاشیـدن, دردناک است. ظاهرا چند ماهى است که در ایـن مرکز فقط معتادانـى که خـود داوطلب ترک هستند, نگهدارى مى شـوند. به همیـن علت آمار ورودیها درصـد قابل تـوجهى کاهـش یافته است. فضاى سرد و بـى روح بیرون پس از ورود به سالـن ملاقات کمى تعدیل مى شود. اینجا جنب و جـوشى به چشـم مى خورد. مددکاران مشغول رتق و فتق امور, پاسخ به خانـواده ها و سر و کله زدن با داوطلبان ترک هستنـد. دیـوارى که تا نیمه شیشه اى است ملاقات کننده ها و مددجـوها را جدا مى کند و دو گـوشـى وسیله ارتبـاطـى آنها بـا یکـدیگر است.
پیـرزن خـوشـرویـى در حالـى که مـدام با گـوشه چادر, مظلـومانه اشکهایـش را پاک مـى کنـد, در انتظار دیدار پسر شصت ساله اش است.
پسـرى با سابقه چهل سال اعتیاد ... و هنـوز مادر با صبـرى غیـر قـابل بـاور به دنبـال معالجه اوست.

ـ مادر! خودت چند سال دارى؟
ـ نمى دونم, هفتاد ـ هفتاد و پنج یا بیشتر.

ـ چهل سال مـدت زیادى است. چطـور شـد که پسرت معتاد شد؟
ـ چه کنـم؟! از بیست سالگى معتاد شد. به خاطر رفیق بد. براش زن گرفتـم, درست نشد. زنش گفت یا ترک کـن یا مـن ترکت مى کنـم! گوش نکرد. بچه دار شدند. زنـش به خاطر بچه مدتـى صبـورى کرد, اما با یک حادثه بچه مرد. بعدش عروسـم طلاق گرفت و رفت. از اون موقع دنبالشـم. دعوا کردم, نصیحت کردم, داد زدم, قهر کردم, هر کارى که کردم, نشد که نشـد.

ـ حـالا چـى؟ چطـور شـده که رضـایت به ترک داده؟
ـ مستإجریم, در یک زیرزمیـن. توى کرایه خونمون موندیم. یکدفعه گفت بریم, مى خوام ترک کنم.

ـ با هم زندگى مى کنید؟
ـ بله, من و پسرم.

ـ خب, اولـش گرفتار دوست بد بـود. تـوى ایـن چهل سال چرا ادامه داد.
ـ چى بگم؟!

ـ آیا از جـوانى, پیـش از اعتیاد, داراى روحیات خاص یا مشکلاتـى نبود؟
ـ چى بگم؟ نه!

ـ دفعه چنـدمه که به ملاقـاتـش مـىآیید؟
ـ بار اوله. تازه آوردیمش.

پسـر مـىآیـد. گـرد پیـرى بـر چهره دارد و آثـار سالهاى متمادى اعتیاد. ظاهرا از ترک کردن پشیمان شده, شلـوغ مـى کند. به مادرش مى گوید مـن را از اینجا بیرون بیاور. وقتى سکـوت و اشکهاى آرام مادر را مـى بیند, ادعا مـى کنـد که دچار سکته شـده, اما کسـى به وضعیتـش رسیدگـى نمـى کند. مـددکار از پشت سر او به مادرش اشاره مى کند که دروغ مى گوید.
چهره و تحرک پسر حاکى از بیمارى یا به قول خـودش سکته نیست. او بیمارى را به عنـوان وسیله اى بـراى جلب تـرحـم مادر و آزادى از مـرکز بازپـرورى به کار مـى بـرد. مادر لحظه اى تـردیـد مـى کنـد. ـ پسـرم مـى گه سکته کـرده, چکـار کنم؟
مـددکار از آن سـوى شیشه به ایـن طرف مـىآیـد و به مادر تـوضیح مـى دهـد که ایـن شگرد اغلب مـددجـوهاست. باور نکنید. او از ترک پشیمان شده, مـى خـواهد بیرون بیاید و دوباره شروع کند ... مادر مى گرید. در کنار چهره تکیده کسى که چهل سال از بهتریـن سالهاى عمرش را در راه اعتیاد به مواد مخدر تباه کرده است, پسرکى کـم سـن و سال از طریق گوشى با مادر جوانـش صحبت مى کند. به نظر مى رسد بیـش از شانزده ـ هفده سال نداشته باشد. اظهار علاقه مـى کند که مصاحبه اى داشته باشد.

ـ سلام.
ـ سلام.

ـ چند سالته؟
ـ شانزده سال.

ـ چند ساله که معتاد شدى؟
ـ یکى دو سالى مى شه.

ـ کلاس چندمى؟
ـ دوم دبیرستان.

ـ با این سن و سال چرا اعتیاد؟
ـ دوستـان نـابـاب. از حشیـش شـروع کردم.

چاق بـودم, بچه ها مسخره ام مى کردن. گفتـم چه جورى لاغر بشـم, یکى از دوستام گفت مـواد بکـش, لاغر مى شى. وقتى کشیدم, خـوشـم اومد, اما نگـو اون بـى معرفت به جاى حشیـش بهم هروئیـن مـى داد. وقتـى فهمیدم, ناراحت شـدم, اما چه فایده! دیگر عادت کرده بـودم. روز به روز هم عملـم بالا مى رفت. به اسـم مدرسه بیرون مى اومدیم. یکى از بچه ها پـول مى گرفت واسمون گواهى پزشک درست مى کرد و مى رفتیـم دنبال این کارها.

ـ چى شد تصمیم گرفتى ترک کنى؟
ـ به خاطر مادرم. به خاطر سربلنـدى مادرم. سه تا بـرادر دارم همه اهل درس.

ـ پدرت چى؟
ـ پـدرم رفتـارش خیلـى بـاهـام خـوب نیست.
وقتى مدرسه نمى رفتم, کتکم مى زد.

ـ بار اوله که ترک مى کنى؟
ـ نه, چند بار خودمو زنجیر کردم تـوى خونه, اما نشد. ایـن دفعه مادرم گفت بیا درست و حسابـى تـرک کـن و منـو آورد اینجـا. اما اینجا بعضیها مـواد دارن, مى کشـن و ما هـم به هوس مى افتیـم. به مـادرم مـى گـم منـو ببـره که اینها رو نبینم.
مادرش آن طـرفتـر به گفتگـوى ما گـوش مـى کنـد. چهره اش نگـران و زجرکشیده است.

ـ خـانـم! از کـى متـوجه اعتیـاد پسـرتـون شـدید؟
ـ مـن اولـش نمى فهمیدم. پـدرش هـى مـى گفت ایـن پسره معتاد شده, باهاش جـر و بحث مى کرد و پسـرم انکار مـى کرد. بعد از پنج ـ شـش ماه به خودم هم ثابت شد.

ـ مثل اینکه شمـا سه پسـر دیگـر هـم دارید.
چرا آنها مبتلا به اعتیاد نشدند؟
ـ فکر مـى کنـم اثر دوست بـد. ایـن با آنها فرق داره. مدرسه هـم نرفت. مـدتى است ترک تحصیل کرده. وقتـى فهمیدیـم معتاده, پـدرش قفل و زنجیرش کرد, اما اون زنجیـر رو پاره مى کـرد و مـى رفت. یک دفعه منو با مشت زد. بعد خـودش خیلى ناراحت شد و تصمیـم به ترک گرفت. آمـده اینجا, ولـى مى گه اینجا بعضیها مـى کشـن و مـن هـوس مـى کنـم. اگـر مـى خـواى تـرک کنـم, منـو از اینجا بیـرون ببـر.

ـ مطمئن هستیـد که راست مـى گه؟! بـا تـوجه به صحبتهاى شمـا اون همیـن الان چنـد تـا دروغ به مـن گفت: از جمله اینکه هنــوز درس مـى خـونه یا اینکه خـودش بـراى تـرک به دست و پاش قفل و زنجیـر کشیـده. مطمئن هستیـد بـراى اینکه بیـرون بیاد, شک تـوى دل شما نیانداخته؟
ـ نمى دونم, شاید شما درست بگید.

ـ چرا ترک تحصیل کرده؟
ـ با محیط مدرسه کنار نمى اومد. با بچه ها دعوا مـى کرد. بچه ها از دستش شکایت مى کردن.

ـ یعنـى پیـش از اعتیـاد نـاهنجـارى رفتارى داشت؟
ـ بله, اما مـن پیش روانپزشک هـم برده بودمش. دکتر گفت: سالمه, نگران نباشید!
مادر جـوان تقاضـاى تـوجه بیشتـر دولت به تـوزیع مـواد مخـدر و مقـابله بـا آن را دارد. اگـر چه ایـن جزو وظایف دولت است, اما وظیفه او به عنـوان مادر را نیز نباید نادیده گرفت. براستى چرا او پـس از گذشت شـش ماه از اعتیاد پسرش به ایـن مسإله پى برده است؟!
در میان گفتگـوها, زیبـایـى و متـانت زنـى جـوان تـوجهم را جلب مى کند. رفتار و حرکاتـش آنچنان مودبانه و مـوقر است که آدمى از خود مى پرسد او کجا و اینجا کجا؟
به درخـواست مصاحبه با شرم پاسخ مثبت مـى دهد و از همان لحظه تا پـایـان صحبت اشکهایـش آرام آرام بـر گـونه مـى چکـد, بـى تـوقف.

ـ بـراى ملاقـات بـا چه کسـى اینجـا آمـده ایـد؟
ـ همسـرم.

ـ از اعتیاد همسر و وضعى که در آن به سـر مـى بـریـد, بگـوییـد.
ـ هشت ساله که ازدواج کرده ام. شوهرم از اول معتاد بود, اما مـن نمـى دونستـم. البته همـون اوایل فهمیـدم. اما هـى از همه مخفـى کـردم. گفتـم خـوب مى شه. خـودش مـى گفت معتاد نیستـم. زیـر بار نمى رفت.

ـ بچه هم دارید؟
ـ بله, دو تا پسـر دارم. یکى کلاس اوله, اون یکـى هـم یک سالشه.

ـ شوهرتون چکاره ست؟
ـ دانشجـوست. کـارش هـم از همیـن کـارهـاى دم دستیه. یک مــوقع بیکـاره, یک مـوقع یک کـار مـوقت داره, دوبـاره بیکاره.

ـ چطور توى این وضع درس مى خونه؟
ـ از بـس که مـن تشـویقـش کردم. خیلى باهوشه, گفتـم شاید درس و وضعیت اجتماعى باعث بشه از اعتیاد دست بـرداره. پارسال دانشگاه قبول شد.

ـ تحصیلات خودتون چیه؟
ـ قبل از ازدواج تا سـوم راهنمایـى خـونده بـودم, اما حالا دارم ادامه مى دم تا دیپلمم رو بگیرم.

ـ آفـرین به شما که در ایـن وضع روحیه خـودتـون رو حفظ کردیـد!
ـ بله, اما خیلـى سخته! هشت سال کشمکـش, هشت سـاله که روز خـوش ندیدم. شوهرم اولش حشیش مى کشید, بعد شد تریاک, بعد شد هروئیـن. چنـد بـار تـرکـش دادم. طلاهامـو فـروختـم, بهتـریـن بیمارستـان خوابوندمش. یک بار دیگر بردمـش طب سوزنى. یک بار توى خونه خودم بالاى سرش نشستـم تا ترک کنه, اما هر بار دوباره شروع کرد. چنـد وقت پیـش قهر کردم, رفتـم خونه پدرم. یک ماه آنجا بودم که خودش تصمیـم گرفت و گفت منو ببرید بازپرورى. حالا هـم خونه و محله رو عوض کردم. رفتـم یک جاى دیگه خـونه اجاره کردم که بیاد تـوى یک محیط جـدید و هیچ چیزى نباشه که اون رو یاد گذشته و مـواد مخدر بیاندازه.

ـ فکـر مـى کنـى علت اعتیـاد همسرت چیه؟
ـ دوستـاى بـد و فقـر. همیشه مشکلات مادى داشت. در حالـى که وضع شـوهر خواهرهاش خیلـى خـوبه. همیشه مى گه مـن نباید ایـن وضع رو داشته باشم.

ـ بـا ایـن حـال کلـى خـرج مـواد مخـدر مى کنه, نه؟!
ـ بله, در حـالـى که مـا به نـون شب محتـاجیـم, هفت ـ هشت هزار تومان در ماه پول تریاک مى ده.

ـ بچه هـا چـى؟ پسـر بزرگتـون چه عکـس العملى داره؟
ـ نذاشتـم خیلى بفهمه. پسرم خیلى باهـوشه و ایـن چند ماه که به مـدرسه رفته, همه نمـره هـاش بیسته. امـا دو سه روز قبل بچه هـاى مـدرسه بهش گفتـن بـابـات زنـدانه. خیلـى عصبـى شـده و یک دفعه نمره هاش آمده به دوازده, سیزده.
به یاد پسـرش گریه اش اوج مى گیرد. دیگر نمـى تـوانـد ادامه دهـد. رویـش را که برمى گرداند, همسرش را مـى بیند که پشت شیشه آمـده و منتظر اوست. مـى رود, امـا بـا گـامهاى لـرزان.
مـرد چهره اى کاملا متفـاوت از زن دارد. از زیبـایـى هیچ بهره اى نبرده و بدبینى و کینه از نگاهـش مـى بارد. مادر زن جـوان که او را همـراهـى مـى کنـد, سـر درد دل را مـى گشـاید:
ـ خانم! دخترم تباه شد. دختر مومـن خانه دار نجیب تحویلش دادم, ببینیـد با او چه کرده! یه چشمش اشکه, یه چشمـش خـون! اون قـدر نجیبه که تا چند وقت پیـش به ما هیچـى نگفته بـود! خدا پدرش رو لعنت کنه! پـدر دامادم رو مـى گـم. اون یه عمر پاى منقل نشست که پسرش یاد گرفت.

ـ ولـى دختـرتـون مـى گه علت اعتیاد همسرش فقره. چیزى از اعتیاد پدرشوهرش نگفت.
ـ نه خانـم. حالا فقیر شـدن. قبل از ازدواج پـول زیادى هـم تـوى دستـش بـود. اون قـدر ریخت و پـاش کـرده که حـالا هیچـى نـداره.
پـدرش پولـدار بـود و پـول زیاد زیر دست و پاى بچه اش مى ریخت. این دفعه دیگه ایـن جورى دخترم رو به دستش نمى دم. باید بیاد محضر وکالت بـده که اگر یک بار دیگر شـروع کنه, حق طلاق با دخترمه.
اگر جگر سـوختـن را مصداقـى باشد, همانى بـود که در آن لحظه بر مـادر زن جـوان مـى گذشت. نگـاهـش, صـدایـش و آهــى که از نهادش برمىآمد, مصداق کامل دلسـوختگـى بـود. هر لحظه بر شلـوغى سالـن ملاقات افزوده مـى شـود. همسـر, مادر, پـدر, خـواهران و بـرادران آمـده اند تا با عزیزان گرفتار خـود دیدار کننـد. پاى درد دل هر کـدامشان بنشینـى, اغلب در چنـد چیز وجه اشتـراک دارنـد: اکثـر افراد به ریشه یابـى علل و عوامل اعتیاد عزیزشان نپرداخته انـد و چند عنـوان کلیشه اى را بیان مـى کنند. اغلب به تـوجیه اعمال فرد مـورد نظر پرداخته و برخـى حقایق را پنهان مـى کنند. بیشتر آنان به رغم نـومیدى نسبت به مـداواى معتاد, خـوش بینانه یا به عبارت بهتر ساده لـوحانه با عکـس العملهاى وى بـویژه در مقابل شگردهایى که معتادان براى خلاصى از مرکز بازپرورى به کار مى برند, برخـورد مـى کننـد و اکثر آنها بیـش از آنکه فرد معتاد یا اطرافیان درجه یک او را مسـوول اعتیـاد بـداننـد, به دنبـال مقصـران دیگـــرى مى گردند.

در میان صـدها بـرگ تحقیق و دهها نظریه, به دنبال علل و عوامل اعتیاد
اساسا اعتیاد مـى بایست علل و انگیزه هاى پیچیده تر از آنچه تصـور مـى کننـد, دارا باشـد که تا ایـن حـد تاب تحمل در مقابل مبارزه جهانـى را داشته است. به عبارت دیگر علت مقاومت پـدیـده اعتیاد شاید از آن رو بـوده که تا کنون به همه عوامل موثر در ایجاد آن تـوجه کافـى نشده است; اگر چه هزاران پژوهـش, مقاله, سخنرانـى و گـردهمـایـى با هـدف بـرخـورد منـاسب بـا آن صـورت گـرفته است.
به هر حال در اغلب ایـن پژوهشها, تعاریف و نظریاتى به طور نسبى مشتـرک است. از جمله تعریف اعتیـاد, علل گـرایـش به آن و شخصیت معتاد.
عمـومـى تـریـن ایـن تعاریف عبـارتند از:

اعتیاد:
وابستگـى جسمـى و روانـى که انسان با هر درجه و شدت به یک ماده خارجـى, بخصـوص ماده مخدر یا الکل پیدا مى کند; به طـورى که قطع آن به آسانى ممکن نباشد.

معتاد:
شخصى که در نتیجه استعمال دارو به طور متـوالى, در بدن وى حالت متناوب اکتسابى ایجاد شده, به گـونه اى که استعمال مکرر آن موجب کـاسته شـدن تـدریجـى اثـرات آن مـى شود.
بنابرایـن پـس از مدتـى شخص مقادیر بیشترى از دارو را مى تـواند تحمل کند و در صـورتـى که دارو به بدن وى نرسد, اختلالات روانى و فیزیکـى مـوسـوم به سنـدرم محـرومیت حـاصل مـى شـود.

علل و انگیزه هاى اعتیاد:
عوامل گوناگـونى را براى گرایـش به اعتیاد برشمرده اند که البته در تقـدم و تـإخـر آنها بسته به اوضـاع جغرافیایـى, اجتمـاعى, سیاسى و دیدگاههاى متخصصان اختلاف نظرهایى وجـود دارد, اما به هر حال همه آنها ((عوامل اجتماعى)) ماننـد در دستـرس بـودن مـواد, دوستـان بـد یا مهاجـرتهاى نامنـاسب, ((عوامل روانـى)) مـاننـد اختلالات شخصیتـى, اضطـراب و تـرس, ((عوامل خـانـوادگـى)) ماننـد اختلافـات پـدر و مـادر, اعتیاد والـدیـن, کمبـود محبت, ((عوامل اقتصـادى)) ماننـد فقـر و بیکـارى و ((عوامل سیـاسـى)) مـاننـد بـى خانمانـى در اثـر جنگ یا سیاستهاى استعمـارى دول خـارجـى در تـوزیع مـواد مخـدر را به عنـوان عوامل اصلـى گرایـش به اعتیاد مى پذیرند.

شخصیت معتاد:
از آنجا که رفتار و شخصیت معتـادان به منظور اجـراى بـرنامه هاى پیشگیـرى و انتخاب روشهاى درمانـى مناسب بسیار حائز اهمیت است, تا کنـون بررسیها و پژوهشهاى مختلفى در ایـن مـورد صـورت گرفته است. عموم این بررسیها بویژه تحقیقات آقاى دکتر اخوت از اولیـن پژوهشگـران در ایـن زمینه نشان مـى دهـد که معتادان اغلب از نظر عاطفى نابالغ, عصیانگر, بـى قرار, داراى احساسات خصـومت زا و عدم رشد اجتماعى, خودکـم انگار, خواستار رفع روزى نیازها و گوشه گیر, مردم گـریز و عاصـى علیه خانـواده هستنـد. آنها از طـرح نقشه در باره آینده خـود ناتـواننـد. روابط اجتماعى آنها بسیار سطحـى و تصنعى بـوده و به ندرت مـى تـوانند پیـونـدهاى مستحکـم عاطفـى و وفادارى داشته باشند.

پاى صحبت یک روانپزشک
یکـى از مـوارد مهمى که محققان و متخصصان در بحث علل گرایـش به مـواد مخدر مطرح مـى کنند, ((عوامل روحـى و روانـى)) است و ایـن درست از همان عواملى است که متإسفانه عمـوم خانـواده هاى درگیر کمتر بدان توجه دارند. آگاهى در ایـن زمینه نه تنها مى تواند از ابتلا به اعتیاد جلـوگیرى کند, بلکه پـس از ترک نیز عاملى کلیدى بـراى ممـانعت از بـازگشت مجـدد فـرد به اعتیـاد مـى شود.

چرا کسى رو به اعتیاد مىآورد؟
روانشناسـان و روانپزشکان اغلب در ایـن زمینه متفق القـولنـد که اختلالات روحـى, عاطفـى, روانى و شخصیتـى از عوامل مهم گرایـش به اعتیاد است.
در ایـن زمینه پاى صحبت دکتـر امیر شبیـرى روانپزشک باسابقه که داراى چندیـن سال فعالیت در بخـش معتادان یکـى از بیمارستانهاى آلمان است, نشستیـم تا ضمـن آگاهى از مشکلات روانـى معتادان, از آخـریـن تجـارب به دست آمـده در ایـن زمینه نیز مطلع شـویـــم.

ـ با تشکـر از شما که فـرصتـى بـراى گفتگـو در اختیار ما قـرار دادید. به نظر مـى رسـد عوامل مختلفـى در گرایـش به اعتیاد مطرح است. در جامعه ما بیشتر بحث دوستان بـد, در دستـرس بـودن مـواد مخدر, فقر اقتصادى, فرهنگـى و معنـوى از عوامل اصلـى ایـن معضل عنـوان مـى شـونـد. اما بسیارى از صاحب نظران معتقـدنـد که عوامل روانى از مهمترین عوامل اعتیاد است. به همیـن خاطر به سراغ شما آمـدیـم تا بـا استفاده از اطلاعاتتـان به عنـوان یک روانپزشک و تجاربى که در برخورد با معتادان داشته اید, مبحث مهم علل گرایـش به اعتیاد را که در جـامعه ما از عوامل پنهان به شمار مـىآیـد, تشـریح کنیـد. فـردى که به اعتیاد روى مـىآورد, از نظر شخصیتـى چگـونه آدمـى است؟ آیـا سـالـم است و فقط یک اتفـاق یــا عوامل اجتمـاعى او را به ایـن راه مـى کشـانـد, یا زمینه هـاى روانـى و شخصیتـى بـراى ایـن گرایـش وجـود دارد؟ به بیان دیگـر ایـن بار مى خواهیـم از زاویه امکان وجـود ضایعات و ناهنجاریهاى شخصیتى و روانـى مـوضـوع اعتیـاد را مـورد بـررسـى قـرار دهیم.

ـ پیـش از آنکه به بررسـى مسایل روانى و عاطفـى بپردازیـم, لازم مى دانـم به نکته اى مهم در مورد انواع اعتیاد با تـوجه به ابعاد شخصیتـى و روحـى مسـإله اشاره کنـم و آن اینکه در واقع مـوارد اعتیاد به دو دسته تقسیـم مى شـوند: یکى اعتیاد به مـواد مخدر و دیگرى اعتیاد به افعال یا افراط در امـورى, مانند قمار یا حتـى افراط در کار کردن. در خصـوص مواد اعتیادآور نیز آنها را به دو گروه تقسیم مى کنند:
یکـى ((مـواد تحـریک کننده)) ماننـد آمفـى تافینها, اکسیژیتـى و کـوکاییـن و دیگرى ((مواد تخدیرکننده)) شامل مـواد مرفینـى مثل هروئین, تریاک, کـدیین, شیره سـوخته, نیکـوتیـن, حشیـش, الکل و داروهاى آرام بخش.
آن دسته از اعتیـادهـا که به مـواد مخـدر نیست یـا به عبـارتـى اعتیاد به غیر مواد است, معمـولا امرى روحى است. همچنیـن اعتیاد به حشیـش و کـوکاییـن نیز روحـى است. اما در سایر مـوارد مانند هروئین, تریاک, الکل, نیکوتیـن و ... اعتیاد هـم به صـورت روحى است و هـم به صـورت جسمـى. در ایـن میان مردان بیشتـر معتاد به مـواد مخـدر و الکل مـى شـونـد و اعتیاد زنان بیشتـر به داروهاى آرام بخش است.
اما در مورد ناهنجاریها یا اشکالات روانى و شخصیتى باید بدانیـم که در پـس اعتیاد یک فرد معتاد, همیشه یک مشکل روانى و شخصیتـى وجـود دارد. به همیـن خاطر هـم وقتى اعتیاد در بخـش جسمانى ترک مـى شـود و وارد درمـان بخـش روانـى آن مـى شـویـم, مـى بینیـم او مـى پنـداشته براى تعادل و تحمل فشارهایـى که به هر دلیل چه از جنبه نـوروتیک و چه شخصیتـى به او وارد مـى شده, به ایـن اعتیاد احتیاج داشته است. به عبارت دیگر به خاطـر عدم تعادل در شخصیت, او در حالتهایى به عامل خارجـى براى حفظ تعادل نیاز داشته است. علت ایـن امر مـى تـواند مسایل مختلفـى باشد, از جمله گذشته او; ماننـد یک احساس حقارت عمیق که در بچگـى به خاطـر مـورد مقایسه قـرار گـرفتـن بـا دیگـران ایجـاد شده است.
مـى تـوانـد احساس محبوب نبـودن یا نبـود اعتماد به نفـس باشـد. مـى تواند ایـن احساس باشد که تـو باید در زندگیت خیلـى خـوشبخت باشى و با خـوشبختى عادى کنار نیایى. یا مى تـواند مجمـوعه اى از اوضاع خارجى پرفشار مانند مرگ و میر, ناامنى و بى پـولى باشد که حـالا بـا ویژگیهاى شخصیتـى فـرد تـرکیب شده است.
کسـى که در ایـن حالات قرار دارد, ممکـن است به مـواد مخـدر روى آورد یا ممکـن است رییـس بیمارستانى باشد که با انگیزه هاى فردى و روانـى, شبانه روز بـا قـربـانـى کـردن خـانـواده اش بـراى کسب افتخارات شخصى کار کند (اعتیاد به غیر مواد), چون تنها در ایـن حالت مى تواند اعتماد به نفـس خود را به دست آورد. مى تواند فردى زیر استرسهاى شدید باشد که قادر به آرام کردن خـود نیست و تصور مى کند اعتیاد به او آرامـش مى دهد. مى تـواند فردى باشد که احساس بدبختى, احساس سرما در درون و احساس مـورد علاقه نبـودن مى کند و به خاطـر فرار از ایـن احساسات به اعتیاد روى مـىآورد که البته نتـایج آن بـرایـش بسیـار زیـانبـارتر است.
حال اگر بخواهیـم در مورد اعتیاد به مواد مرفینى مانند هروئیـن و تریاک صحبت کنیم, باید بدانیم که ایـن مواد دقیقا گیرنده هایى را در مغز انسان تحریک مى کنند که وقتى انسان سالـم خوشبخت است, تحـریک مى شـود; یعنى انسان زمانـى که احساس خـوشبختـى مـى کنـد, ماده اى به نام ایندوفین در بدنـش ترشح مـى شـود. ایندوفیـن همان مرفین درونـى بدن است. بعضـى از افراد ایـن احساس خـوشبختـى را ندارنـد و مـواد مخـدر مـرفینـى به طـور کاذب بـراى آنها احساس خـوشبختـى ایجاد مـى کند و البته تـداوم استفاده از مـواد مخـدر بتدریج حساسیت را کاهـش داده و فرد دائما ناچار به افزایش ماده مخـدر مـى شـود و به سـوى هلاکت پیـش مى رود.
به عبـارت دیگـر نکته اساسـى ایـن است که افـرادى که به اعتیاد تمایل دارند, قادر نیستند احساسات خـود را بـدرستـى درک کننـد.

ـ اطرافیان قادر به درک آنها نیستنـد, یا آنها خـودشان قادر به درک وضعیت خویش نیستند؟
ـ خـودشـان قـادر به درک وضعیت خـود نیستنـد, مثلا به طـور مشخص نمى تـوانند احساس کنند که از دست طرف مقابل عصبانى هستند یا در مـوردى احساس حقارت مى کنند, بلکه احساسـى لزج, ناآرام و تـوإم بـا تـرس دارنـد; مجمـوعه اى از احساسات بـد. زمانـى که مجمـوعه احساسات ایـن قدر نامشخص باشـد, فرد نمـى تـواند با طرف مقابلـش دعوا کند و تحت فشار آن مجموعه بـد به مـواد مخدر روى مـىآورد.
ایـن جنبه اختلافات شخصیتى چنیـن فـردى است. شخصیتـى که نامطمئن است,
احساس اعتماد به نفـس نـدارد و بسیار وابسته است; یعنـى آنقـدر وابسته که هر گـونه احساس جدایى در او ایجاد ترس مى کند و همیـن احسـاس تـرس در او گـرایـش به مـواد مخـدر را ایجـاد مـى کنــد.
بسیارى از افراد معتاد مى شـوند, چـون اصلا از قبل اختلال شخصیتـى دارند. آنها احساس خالى بـودن, ترس و تهدید شدن دارند و پیـش از آنکه به درمان اساسى روى آورند, احساس مى کنند خودشان باید خـود را درمان کننـد و در ایـن حـالت ممکـن است کـارشـان به یکـى از اعتیادهاى گفته شده بکشـد. در بیمارستانهاى آلمان بخشـى مخصـوص براى کسانى که هم جنـون دارند و هـم معتاد شده اند, وجـود دارد. اینها کسانـى هستند که سالهاى سال براى اینکه احساسات بدشان را کنترل کنند و بر ترس خـود فایق آیند, از مواد استفاده کرده اند.

ـ یعنـى احسـاس تـرس, از عوامل مهم در اعتیـاد است؟
ـ بله, چه ترسى باشد که فرد بدان آگاه است و چه ترسـى که بر آن آگاهـى و احاطه ندارد. ایـن افراد با استفاده مـواد مخدر ترس و تـوهمات خـود را کاهـش مى دهند و بدیـن ترتیب به سمت استفاده از این مواد کشیده مى شوند.

ـ عوامل این ترس چیست؟
ـ عوامل بسیار زیادى مى تـواند داشته باشد و ایـن مبحث بزرگى در زمینه اعتیـاد است. بستگـى دارد که روانشنـاس از چه دیـدگـاهـى مسایل را بررسـى کند. به هر حال ریشه هاى ایـن ترس مـى تـواند به کـودکى شخص, به اختلالات شخصیتى یا به وضع نامناسب بازگردد و ترس از هر چیزى مثل ترس از بـى کسى, ترس از شکست, ترس از مـورد علاقه نبودن و ... او را بیازارد. از دیدگاهـى دیگر چهار نـوع ((ترس)) وجـود دارد: ترس از تغییر, مثل ترسى که در آدمهاى وسـواسـى دیده مى شـود. ترس از تنها شدن, مثل ترسى که در آدمهاى وابسته هست. ترس از با دیگرى بـودن و از دست دادن خـود, مثل ترسـى که در آدمهاى تک رو و تنها هست و تـرس از ثـابت شـدن, مثل تـرس آدمهاى هیستریک.
به هر حال چنیـن افرادى در میان مجمـوعه اى از آدمها هستند و از همه نزدیکتر به خانواده خود.

ـ نوع برخـورد افراد خانـواده چه تإثیرى بـر فـرد معتاد دارد؟
ـ اگر خانـواده هایـى را که اعتیاد آنقدر در آنها ریشه گرفته که اکثرشان یا معتادند یا قاچاقچى کنار بگذاریـم, در خانواده اى که یکى از اعضایش براى اولین بار معتاد شده, ایـن مسإله یک فاجعه بزرگ به شمار مىآید.
در ایـن اوضاع فرد معتاد ابتدا سعى مى کند اعتیادش را مخفى کند. بعد به دلایلى دیگر نمى تـواند. خانواده وى به احتمال زیاد ابتدا نمـى تـوانـد ایـن اوضـاع را به خـوبـى درک کنــــــــــد. دعوا مـى کند و انتظار دارد که معتاد اراده کرده و اقدام به ترک کند.
غافل از اینکه اراده بـراى تـرک اعتیاد کافـى نیست, چـون کیفیت بیمارى بسیار سخت و خطرناک است. بعد از ایـن خانواده سعى مى کند با بداخلاقى و برخورد شدید و سپـس با انعطاف بیشتر و برخـوردهاى مهربانانه معتاد را تشـویق به ترک کند. سپـس خانواده وضع را تا حـدى مى پذیـرد و خشمـى را که کاملا متـوجه معتاد کـرده, با خـود تقسیـم مى کند; یعنى فکر مى کند که خودش هـم در اعتیاد عضو معتاد مقصر بوده است.
خاصیت اعتیاد ایـن است که فـرد معتاد به تـوجیه رفتار خـود و یافتـن دلیل براى اعتیادش مى پردازد و یکى از اتهاماتى که همیشه متوجه خانواده است, این است که شما هـم مقصر بـوده اید. در ایـن اوضاع خانـواده اى که بپذیرد در اعتیاد فرد مقصر بـوده, در چاهى سقـوط مـى کنـد که بیـرون آمـدن از آن بسیار مشکل است. به عبارت دیگر فرد معتاد معمـولا پیام دوگانه اى به اطرافیان خـود مـى دهد: یکى اینکه ((کمکـم کـن, بخصوص که تـو هـم مقصرى)) و دیگر اینکه ((کمکـم کـن, آن طـور که من مى خـواهـم تا مـواد به مـن برسد)). بنابراین اگر خانـواده اى در ایـن چرخه بیافتـد, راه گریز بسیار ناهموار و ناممکـن است. در ایـن صورت خانواده احساس عذاب وجدان مـى کنـد و فشـار زیـادى به او مـىآید.
اولین تـوصیه اى که به این خانـواده ها داریـم, ایـن است که فرد معتاد در عیـن اینکه بیمار است, مسـوول بیمارى خـودش نیز است و شما اگر مـى خـواهید به او کمک کنید, فـداکارى کنید, خرج کنید و ... بـایـد به فکـر خـودتـان هـم بـاشیـد.

مرزى براى فـداکاریها قرار دهید و بگـویید تا اینجا, نه بیشتر.
البته وقتى در مورد خانواده صحبت مى کنیـم, باید نسبت به اوضاع. تفاوتهایى را قایل شویـم. وضعیت جـوان معتاد 25 ساله اى که پدرش خـرج درمانـش را مى دهـد و مادرش احساس عذاب وجـدان مـى کنـد, با وضعیت مردى که پدر چند بچه قد و نیـم قد است, متفاوت است. چـون روابط درونـى ایـن خـانـواده هـا بـا هـم تفاوت دارد.

ـ اعتیاد را بلاى خانمانسـوز گفته اند و همه مـى داننـد که تإثیر اعتیاد بـر خانـواده, خشـونت, بـى مهرى, بـى مسـوولیتـى و از هـم پاشیدگى است. اما از جنبه روانى و عاطفـى در صـورت بروز اعتیاد چه اتفـاقـى میـان زن و شـوهـر مـى افتـد؟
ـ اگر خانواده کـوچکى را در نظر بگیریـم متشکل از زن و شـوهر و بگـوییـم مرد در امتداد مشکلات شغلى یا اجتماعى و ... به اعتیاد کشیده شده, در اینجا صرف استفاده از مـواد مخدر نوعى قطع رابطه با طرف مقابل است; یعنى در هر خانواده اى نـوع رابطه یا عشق است یا دعوا. خـود دعوا کـردن نـوعى ایجاد رابطه است. اما در اینجا مرد ایـن کار را نمى کند, بلکه از مـواد مخدر استفاده مـى کند که یا خشمش را فرو بنشاند یا احتیاجـش را برآورده سازد یا فشارهاى وارده را تحمل کنـد. در واقع از همـان لحظه اى که مـرد از مـواد مخدر استفاده مى کند, قطع رابطه با همسرش اتفاق مـى افتـد, نه آن زمانى که زن پـس از کـوششهاى فراوان براى ترک دادن او و ناامید شدن از این کـوششها به حالت قهر به خانه پدرش مى رود. بنابرایـن اولیـن استفاده از مـواد مخدر را باید به عنـوان علامت جـدى قطع رابطه در نظر گـرفت و وقتـى پیشـرفت کـرد و از یک مـرحله گذشت, دیگر جفت اصلـى مرد ماده مخدر است; یعنـى تمام احساساتـى را که بایـد در کنـار همسـرش داشته بـاشـد, از مـاده مخـدر مـى گیـرد. بنابـرایـن اعتیـاد شـدیـدا به روابط زنـاشـویـى لطمه مـى زنـد.

ـ اشاره کردید به مرحله اى که پـس از آن جفت اصلى مرد ماده مخدر است. ایـن مرحله از کـى آغاز مـى شـود؟ آیا فاصله زمانـى مشخصـى دارد؟
ـ مراحل اعتیاد را مـى تـوان تقسیـم بنـدى کرد. ابتـدا فرد بـراى اینکه حالت روحى خود را تغییر دهد, به خیال خـود ناراحتـى اش را به خـوشبختـى تبـدیل کنـد, خشمـش را آرام کند و ...
از مخـدر استفاده مـى کند. ایـن مرحله را مرحله سـوء استفاده از ماده مخدر مى گـویند. ایـن مرحله مـى تـواند قبل از اینکه اعتیاد جسمـى به وجـود بیاید, پیشرفت کنـد; یعنـى فرد سـوء استفاده را افزایـش دهـد تـا زمـانـى که به واکنـش شـرطـى تبـدیل شود.

ـ یعنـى میزان مصـرف را افزایـش دهـد؟
ـ خیـر, قبل از اینکه میزان مصـرف افزایـش یابـد, از نظر روحـى مى تـواند واکنـش شرطى ایجاد شـود; یعنى به عنوان مثال به بهانه اینکه فلانى مرا عصبانـى کـرد, یک بار مصـرف مـى کنـد. با غروب آفتاب به عنوان اینکه باز مـن احساس اضطراب درونى کردم, یک بار دیگر استفاده مـى کنـد. به بهانه اینکه کسـى در خیابان پشت سـرش بـوق زد, یک بار دیگر استفاده کنـد. ایـن بحث شـرطـى شـدن است.
از دیگر علایـم پیشـرفت اعتیاد, زیاد کردن مصـرف است و نیز فرد سعى مـى کند به اصطلاح براى خـود ((پا)) جـور کند, مثلا با افرادى معاشـرت مـى کنـد که اهل ایـن کـار بـاشنـد.
ایـن امر باعث مى شـود وى بتـواند خـود را گـول بزند که هنوز حد استفاده مـن در حد معمـول استفاده جامعه است و دیگران نیز ایـن کار مى کنند.
در مـواردى که اعتیاد جسمـى به وجـود مـىآیـد, با سنـدرم تـرک روبه رو مى شـویـم; یعنى فرد هروئینى احساس ناآرامى مى کند, الکلى احساس لرزش مى کند, حشیشـى احساس افسردگـى و خالى بـودن مى کند و کسى که قرص مى خورد, احساس عدم آرامش درونى دارد. در ایـن مرحله اعتیاد جسمى شروع شده و هر کدام از انـواع اعتیادها که به ایـن مرحله برسد, به شکل ظاهرى, به روابط خانـوادگى, شغلى و اجتماعى نیز لطمه مـى زنند. به شکل درونى آن که قبلا لطمه وارد شده بـود. بخصـوص که معتاد در ایـن مرحله در یک چرخه بزهکارى نیز مى افتد.

ـ منظور از بزهکـارى به لحـاظ فـردى است یـا به لحـاظ قـوانیـن اجتماعى؟
ـ در این امر قـوانیـن اجتماعى بسیار مهم هستنـد و در کشـورهاى مختلف این قـوانیـن متفاوتند, مثلا در آلمان قانونـى تحت عنـوان ((درمان به ازاى زنـدان)) وجـود دارد. بر اساس ایـن قانـون اگر معتادى که بزهکارى کرده است, حاضر به ترک همراه با درمان جسمـى و روانى که به صـورت فشرده آن حداقل یک سال طـول مـى کشد بشـود, زندان را به او مى بخشند. بر اساس قانـون دیگرى اگر معتادان تحت اختلال روحى جرمى مرتکب شـوند, به آنها درمان اجبارى مى دهند. در ایـن قانـون ممکـن است زندان نیز در کنار درمان باشد, اما دوره درمان جزو زمان محکومیت فرد محاسبه مى شـود. ایـن تلاشى است براى اینکه معتـاد بتـوانـد از چـرخه جـرم و بزهکارى بیـرون بیایـد.
از تجربیات دیگرى که در کشـورهاى خارجـى بدان تـوجه شده, درمان با متادون است. این کار با ایـن استدلال صـورت مى گیرد که اگر به فردى که دیگر معتاد شـده, متادون بـدهیـم, او مـى تـواند زندگـى بهترى از وضعیت دوران اعتیادش داشته باشـد; کار کند و خانـواده خـود را اداره نمایـد. متادون احساس نشئگـى نـدارد و مانع بروز سنـدرم تـرک است. یعنـى از احساس تـرس, لـرزش, عرق کـردن, حالت تهوع, استخـوان درد و ... جلـوگیـرى مـى کنـد. امـا متـإسفـانه مـى بینیـم چـون بسیارى از ایـن افراد داراى مشکلات عمیق درونى و شخصیتـى هستنـد, متـادون دردشـان را دوا نمـى کنـد و در کنــارش داروهاى آرام بخش نیز مى خورند.
بنابـرایـن بـایـد اذعان داشت که حتـى به رغم امکـاناتـى که در کشـورهاى پیشرفته بـراى معتادان ایجاد شـده, به دلیل پیچیـدگـى مسإله اعتیاد, درصد موفقیت در مبارزه با این معضل پاییـن است.

ـ یکى از مشکلات جدى خانواده ها در برخـورد با عضو معتاد, روراست نبـودن اوست; یعنـى اغلب خـانـواده هـا بـویژه در ابتـداى کــار نمـى داننـد معتـاد کـى راست مـى گـویـد و کـى دروغ. بـا سخنان و رفتـارهـاى فـریبکـارانه آنها بـایـد چگـونه بـرخـورد کرد؟
ـ فرد معتاد به خاطر اعتیادش تمایل دارد انـواع کلکها را بزند. او به خاطر به دست آوردن ماده مخدر دروغ مى گـوید و کلک مـى زند, چـون تنها چیزى که در زندگـى به او عشق, گرما و آرامـش مـى دهد, ماده مخدر است و وفاداریـش فقط نسبت به آن است, نه اطرافیانـش. در مقابل, خانواده مى بایست بدون اینکه از دست وى عصبانى شـود و یا احساس نفرت کند, خط و مرز را نشانـش دهد و بگـوید تا اینجا. البته کمک کننـده یا درمـانگـر از دست معتـاد, زیاد نـاامیـد یا عصبانى مـى شـود, اما در همان حال باید بداند که دچار یک اشتباه درمانـى شـده است, زیرا ایـن بـرخـوردها جزو بیمارى معتاد است.

ـ اما به هر حال درمانگـر یا کمک کننده بایـد به معتاد بفهمانـد که متوجه دروغ یا کمک او هست یا در مقابل دروغهایـش تسلیـم شود و واکنش نشان ندهد؟
ـ افـرادى که مشکلات شخصیتـى دارنـد ـ از جمله معتـادان ـ بسیار حساس هستند و خیلى چیزها را مى فهمند. بنابرایـن روش درمان باید با صداقت مطلق همراه باشد. اگر عصبانى مى شویم, باید بگوییـم از دست او عصبانـى هستیم. اگر احساس مى کنیـم دروغ مـى گـویند, باید بگوییم مى فهمیم. حتـى اگر دروغ مى گـویند, اما نمى تـوانیـم ثابت کنیم, بایـد به آنها بگـوییـم. البته مـن خـودم هنگام سر و کار داشتـن با بیماران معتاد سعى مى کنـم به موارد اولیه دروغ و کلک با دیـده اغماض بنگـرم, چـون اینها گاه خـود را گـول مـى زننـد. بنابرایـن عکس العملهاى خیلى صریح ممکـن است باعث شود تصور کنند که بیگناه مـورد مجازات قرار مـى گیرنـد. اما ایـن امر فقط براى اوایل کار مفید است.

ـ زنان بسیارى که شـوهرانشان در دام اعتیاد افتاده اند, داوطلب هـر گـونه تلاش و فـداکـارى بـراى تـرک دادن آنها هستنـد. شما چه تـوصیه اى براى آنها دارید و درصد مـوفقیت را تا چه حد مى بینید؟
ـ البته تا حالا که درصـد مـوفقیت بسیار پـاییـن بـوده است, اما مواردى را هـم مى شناسـم که موفق به ترک شده اند. ایـن امر بستگى زیادى به انجام کامل روان درمانى در طـول دوره ترک دارد; یعنـى هر مقدار که مشکلات شخصیتـى و روانى افراد شناخته و درمان شـود, مـوفقیت نزدیکتر است. اما گاه آنقـدر ایـن مشکلات عمیق و دردناک است که معتـاد مقـاومت زیادى در بـرابـر درمـان نشـان مـى دهـد.
مثلا فردى که مشکل خـودپسندى دارد, آدمى است که در واقع از درون کاملا خالـى است و تصـور مى کند آدم بسیار بد و فاقد ارزشـى است. اینچنیـن آدمى معمولا یک ماسک خوب براى خود مى سازد و با آن خـود را عالى نشان مى دهد. او معتاد هـم که مى شـود, براى ایـن است که در مقابل ایـن احساس به خود آرامـش دهد. حال اگر بخـواهـد تـرک کند, در طـول درمان باید متـوجه خلإ درونـش شـود و هرگاه که به ایـن واقعیت نزدیک مى شـود, آنقدر احساس بدى به او دست مى دهد که درجا متـوقف شده و مقاومت نشان مـى دهد تا به ایـن خلإ نپردازد. ایـن مشکلات است که کـار را سخت مـى کنـد و در مـوارد حـاد اختلال شخصیتى, درمان را نزدیک به ناممکـن مى سازد. البته هستند کسانى هـم که در طـول دوره درمان کم کـم احساس ارزشمندى مـى کننـد, بر ترسهایشان فایق مىآیند, جهان بینى نـو پیدا مـى کنند و اگر شانـس بیاورند و همزمان از شغل و روابط خـوب بهره گیرند, مـى تـواننـد اعتیاد را کنار بگذارند.
نکته بسیار مهم ایـن است که زن هر قدر هـم فرشته فداکارى باشد, درمانگر نیست.
بخصـوص که به فـرد معتـاد بسیـار نزدیک است و به احتمـال قــوى گرفتار چرخه ((کمکـم کـن آن طـور که مـن مـى گـویـم)) شـده است. بنابراین اگر زنى در مقام همسر مى خـواهد چنیـن نقشـى بازى کند, باید در مقابل اعتیاد خطـى دقیق بکشـد. اصطلاحـى وجـود دارد تحت عنـوان ((هـم اعتیادى)). اکثـر زنانـى که در ارتباط بـا یک فـرد معتـاد قـرار مـى گیـرنـد, خـود درگیـر ایـن مسـإله مـى شـونـد. اولا اعتیاد بایـد آشکار شـود. از آن لحظه اى که زن به مرد بـراى مخفـى کـردن اعتیادش کمک مـى کنـد, ((هـم اعتیـاد)) او شـده و از لحظه اى که دکتـر نیز چنیـن مـى کنـد, در چرخه هـم اعتیادى بیمارش گرفتار آمده است. معتاد معمولا احساساتى را به طرف مقابلـش القا مى کند مبنى بر اینکه تو فرشته نجات منى, تـو تنها کسى هستـى که مـى تـوانى از مـن حمایت کنـى و مرا نجات دهـى. البته نه از سـر بـدجنسـى, بلکه از سـر بیمارى و این جزو بیماریـش است. در ایـن مـواقع باید از متخصص کمک گرفت و مسـوولیت نهایى اعتیاد را نیز بـر عهده معتـاد گذاشت. زمانـى که زن احساس کنـد مسـوول اعتیاد همسرش است, شکست خـورده و همه چیز تمام شده است. به عنوان مثال اگر زن بداخلاق بـوده, شـوهر یا باید با او دعوا مـى کرد, یا با نصیحت او را اصلاح مى کـرد, یا در نهایت از او جـدا مـى شـد. ایـن بهانه که او به خاطر اخلاق بد من معتاد شده و حالا هم مـن به پاى او, زن را شکست خـواهـد داد. او بایـد به متخصص مـراجعه کنـد و متخصص نیز به او بگـوید که در عیـن حال که به معتاد کمک مى کنى, نباید به او باج بدهـى و آگاه باش که بیمارى بسیار سخت است. هر لحظه بـایـد استقلال مالـى و اجتماعى خـود را حفظ کنـى و قبل از اینکه نابود شوى, بتوانى خود را کنار بکشى. ایـن یعنى اینکه زن تلاش خـود را به کار بندد, ولى با معتاد به قعر کشیده نشود. اگر نتـوانست او را درمان کنـد, جـدا شـود و در آن صـورت معتاد نیز مى داند خانواده اى هست که انتظار او را مى کشد, ولى نمى تـواند آن را با خود به پایین بکشد.
از سـوى دیگـر وقتـى مردى معتاد مـى شـود, قـدرت زن در خانـواده افزایـش مى یابـد. درست است که سختـى مـى کشـد, خـوشبختـى اش تباه مى شود, ولى چـون شـوهر از رتبه اى که دارد, فرو مى افتد, قدرت زن زیاد مـى شود. شـوهـر مجبـور است به او دروغ بگـویـد, کلک بزنـد یاالتماس کند. در اینجا زن شروع مـى کنـد بهکنتـرل کردن دو را به قعر مـى کشـد. ایـن نـوع کنترل کردن, غر زدن ولـى تحمل کردن, رفتارى نیست که اعتیاد را مهار کند, بلکه آن را تثبیت مـى کنـد.

ـ اعتیاد معمـولا چه اثراتـى را بـر روى رفتار مرد نسبت به زن و فرزندانش دارد؟
ـ در خـانـواده معتـاد به احتمال زیاد همیشه تشنجهایـى بـوده و اعتیاد فقط آنها را تشـدید مـى کند. اگر ظلـم یا کتک خـوردن هست, احتمالا قبلا هـم به شکلى بـوده است. به هر حال اغلب, اختلالاتى در فـرد معتاد بـوده که حالا با اعتیاد, بهانه یا راهـى براى بـروز آنها یافته است.

ـ آثار وجـود پدر معتاد بر روى فرزندان چیست؟
ـ فـرزنـدان قبل از هـر چیز در مـى یـابنـد که در چنیـن رابطه اى اعتمادى به فـرد نیست, زیرا دروغ مى گـویـد و کلک مـى زنـد. اگـر اعتیاد از حد خاص بگذرد, بچه ها به آلت دست نیز تبدیل مـى شـوند, مثلا برو به مامانت بگو پانصد تومان به من بده! مگه نمى بینى مـن دارم از درد مى میرم! یا اینکه اگر حرف جدایى پیـش بیاید, زن را تهدید به جدایى از فرزندان مـى کند. مـواقعى که بچه ها عامل خرید و فروش مى شـوند, مراحل بسیار حاد اعتیاد را پیـش رو داریـم, اما معمـولا بچه هـا در شکل اول آلت دست هستند.
بچه اى که در خانواده معتاد زندگى مى کند, بخصـوص اگر در سنیـن پاییـن و شکل بندى روانـى باشد, احساس شخصیت و دوست داشتـن در او به وجـود نمىآیـد و یاد نمـى گیرد که روابط انسانـى قابل اعتماد هستند. ایـن خـودش خطر معتاد شـدن وى در آینـده را در بر دارد, زیرا شخصیت پایه اى معتاد در او به وجـود آمـده است. او مـى بیند که پدرش یک سرى از مشکلاتـش را با مـواد مخدر حل مى کند. همچنیـن ایـن بچه هـا در روابطشـان مشکل عدم اعتمـاد دارنـد و ممکـن است بعدها نتـوانند با فرد و اجتماع ایجاد رابطه کننـد, زیرا دایـم از شکست مـى تـرسنـد و به سمت اعتیـاد کشیـده مـى شـوند.
ـ ضمـن تشکر مجـدد از شما, در خاتمه صحبتتان چه تـوصیه اى بـراى مسـوولان و دست انـدرکـاران مبـارزه بـا مـواد مخـدر دارید؟
ـ در میان تلاشهایـى که براى مبارزه با مـواد مخدر مـى شـود, جاى ارایه اطلاعات کامل نسبت به انـواع مـواد مخـدر و اثرات آنها بر انسان را خالى مى بینیم. توصیه مى کنـم در برنامه هاى آموزشى براى جـوانان و خانواده ها معرفى کامل انواع مـواد مخدر و اثرات آنها گنجانده شود تا بخصوص از فریب خـوردگى جـوانان پیشگیرى شـود. چه بسا مهلک تریـن مواد مخدر به عنوان مواد بى ضرر به آنها داده شود و افراد به دلیل عدم آگاهى و شناخت گرفتار آن شوند.

ادامه ایـن گزارش را در شمـاره بعد مـى خـوانیم.