توجه معنوى

 

 

پدر, مادر!
مى پذیرم که اشتباه کرده ام. مى پذیرم که شما و تجربه تان را نادیده گرفته ام. مى پذیرم که لجبازى کرده ام. دود این اشتباه, حال, به چشمم مى رود و مجبورم در عنفوان جوانى از مردى لاابالى و لاقید جدا بشوم. مردى که شما رإى به شایستگى هایش نمى دادید و من اصرار به ازدواج با او داشتم. قبول دارم سخت اشتباه کرده ام اما .. .
پدر, مادر!
آیا تصور مى کنید همین که به وضعیت معاش و خورد و خوراک من توجه داشته اید کافى بوده است؟
آیا راه شما درست بوده که با استبداد و تحکم سعى داشته اید مسایل زندگى را به من بقبولانید؟
آیا خود شما, در زمان جوانى, حاضر به تبعیت از توصیه و مسإله اى بدون دلیل منطقى و روشن بودید؟
پدر, مادر!
کار من در ازدواجى خودسرانه درست نبوده است اما شما نیز در این میان مقصرید که به من توجه کافى نشان نمى دادید, دختر جوانتان صرف نظر از احتیاجات مادى, به توجهات معنوى شما نیز سخت نیاز داشته است. نیازى که شما از آن غفلت کرده اید.