نویسنده

 

اگر بین زن و مرد تساوى نباشد چگونه مى‏توان عدالت برقرار کرد؟

گفتگو: فریبا ابتهاج شیرازى‏

درست چهل سال پیش یعنى از سال 1342 و با قیام حضرت امام خمینى(ره) وارد صحنه فعالیت‏هاى سیاسى و اجتماعى شد؛ در هیئت یک معلم.
خودش مى‏گوید: «چهل سال بس است، حالا نوبت جوان‏ترهاست.» اما بیان را که به عطر آیات قرآن معطر مى‏سازد، فاصله‏اى دهها فرسنگى میان «او» و جوان‏ترها و «او» و دیگران حس مى‏کنى ... و این حسى است که بسیارى از زنان و دختران جوان از نسل انقلاب آن سال‏ها در جلسات درس «او» حس مى‏کردند ... .
به سراغ این «بانو» رفتیم تا یاد آن سال‏ها را زنده کنیم. چه، امروز هم مانند همیشه نسلى هست که به دنبال پاسخ سؤالات خود مى‏گردد، اما کمتر مى‏یابد و گاه آنچه را مى‏یابد هیچ تناسبى با نیازهاى امروزش ندارد.
به درخواست ما جوابى صمیمانه داد. رفتیم و گفتیم. او هم گفت، اما وقت بازگشت خواست تا نامش را نیاوریم.
- چرا؟
- نمى‏خواهم ...
- چرا؟
- به هر نامى مى‏خواهید بزنید، اما من نه ...
- آخر چرا؟
- امانت‏دار باشید، این طور ترجیح مى‏دهم ...
حتماً دلایلى براى خود داشت و بر ما به عنوان مهمان «او» واجب بود تا امانت‏دارش باشیم. رعایت اخلاق در هر میدانى که باشى شرط اول حضور است.
- چشم ...
- خدا حفظتان کند ...
بدون نام «او» بخوانید. شاید این نیز با خود پیامى داشته باشد.
* *
پیام زن: اجازه دهید گفتگو را با این سؤال آغاز کنیم که اساساً قرآن کریم چگونه نگرشى به جایگاه زن و مرد در عالم خلقت دارد؟ زن و مرد داراى چه مراتبى هستند و از نظر انسانى چه تفاوتى میان آنها وجود دارد؟
بسم‏اللَّه الرحمن الرحیم. از نظر قرآن کریم انسان‏ها با یکدیگر مساوى هستند. یعنى هر انسانى با انسان دیگر در روى زمین از نظر انسانیت برابر است. شاهد این ادعا آیاتى است که در مکه نازل شده است. در این آیات، همه‏اش بحث انسان است. خطاب‏ها همه «یا ایها الانسان» است؛ مثلاً «یا ایُها الاِنسانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الکَریم.»
از این گذشته با مراجعه به آیات زیادى مى‏توانیم به این تساوى و برابرى برسیم. در آیه 97 سوره نحل مى‏فرماید: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کانُوا یَعْمَلُونَ؛
هر کس، از مرد یا زن، کار شایسته کند و مؤمن باشد به طور قطع با زندگى پاکیزه‏اى او را حیات بخشیم و ...».
اینجا هیچ تفاوتى میان زن و مرد نمى‏گذارد و هر کس از مرد و زن، عمل صالح انجام دهد شامل این زندگى خواهد شد؛ البته وقتى مى‏گوید عمل صالح که میدان عمل باز باشد.
در سوره غافر نیز مى‏فرماید: «مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلاَ یُجْزى‏ اِلَّا مِثْلَهَا وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ‏فَأُوْلَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیْرِ حِسَابِ؛
هر که بدى کند پاداشى نمى‏بیند مگر مثل آن را، و هر که کار شایسته کند، چه مرد باشد یا زن، در حالى که ایمان داشته باشد داخل بهشت مى‏شوند و...» ببینید هیچ تفاوتى نیست. بلکه اصل اعتقاد به خدا و عمل صالح است.
در سوره حجرات مى‏فرماید: «یا أَیُّهَا الْنَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَاللَّهِ أَتْقَاکُمْ ...»
اینجا هم انسان‏ها همه یکى هستند و تفاوت در رنگ و قد و جنس شاخص نیست، بلکه اینها «لتعارفوا»ست تا فقط شناخته شوند. در اینجا در واقع آن اخلاق و رفتار انسانى است که کسى را بر دیگرى ممتاز مى‏سازد، آن هم در نزد خداوند نه روى زمین.
آیات دیگرى که بسیار مهم است در آخر سوره آل‏عمران مى‏آید. نزول این آیات در موقعیت خیلى خطیرى بوده، به علاوه این آیات پى‏درپى، متصل و تفکیک‏ناپذیر آمد، و این خیلى اهمیت دارد. اینجا بحث از اندیشه است، نه قالب، جنسیت و جسمیت. اینجا بحث عمل صالح مهم نیست، بلکه بحث فوق عمل صالح است. مى‏فرماید: «اِنَّ فى خَلقِ السموات و الاَرض و اختِلافِ اللیلِ و النَّهارِ لَاَیاتٍ لِاُولى‏الاَلباب؛ مسلماً در آفرینش آسمان‏ها و زمین و در پى یکدیگر آمدن شب و روز براى خردمندان نشانه‏هایى است.» از صاحبانِ خردِ برتر سخن مى‏گوید. مسئله اینجاست که آیا این خرد برتر مختص جنس مذکر است و زنان از این خرد برتر برخوردار نیستند؟ اگر هستند آیا یک نفر، دو نفر، سه نفر از زنان و به صورت استثنا هستند؟
صاحبان خرد برتر فقط به نان و آب زندگى روزمره و یا نماز و روزه فکر نمى‏کنند. بلکه به کلیت جهان موجود تا آنجا که فکر آدمى پیش مى‏رود مى‏اندیشند و فکر انسان هم افق بسیار وسیعى دارد.
مى‏فرماید: «اولى‏الالباب»، اما «اولى‏الالباب» چه کسانى هستند؟ «اَلَذینَ یَذکُرُونَ اللَّه قیاماً و قعوداً و عَلى‏ جُنُوبِهِم و یَتَفَکَّرونَ فى خَلقِ السَّمواتِ و الاَرضِ ...» اینجا اولاً اشاره مى‏کند به «اللَّه»؛ «یَذکُرونَ اللَّه»، نه «یَذکُرونَ رَبِّهِم». یعنى «اللَّه» که جامع جمیع صفات و کمال خداست و ذات مستجمع است، یعنى به خداوند با جمیع اسمائش فکر مى‏کنند و لحظه‏اى از این اندیشه فارغ نیستند، به حالت ایستاده، نشسته و حتى به پهلو خوابیده تفکر مى‏کنند. در روز به حقایقى فکر مى‏کنند و در شب به حقایق دیگرى. گویى کتاب دیگرى در برابر چشمان‏شان گشوده مى‏شود. «... یَتَفَکَّرونَ فى خلق السَّمواتِ و الارضِ ...» و مى‏گویند «رَبَّنَا ما خَلَقتَ هَذا باطِلاً سُبحانک فَقِنا عذابَ النَّار؛ خداوندا، اینها را بیهوده و عبث نیافریده‏اى. حتى ستاره‏اى که از دور بر من سوسو مى‏زند تکلیفى دارد و من نیز در مقابل او تکلیفى دارم. منزهى تو، ما را از آتش دوزخ در امان دار. یعنى به قیامت مى‏اندیشد و بر اعتقاد به خداوند تأکید مى‏کند. این کلامى است که بر زبان اندیشمندان و خردمندان از زن و مرد جارى مى‏شود. سپس مى‏گویند: «پروردگارا، ما شنیدیم دعوتگرى به ایمان فرا مى‏خواند که به پروردگار خود ایمان آورید، پس ایمان آوردیم؛ رَبَّنَا اِنَّنَا سَمِعنَا مُنادِیاً یُنادى لِلاِیمانِ اَن آمِنُوا بِرَبِّکُم ...» آنها طلب آمرزش مى‏کنند و در آیه بعد مى‏خواهند آنچه را به وسیله فرستادگانت به ما وعده داده‏اى عطا کن. یعنى عمق درک و مطالبات‏شان - نه فقط آنچه توسط پیامبر اکرم(ص) وعده داده شده، بلکه - چیزهایى است که همه انبیاء وعده داده‏اند. سپس مى‏فرماید: «فَاستَجَاب لَهُم رَبُّهُم اَنِّى لا اُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِّنکُم.» نمى‏گوید فَاستَجَاب لَهُم اللَّه، مى‏فرماید پروردگارشان دعاى آنها را اجابت کرد. اشارات قرآن کریم، هر یک دریایى است. یعنى اینها پرورش‏یافتگان خداوندند و بعد بحث «کُم» است، «اَنِّى لَآاُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِّنکُم.» خدایشان مى‏فرماید من عمل هیچ صاحب عملى از شما را که داراى این اندیشه هستید - نه شمایى که فقط ایمان دارید بلکه با چنین اندیشه‏اى ایمان آورده‏اید - ضایع نمى‏کنم، «مِن ذَکَرٍ اَو اُنثى‏ ...» باز مى‏بینیم هیچ تفاوتى در جنسیت نیست، مطلقاً. در ادامه مى‏فرماید: «بَعضُکُم مِّن بَعض.» این بعض «جنسیتى» نیست، بعض «اندیشه»هاست. چطور است که اندیشه محمد(ص) چنان در وجود زهرا(س) تجلى مى‏یابد که هر کجا مى‏رود از کلامش، از راه رفتنش، از سکناتش، خاطره رسول‏اللَّه براى مردم زنده مى‏شود. اگر این دو به لحاظ انسانى برابر نیستند چگونه آثار رسول‏اللَّه(ص) در فاطمه(س) تجلى پیدا مى‏کند؟ قرآن کریم این گونه تساوى را مطرح مى‏کند.
چنانچه مى‏دانید مباحث روز در حوزه زنان به چالش جدى میان «قائل شدن به تساوى» و «تحقق عدالت» کشیده شده است. البته بحث تساوى در انسانیت و تساوى در حقوق، ظاهراً جداست. اما به هر حال گروهى معتقدند که تساوى در همه زمینه‏ها و همه جهات میان زن و مرد با روح حاکم بر موازین شرعى مغایرت دارد و این عدالت است که با توجه به شرایط خاص زن و مرد تأمین‏کننده برابرى و کرامت انسانى مى‏شود. از طرف دیگر بسیارى از طرفداران تساوى، خود به وجود تفاوت‏هایى میان زن و مرد قائلند و معتقدند هر تفاوتى، تبعیض نیست و هر مساواتى عدالت به شمار نمى‏رود.
من فکر مى‏کنم ما بر سر الفاظ جنگ داریم، بدون اینکه فکر کنیم و مفاهیم را بگوییم. خدا رحمت کند امام(ره) را؛ مى‏گفت یکى مى‏گوید انگور، یکى مى‏گوید عنب، یکى به زبان دیگرى نام انگور را مى‏برد و سر این اسامى با هم کتک‏کارى هم مى‏کنند. ما الان وضع‏مان این طورى است. بحث لفظى داریم. ما وقتى عدالت را مطرح مى‏کنیم بین جماد و نبات و حیوان که نیست. عدالت را مى‏خواهیم در مورد آدم‏هایى که در انسانیت حقوق مساوى دارند پیاده کنیم.
متأسفانه ما ته‏سفره‏هاى مانده و کهنه عالم غرب را گرفتیم و روى آنها مانور دادیم و تأسف‏انگیزتر اینکه این کار را به عنوان آیات قرآنى کردیم. تحت تأثیر نظرات فلاسفه یونان و از این قبیل قرار گرفته و کتاب‏ها را مملو از اندیشه‏هاى آنان کردیم. آنها بحث داشتند که اصلاً زن انسان است یا نیست، برده انسان است یا نیست. زن را موجودى میان انسان و حیوان مى‏پنداشتند که براى آسایش آنان خلق شده است. متأسفانه ما این نحوه تفکر را از آنان گرفتیم و آنان بالعکس از سفره‏هاى غنى ما بهره جستند و با اندیشه‏هاى ناب دینى ما، الفاظ خود را آراستند. حالا هم باز ما در حال جنگ با الفاظ هستیم.
در اینکه اندیشه غربى با نگاه تحقیرآمیز خود نسبت به زن، سبب ظهور جنبش فمینیسم شد، شکى نیست. چنانچه این جنبش در مقابل نقض آشکار حقوق زنان و تبعیضاتى که علیه آنان تا دهه‏هاى اخیر در غرب وجود داشت بروز کرد و رشد یافت. اگرچه بعدها نتوانست مسیر درستى را طى کند و به هر حال امروز ما را هم درگیر کرده است.
بله، ببینید ما وقتى از عدالت صحبت مى‏کنیم آن را کجا مى‏خواهیم پیاده کنیم؟ من اگر انسان‏ها را مساوى نبینم نمى‏توانم عدالت را برقرار کنم. تساوى را با عدالت عوضى نگرفته‏ام بلکه درست، تساوى را در جاى خودش و عدالت را در جاى خودش مى‏بینم، ولى اگر همه را در انسانیت مساوى نبینم نمى‏توانم عدالت را برقرار کنم. مشکل همین است. بعضى متأسفانه اول انسان را از انسانیت خلع مى‏کنند، مادون حیوان و جماد و نباتش مى‏کنند، بعد مى‏گویند ما تساوى نداریم. خوب، اگر او انسان نیست، اگر زن با مرد مساوى نیست، پس اینجا عدالت هم معنا ندارد. اگر تساوى نباشد چه عدالتى را پیاده کنیم؟ مثل این است که کسى همه امکانات لازم براى زندگى از خانه، فرش، یخچال و ... را عیناً براى حیوان خانگى‏اش فراهم کند. چنین چیزى نیست. چون اینها از یک نوع، سنخ و صنف نیستند. الان مشکل ما چنین بحثى است.
بحث را از دایره کلى‏تر و بزرگ‏ترى مطرح مى‏کنم. به تاریخ اسلام نگاه کنیم. وقتى مسلمانان مکه را فتح کردند با کسانى که آن همه مصیبت را به خاطر اندیشه، عقیده و یکتاپرستى بر سر آنها آورده بودند، چگونه رفتار کردند؟ با کسانى که هر یک براى خود، خدایى بودند و مردم را به تسلیم در برابر خدایان فرا مى‏خواندند، حتى خود را پرده‏دار کعبه مى‏دانستند، براى بردگان و زنان ارزشى قائل نبودند و آن جنگ‏ها و خسارت‏ها را به مسلمانان تحمیل کردند.
اما وقتى مسلمانان پیروزمندانه به سوى مکه باز مى‏گردند آیات بسیار جالبى آنها را مورد خطاب قرار مى‏دهد و مى‏فرماید: «وَ لا یَجرِمَّنکُم شَنَأَنُ قَومٍ اَن صَدُّوکُم عَنِ المَسجِدِ الحَرَامِ اَن تَعتَدوا ...؛ البته نباید کینه‏توزى گروهى که شما را از مسجدالحرام بازداشتند، شما را به تعدى وا دارد.»
این آیات سوره مائده، آخرین پیام‏هاى قرآنى است که به رسول اکرم(ص) و مسلمین مى‏دهد. مبادا کینه‏ها؛ اینکه برادرم را یا فرزندم را کشت، مالم را نابود کرد، به همسر و دخترانم اهانت کرد، همه ما را از مکه آواره کرد - آن هم مکه‏اى که آن زمان مرکز تجارت و توسعه بود و یثرب (مدینه) در مقابل آن یک دِه محسوب مى‏شد - مبادا این مظالم باعث شود که امروز شما به آنها تعدى کنید. ببینید سفارش چه کسانى را مى‏کند. کسانى که اعمال‏شان ضد انسانیت بوده است. ولى خودشان انسان هستند، زیرا خداوند آنها را انسان آفرید و داراى ارزش. تازه مى‏فرماید «وَ تعاوَنُوا على البِرِّ وَ التَّقوَى؛ با آنها همکارى کنید و «بِرِّ» یعنى نیکى را هم مقدم بر تقوا مى‏آورد؛ به آنها نیکى کنید. مى‏خواهم بدانم اگر موضوع تساوى انسانى نیست، چرا میان انسان‏هایى که آن جنایت‏ها را روا داشتند با کسانى که در کنار پیامبر(ص) ماندند و جان و مال خود را در خدمت ایشان قرار دادند این گونه امر مى‏کند. بالاخره مى‏بایست براى کسانى که با پیامبر(ص) ماندند امتیازاتى باشد، اما مى‏فرماید: «وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الاِثم و العُدوان؛ مبادا در گناه و دشمنى همکارى کنید، وَ اتَّقوُ اللَّهَ اِنَّ اللَّهَ شَدیدُ العِقاب»، ببینید زمان پیروزى است و دارند به مکه مى‏روند که خداوند مى‏گوید تقوا کنید که خدا سخت عقوبت مى‏کند. چه کسى را؟ من را که به عدالت معتقدم. من را که مسلمانم و باید فرامین الهى را اجرا کنم. پس باید تساوى را قائل شوم تا عدالت جارى شود. اینها آیات بسیار جالبى است، در رأس این آیات «یا ایُّهَا الَّذینَ آمنُوا» مى‏آورد. آخرین پیام‏هاى قرآنى در سوره مائده است و در این سوره بیشترین پیام‏ها با «یا ایُّها الَّذین آمنوا» مى‏آید؛ «یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ ِللَّه؛ براى خدا قیام کنید.» براى خدا قیام کردن را هم به موسى و هارون این گونه توصیه مى‏کند: «اِذهَبا اِلى‏ فِرعَونَ اِنَّهُ طَغى‏، فَقُولاَ لَهُ قَولاً لَّیِّناً.» اگر من براى خدا قیام کنم «قوَّامینَ ِللَّه شُهَداء بِالقِسط»، نظاره کنید عدالت را، شاهد باشید که عدالت در باره همه اجرا شده است. در سوره الرحمن مى‏فرماید: «وَ الارضَ وَضَعَهَا لِلاَنام؛ و زمین را براى مردم نهاد.» زمین مال همه انسان‏هاست. من حق ندارم شما را از خوردن و آشامیدن و از امکانات موجود محروم کنم.
اشاره‏اى به فرعون و موسى(ع) کردم. اگر بین موسى(ع) و فرعون تساوى نباشد موسى(ع) نمى‏رود. خداوند همان گونه که موسى(ع) را براى بنى‏اسرائیل مى‏فرستد، همان طور هم به سوى فرعون مى‏فرستد؛ خیلى هم مؤدبانه‏تر و با استدلالات قوى در مقابل سخنان ناهنجار و دشنام‏ها و تهدیدهاى فرعون. چرا؟ اگر موسى او را در انسانیت با خود مساوى نبیند چرا این گونه برخورد مى‏کند؟ او با یک انسان مثل خودش دارد حرف مى‏زند.
ما اینها را در قرآن مى‏خوانیم و در رفتار ائمه معصومین(ع) مى‏بینیم، اما باز این گونه برداشت مى‏کنیم. در حادثه عاشورا مى‏بینیم سپاه حُر که بعداً با امام حسین(ع) آن گونه جنگیدند، امام(ع) از آب‏هاى موجود و باقى‏مانده آنها را سیراب مى‏کند. حتى به اسبان آنها که قرار است بر پیکر مقدس او بتازند آب مى‏دهد و در دهان تشنه افرادى که فردا گردن على‏اکبر را خواهند زد، خود آب مى‏ریزد.
اگر تساوى دیده نشود، عدالت چگونه به اجرا در مى‏آید؟ اگر شما را مثل خود ندانم و حق شما ضایع شود، حق شما یک حق انسانى است. «شُهَداءَ بِالقِسط؛ ناظر بر عدالت باشید ... اِعدِلُوا هُوَ اَقرَبُ لِلتَّقوى‏؛ عدالت را اجرا کنید که به تقوا نزدیک‏تر است.» آیا بدون در نظر گرفتن مساوات و برابرى عدالت مفهومى دارد؟ پس اینها جنگ‏هاى لفظى است.
آیات آخر سوره آل‏عمران را که مرور مى‏کردیم رسیدیم به «اَنِّى لَآاُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِّنکُم مِّن ذَکَرٍ اَو اُنثى‏»، بعد مى‏فرماید «بَعضُکُم مِّن بَعض». اینجا نکته خیلى مهمى نهفته است. میان مؤمنین اعم از زنان و مردان بخصوص آنها که در صحنه اجتماعى حضور دارند هیچ تفاوتى نیست و بعد مى‏فرماید: «فَالَّذینَ هَاجَرُوا و ...» «الذین» براى مردها نیست و کارى به جنسیت ندارد، با انسان سخن مى‏گوید.
یک نکته دیگر در سوره‏هاى مدنى است که به ویژگى‏هاى جامعه اسلامى اشاره دارد. در سوره‏هاى مکى دیدیم که همه یکسان و به عنوان انسان مورد خطاب قرار مى‏گیرند. در آخرین آیات سوره آل‏عمران، که در سال دوم و سوم هجرت نازل شده فاصله‏ها را از میان برمى‏دارد و از عالى‏ترین درجه انسانى سخن مى‏گوید، نه از فوق انسان، بلکه از انسان مافوق. در چنین شرایطى «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض»، مطرح مى‏شود و این خیلى عمیق است.

یعنى به بحث ولایت اشاره مى‏کند؟

ما براى ولایت معناى بسیار ارزشمندى قائلیم؛ امکان سرپرستى، تکلیفى است فوق تکالیف معمولى که بر عهده افراد لایق‏تر و تواناتر قرار مى‏دهند. بعضى از زنان و مردان مؤمن این توانایى را دارند که بتوانند جامعه‏اى را سرپرستى کنند و بر بعضى دیگر از زنان و مردان جنبه ولایت دارند. این جنبه ولایتى ایجاب مى‏کند که «یَأمُرونَ بِالمَعرُوف و یَنهَونَ عَنِ المُنکَر»؛ امر به معروف و نهى از منکر کنند و بر اساس ولایتى که خداوند به آنها داده مسئول‏شان نیز کرده است. بله، از همین آیات جنبه ولایت زنان نیز مى‏تواند اثبات شود.

در این زمینه شاهد و مثال تاریخى هم وجود دارد؟

پس از رحلت رسول اکرم(ص) تا زمانى که فاطمه زهرا(س) زنده بود امام على(ع) خیلى از امور را به دستور فاطمه(س) انجام مى‏داد. خیلى موارد از او درخواست مى‏کرد که به من فرصتى ده و اگر فاطمه(س) نمى‏پذیرفت، امام انجام نمى‏داد. این وضعیت از جنبه همسرى نبود، فوق همسرى بود. همسرى، محدوده بسیار کوچکى دارد ولى «بَعضُهُم اَولیاءُ بَعض»، خیلى وسیع و عالى است.
«اَللَّه وَلِىُّ الَّذینَ آمَنُوا؛ خداوند ولایت مؤمنین را دارد» یا «اِنَّما وَلیُّکم اللَّهُ وَ رَسُول وَ المُؤمِنون»، اما از کلمه «مؤمنون» اکثراً جنبه مردانه تصور مى‏کنند، در حالى که وقتى مى‏فرماید «یا اَیُها الَّذینَ آمَنوا»، کلِ جمعیت مسلمانان را اعم از زن و مرد خطاب قرار مى‏دهد. ما متأسفانه خیلى کورکورانه جلو آمده‏ایم.
البته امروز بحمداللَّه راهها خیلى باز شده است. اگر پنجاه سال پیش مى‏گفتى زنى مشاور رئیس‏جمهور شود قیامت مى‏شد. ولى امروز این طور نیست و ما در کنار قضات هم، مشاور زن مى‏بینیم. از 25 سال پیش خیلى میدان‏ها باز شده است.
این در حالى است که متأسفانه گرفتار قالب‏ها شده‏ایم و بیگانگان هم تلاش مى‏کنند ما را در همین قالب‏ها نگه دارند. من از کلام حافظ کمک مى‏گیرم که «تو خود حجاب خودى، حافظ از میان برخیز.» قالب‏ها را کنار بگذاریم، ما همه انسانیم.
سوره سجده از آیه 7 بحثى را شروع مى‏کند: «... وَ بَدَأَ خَلْقَ الإِنسانِ مِن طِینٍ؛ آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد، ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلالَةٍ مِّن مَّآءٍ مَّهِینٍ؛ سپس نسل او را از چکیده آبى پست مقرر فرمود، ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِن رُّوحِهِ.» تا «ثُمَّ سَوَّاهُ» قالب مشخص مى‏شود که یا زن است یا مرد و آنچه وحدت انسانى را ثابت مى‏کند موضوع نفخه روح است. چون پس از آن مى‏فرماید: «وَ نَفَخَ فِیهِ مِن رُّوحِه؛ و از روح خودش در او دمید.» بلافاصله بعد از این مى‏فرماید «جَعَلَ لَکُمُ ...» مخاطب «کُم» شدن، یعنى با او محترمانه بحث مى‏کند. ممکن است قالب‏ها متفاوت باشد ولى در هر دو قالب، یک روح دمیده شده است. یک روح مساوى. ما دیگر به ظرف کارى نداریم، به مظروف کار داریم. حالا اگر برخى زیر بارِ تساوى نمى‏روند پس ما اصلاً بحثى نداریم. اگر من با یک مرد مساوى نیستم که بحثى نمى‏ماند. پیامبر(ص) با یک زن مساوى است، زیرا زن انسان است. فاطمه، محمد و على که درود خدا بر آنها، وحدت وجودى دارند. مى‏فرماید: «قُل اِنَّما اَنَ بَشَرٌ مِثْلُکُم»، من اگر با محمد(ص) هم‏سنخ و مساوى نباشم که دلیلى ندارد او مرا دعوت کند.
البته ناگفته نماند که قالب‏ها خصوصیاتى دارند. از این رهگذر شاید بتوان گفت که روح در قالب زنانه حساسیت بیشترى دارد. حسن(ع) و حسین(ع) فرزندان على(ع) هستند و هر دو امامند، ولى هیچ کس نگفت: حسین(ع)، «على»(ع) است. اما گفتند: زینب(س)، «على» است. وقتى صداى زینب با آن کلمات و جملات عمیق در کوفه بلند شد، على(ع) در وجود زینب(س) متجلى گشت و اهل کوفه على(ع) را یک بار دیگر دیدند. رسول اکرم(ص) نیز در وجود زهرا(س) نمودار شد. این احساسات نیست، حقیقت است. غیر از مریم(س) کسى نمى‏توانست وارث تمام ارزش‏هاى آل‏عمران باشد تا یکجا به مسیح(ع) تقدیم شود. در بیشتر آیات وقتى مسیح بن‏مریم مطرح مى‏شود باز هم نام «اُمّهُ» مادرش جداگانه مطرح است.
البته نباید نگران بود، این دعواها افول مى‏کند ولى لازم است کمى روى این مباحث اصولى فکر کنیم و نهایتاً به فرمایش پیامبر(ص) وقتى نتوانستیم راه را پیدا کنیم به قرآن کریم رجوع خواهیم کرد تا ما را راهنمایى کند. وقتى هم به قرآن مراجعه کنیم درخواهیم یافت که تساوى وجود دارد. همه انسانیم و قالب‏ها به خودىِ خود، ارزش نیستند، بلکه اندیشه و عمل ما مبناى ارزش است.
اشاره‏اى داشتید که قالب در زن از حساسیت بیشترى برخوردار است و توان انتقال ارزش‏ها در او قوى‏تر است. اگر این موضوع تضادى با تساوى پیدا نمى‏کند در باره آن بیشتر توضیح دهید.
اصلاً وجود زن به خاطر حساسیت‏هاى بالاتر گیرنده‏تر است. مثل لیوان بلورى که شربت در آن زیباتر جلوه مى‏کند و نمودار مى‏شود. اینکه مى‏بینیم نقش انبیاء در وجود زنان اطراف آنها نمود بیشترى دارد به همین خاطر است.
هارون(ع) برادر موسى(ع) است، جنس موسى(ع) است، ولى اندیشه موسى(ع) در آسیه بیشتر هویداست یا مثلاً مى‏بینیم یک زن، «مادر مریم»، انتقال‏دهنده همه ارزش‏هاى آل‏عمران به دخترش است تا ارزش‏ها در وجود مریم(س) بارور شود.
با چنین دیدگاه مثبت و عمیقى که قرآن کریم نسبت به زن دارد، روشن است که ما در قبال معرفى آن به جهان بسیار مسئولیم. اما به نظر مى‏رسد به جاى اقدام همه‏جانبه‏اى در این زمینه و طرح دیدگاهها با استفاده از مشترکات با سایر فرهنگ‏ها، اغلب گرفتار نقاط افتراق با دیگران مى‏شویم و به گونه‏اى رفتار مى‏شود که «تفاوت»هاى موجود میان زن و مرد از دیدگاه ما «تبعیض» تلقى شود.
به عنوان مثال در مورد کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیه زنان، مخالفین پیوستن به این کنوانسیون معتقدند که اعلام تحفظ از سوى ایران یعنى اینکه: «ما طرفدار رفع کلیه اشکال تبعیض هستیم، مگر مواردى که در شرع تبعیض اعمال شده است و این چنین تحفظى با روح معاهده که ادعا مى‏شود رفع تبعیض است منافات دارد و مورد پذیرش آنها نیست.» در حالى که موافقین پیوستن به کنوانسیون مى‏گویند اولاً تحفظ ایران در واقع تحفظ در مصادیق است، نه در مفهوم کلى «رفع تبعیض»، ثانیاً تفاوت‏هاى حقوقى در شرع اسلام، «تبعیض» نیست، بلکه با در نظر گرفتن شرایط زن و مرد اعمال شده است.
همان طور که گفتم این بحث و جدل‏ها بر سر الفاظ است. آنها هم از همین وضعیت سوء استفاده مى‏کنند. ببینید وقتى ما مى‏گوییم تساوى هست، منکر تفاوت‏ها که نمى‏شویم، ولى تبعیض نیست. مثلاً یک انسان در دوران طفولیتش یک نوع غذاى خاص مى‏خواهد، یک نوع لباس خاص مى‏خواهد و به یک نوع استراحت نیاز دارد. برادر بزرگ‏ترش این غذا را نمى‏خورد، لباس دیگرى مى‏پوشد و طور دیگرى رفتار مى‏کند. آیا این تبعیض است؟
در ثانى براى حاکمیت تساوى و رفع تبعیض لازم نیست زنان به هیئت مردان در آیند، بلکه باید زنان تلاش کنند تا رفتارهاى انسانى در جامعه مردان عمیق‏تر و افزون‏تر شود. باید از چنین فرصت‏هایى بهره گرفت و دوباره انسان را تعریف کرد. آن هم بر اساس ارزش‏هاى انسانى و تبیین این ارزش‏ها با تکیه بر تقوا و برخورد با خودسرى‏ها و نابهنجارى‏ها در جامعه مردان.
بدین ترتیب باید خیلى دقیق و هوشیارانه عمل کرد تا در دایره بازى نیفتاد ...
بازى خورده‏ایم و خودمان هم اهل بازى شده‏ایم. این حرف‏ها نیست که کسى فکر کند لباس متفاوت پوشیدن ما تبعیض است. از اینها باید فراتر برویم. مردان، امروز جهان را به سوى نابودى مى‏برند. آیا زنان این چنین در خون‏ریزى‏ها و جنایت‏هایى که این روزها در دنیا رخ مى‏دهد سهیم هستند؟ جنایتکارانى که به خود حق مى‏دهند سرزمین‏ها، خانه‏ها، زنان و کودکان را به خاک و خون بکشند. حقوق بشر، آزادى و حق زندگى کجاست که کسانى نگران پوشش یا آزادى جنسى زنان هستند؟! اینها فریب است.
زنان حق خود را مى‏خواهند، ولى نه مثل حقى که مردان براى خود قائل هستند. زنان حق انسانى خود را مى‏خواهند. اما بسیارى در این بازى سرگرم مى‏شوند. همین که من سرم را با این حرف‏ها گرم مى‏کنم و مى‏خواهم جواب این حرف‏هاى بیهوده را بدهم خودش یک سرگرمى است. حرف ما، فوق اینهاست. اسلام حرف اول را در جهان زده است. همان طور که گفتم در اسلام از ریشه و اساس و در روح و جان، تساوى میان زن و مرد حاکم است و ما نباید به این مسائل ظاهرى - که دیگران بسیار علاقه‏مندند ما را درگیر آن کنند - آنچنان بپردازیم که از اصل و اساس وا بمانیم.
حرف ما حرف بالاترى است. اسلام براى شکستن زندانى که اندیشه‏ها را به بند مى‏کشید، ظهور کرد. وقتى قرآن مى‏فرماید: «وَ اِذَا المَوءُدَةُ سُئِلَت بِاَىِّ ذَنبٍ قُتِلَت»، موضوع فقط دختران زنده به گور نیستند. «مَوْءُدة» به طور کلى زنده‏به‏گور است. نه تنها زنان، مردان هم حق حرف زدن نداشتند. دختران زنده‏به‏گور یکى از مصادیق آن است، ولى همه آن نیست. یعنى وضعیت بشر به گونه‏اى شده بود که امتیازات براى گروه خاصى در نظر گرفته مى‏شد. مثل اینکه بگوییم مثلاً فقط کشیش‏ها مى‏توانند حرف بزنند یا خداى نکرده فقط روحانیت مى‏تواند حرف بزنند و دیگران حق اظهارنظر ندارند، بخصوص اگر دانشگاهى باشند. خوب، یک زمانى این حرف‏ها مطرح بود، عکس این هم اتفاق افتاده است.
یک وقتى به بنى‏صدر گفتم: آقاى بنى‏صدر شما تفکر و اندیشه‏ات همان اندیشه مَلَاء زمان نوح است و هیچ فرقى ندارد.
بنى‏صدر مى‏گفت ولایت فقیه را افراد روشنفکر قبول نمى‏کنند، مگر یک عده آدم بى‏سواد و سطح پایین از نظر اجتماعى! به او گفتم: مثل مَلَاء زمان حضرت نوح حرف مى‏زنى که به نوح مى‏گفتند «ما نَرَاکَ اتَّبَعَکَ اِلَّا الَّذین هُم اَراذِلُنا ...؛ ما پیروان تو را جز کوتاه‏فکران نمى‏بینیم»، تو هم مى‏گویى افرادى که به امام معتقدند این طورى هستند، ادعایت زیاد است و تصور مى‏کنى مغز متفکر هستى، اما نحوه تفکرت غلط است.
البته وقتى این را مى‏گفتم آنقدر ناراحت شده بودم که یقه‏اش را گرفتم. خدا رحمت کند آقاى طالقانى را، گفت: منظور آقاى بنى‏صدر این نیست، ایشان شیعه است! ... بماند.
ایستادن در مقابل آدمى مثل بنى‏صدر که آن زمان به دلایل مختلف، محبوبیت زیادى براى خود کسب کرده بود، جسارت زیادى مى‏خواست که الحمدللَّه در زنان ما وجود دارد. از حضور خانم‏ها در مجامع مختلف در اولین روزها و ماههاى پس از پیروزى انقلاب بیشتر بگویید.
به عنوان مثال مجلس خبرگان قانون اساسى که در جمع 70 نفرى نمایندگان خود حضور یک زن را پذیرفت، بلندترین گام را براى شکستن امتیازبندى‏هایى برداشت که به آنها اشاره کردم. ولى متأسفانه ما نتوانستیم از قانون اساسى آن طور که باید، استفاده کنیم و سر مسائل کم‏اهمیت با هم جنگیدیم. حضور زن در آن مجلس در کنار علمایى که بسیارى از آنها در حد مرجعیت بودند یا اصلاً مرجع بودند اقرار و پذیرش یک اشتباه تاریخى بود که پس از پیامبر اکرم(ص) رخ داد. یعنى «اگر زن را از صحنه خارج کردیم، اشتباه کردیم». این جبران بسیار عمیقى بود که صورت گرفت و خیلى باارزش است. البته باید تأکید کنم که حضرت امام(ره) در گشودن این راه به روى زنان نقش بسیار زیاد و درجه اولى را داشتند.
اشاره به قانون اساسى کردید. در این قانون آمده که رئیس‏جمهور باید از میان رجال سیاسى باشد. به نظر شما اینجا منظور از «رجال» معناى لغوى آن یعنى «مردان» بوده یا از بار سیاسى این کلمه به معناى «بزرگان» استفاده شده است؟
در این مورد هم بحث زیادى صورت گرفته است. در این خصوص نه فقط من بلکه خیلى از آقایان هم هیچ تفاوتى در این مسئله نمى‏دیدند و نمى‏بینند. من حتى معتقدم که در مورد ولایت هم طبق قرآن تفاوتى وجود ندارد. در مورد رئیس‏جمهور مسئله این است که ما وقتى مملکت را زیر نظر ولى فقیه قرار مى‏دهیم، ریاست‏جمهورى در واقع تصدى امرى است که زیر نظر ولى فقیه صورت مى‏گیرد. یعنى ولایت را فرد حائز شرایطى در دست دارد و رئیس‏جمهور یک مجرى است. اینکه دیگر زن و مرد ندارد. برخى مطرح مى‏کنند که این شبیه کار پیغمبر(ص) است و در این مقام زنى نبوده است. اما همان طور که اشاره کردم ریاست‏جمهورى بعد از ولایت فقیه قرار مى‏گیرد و تنفیذ امر است. مثل اینکه من مى‏خواهم این ساختمان را بسازم و حالا خانمى یا آقایى مى‏آید و مى‏گوید من مهندس هستم و مى‏توانم آن را بسازم. مسئله شعور و ادراکات، تحصیلات و تجربیات است. اینهاست که کار مى‏کند، نه زنیّت یا مردانگى.
بنابراین ریاست‏جمهورى زنان خلاف اسلام نیست. حتى اگر ولایت فقیه یا مرجعیت مختص مردان باشد، ریاست‏جمهورى فقط تنفیذ امر است. مثل این است که شما این ماشین را حرکت بدهید یا من آن را حرکت بدهم. فرقى نمى‏کند زیرا با دستور است و ما مستقل نیستیم، بلکه با دستور اجرا مى‏کنیم. پس فرقى نمى‏کند که این «امر» را، این «کار» را یا مثلاً این «مریض» را یک زن مداوا کند یا یک مرد. خیلى از آقایان هم همین نظر را داشتند که رئیس‏جمهورشدن زن مشکلى ایجاد نمى‏کند. بعضى‏ها مطرح مى‏کردند که اگر خانم باشد مثلاً ممکن است به کشورهاى دیگر سفر کند و با رؤساى سایر کشورها ملاقات و برخورد داشته باشد. اما این هم فرقى نمى‏کند، چون آقایان هم که در این مقام رفت و آمد دارند با رؤسا و مسئولین خیلى کشورها که زن هستند مواجه مى‏شوند؛ چه زن با مرد برخورد داشته باشد، چه مرد با زن. اگر این ملاحظات است که براى مردان هم هست، مى‏خواهد دست بدهد، عکسش هم صادق است.
پس اینها نیست. چون براى مردان هم این مشکلات وجود دارد و باید در این مقام فقط مراعات مسائل را کرد. در مجلس خبرگان در وهله اول این موارد مطرح بوده و آن وقت به اینجا رسیدند که قید شود «از بین رجال» و با بررسى بعضى آیات مطرح شد که وقتى «رجال» بگذاریم فرقى نمى‏کند. مثلاً در سوره نور مى‏فرماید: «فِى بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ یَذْکَرَ فِیها اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصَالِ؛ در خانه‏هایى خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آن ذکر خدا شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند، «رِجالٌ لا تُلْهِیهِم تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّه وَ إِقامِ الصَّلوةِ وَ ...؛ پاک‏مردانى که هیچ کسب و تجارتى آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز باز نمى‏دارد و ...». مصداق «اَتَمّ» این آیات، محمد(ص) است، فاطمه(س) است، على(ع) است و حسن(ع) و حسین(ع) هستند. در آیه پیش از آن مى‏فرماید که خداوند نور آسمان‏ها و زمین است. پس این نور خداست که در قالبى قرار گرفته و مسئله آن نور است، و گرنه جسم حضرت محمد(ص) مثل جسم ما مى‏ماند، آن نور است که این جسم را امتیاز بخشیده است. پس از آن مى‏فرماید کسانى که این نور در آنها تجلى یافته، رجال هستند: «رِجالٌ لا تُلْهِیهِم تِجارَةٌ وَ ...» در میان این رجال فاطمه(س) هم هست.
پس کلمه رجال به عنوان یک اسم عام آمده است ...
بله، کلمه رجال یک اسم عام است. مثلاً در سوره توبه وقتى مى‏گوید «فیه رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَن یَتَطَهِّروا وَ اللَّهُ یُحِبُّ المطَّهِّرین» یک رجال فاطمه(س) است و یکى على(ع). در حوزه این کلمه بحث زن و مردى نیست. بلکه یک امتیاز است. مثلاً ما در فارسى مى‏گوییم «بزرگان» یا «مردِ کهن». این «مرد کهن» نه اینکه مذکر است، یعنى انسانى باتجربه است و این تجربه از طریق زور بازو میسر نمى‏شود. رئیس‏جمهور که نیاز به زور بازو ندارد، بلکه نیازمند تجربه فکرى و عقلى است و باید آن را اکتساب کند. مگر نه اینکه قرآن مى‏فرماید: «لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اکتَسَبُوا و لِلنِّساءِ نصِیبٌ مِّمَّا اکتَسَبنَ ...؛ هر که از مرد و زن از آنچه کسب کرده‏اند، بهره‏مند مى‏شوند و ...». این اکتساب علمى هم هست. اینها همان اولى‏الالباب هستند که در آخر سوره آل‏عمران مى‏آورد.
در مجلس خبرگان هم از این مباحث زیاد صورت گرفت و سرانجام به این نتیجه رسیدند که رئیس‏جمهور از بین رجال انتخاب شود. اینجا رجال عام است، یعنى کسانى که قدرت فکرى و تجربى را اکتساب کرده باشند، و گرنه مگر نمایندگان نمى‏توانستند رجال را ترجمه کنند و بنویسند مردان. اما وقتى «مردان» بود دیگر فرقى نمى‏ماند و وقتى رجال شد، قابل تفسیر است.
سخنان شما تأییدى است بر اینکه اسلام و قانون اساسى ما که ملهم از آن است، شرایط مناسب و مطلوبى را براى زنان زمینه‏سازى کرده است. اما به نظر مى‏رسد به رغم این موضوع و با توجه به اینکه دنیا توجه خاصى از این زاویه به ما دارد و در واقع نحوه برخورد ما با موضوع زن را به مثابه برخورد اسلام با زنان تلقى مى‏کند، ما نتوانسته‏ایم اندیشه و آرمان‏هایمان را آن گونه که باید، معرفى کنیم و در این زمینه تعامل لازم را با دیگران داشته باشیم. مى‏خواهم عرض کنم بالاخره ما معتقدیم که حرف منطقى و مستدل داریم، چطور است که نتوانسته‏ایم آن را منتقل کنیم؟
به نظر من چنین قضایایى در شرایط امروز جهان دو وجه دارد. یک وجه آن مربوط به کسانى است که مى‏خواهند نظرات‏شان را به ما تحمیل کنند و از یک شرایطى سوء استفاده کنند یا نوعى تفکر را نابود کنند و از ریشه بزنند. مثلاً از طرح بحث تساوى فقط مسائلى مثل بى‏بند و بارى و برهنگى را در نظر دارند. در حالى که زن و مرد طبیعتاً تفاوت‏هایى دارند. آیا مى‏توانیم بپذیریم که یک مرد بچه‏اى به دنیا آورد یا بچه‏اى را شیر دهد؟ ما هرگز نمى‏توانیم جاى خورشید و ماه را تغییر دهیم. خورشید براى خودش آیه‏اى جداست ولى ماه هم کمتر از آن نیست: «الشَمسُ و القَمرُ بحسبان» یعنى هر دو را مطابق هم در فرمان الهى قرار مى‏دهد و برایشان شأن قائل مى‏شود. شب و روز تفاوتى در میزان ارزش آنها نمى‏گذارد.
از طرف دیگر، اینکه ما هر گونه تفکرى را یکجا محکوم کنیم درست نیست. متأسفانه خیلى از مفاهیم غلط تفکر غربى، مثل اینکه زن را جنس دوم و پست مى‏دانسته بر فرهنگ ما مؤثر بوده است. اینکه به آقایان امتیازاتى داده شده در فرهنگ آنهاست. ما اینها را گرفته‏ایم، در حالى که مى‏توان از هر تفکر و فرهنگى نقاط مثبت آن را برداشت و نقاط منفى را رد کرد. اینکه امروز ما یکجا همه چیز را بکوبیم مى‏تواند مورد سوء استفاده واقع شود و از هر دو سو متحمل ضربه و آسیب شویم. هم، اندیشمندان ما را رد کنند و هم آنهایى که قصد جار و جنجال دارند و دنبال این فرصت‏ها مى‏گردند تا ما را به جان هم بیندازند. در چنین مواردى باید خیلى خردمندانه عمل کنیم. مثلاً در مورد لباس و نحوه پوشش مى‏بینیم یک زن پاکستانى حتى اگر رئیس‏جمهور هم بشود لباس خاص خود را مى‏پوشد، یک زن هندى یا یک زن سودانى هم همین طور. خیلى‏ها نمى‏خواهند همرنگ دیگران باشند. این مسئله را خیلى راحت مى‏توان بر اساس موازین عقلى حل کرد. ما تساوى را میان انسان‏ها قبول داریم و اول کسانى که فریاد تساوى زدند پیامبران الهى بودند. قرآن کریم 1400 سال پیش مى‏فرماید: «فَقُل اذَنْتُکُمْ عَلى‏ سَوآءٍ وَ ...» من اعلانیه مى‏دهم بر تساوى انسان‏ها. این فریاد را در مکه مى‏زند، مکه‏اى که غلام، حق حرف زدن نداشت، زن مثل کالا فروخته مى‏شد، دختران حق زندگى نداشتند. این نه فقط بحث اسلام، بلکه بحث نبوت و وحى است. وحى اولین فریادزننده تساوى بوده است. حالا در این زمان که هر بى‏سر و پایى هم مى‏گوید تساوى و مى‏خواهد از این واژه سوء استفاده کند، ما موضعى انفعالى بگیریم و اساس و اصل تفکر دینى و ارزشى خود را منکر شویم که مثل او نگوییم. اصلاً ما به دیگران چکار داریم، این ما هستیم که باید منادى تساوى باشیم. مگر خداوند نفرموده «لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اکتَسَبُوا و لِلنِّساءِ نصِیبٌ مِّمَّا اکتَسَبنَ.» پس زنان هم مانند مردان اکتساباتى دارند و بهره‏هایشان هم متعلق به خودشان است نه مثلاً متعلق به شوهرشان.
یکى از نتایج انقلاب اسلامى هم، احیاى همین تفکر بوده است. بنابراین ما پیش و بیش از سایرین باید منادى این پیام باشیم. ما باید از تساوى مى‏گفتیم. حالا دیگران گفته‏اند، بسیار خوب، اگر کسى حرف درستى زد ما قبول مى‏کنیم و در عین حال هر کسى ملیت و فرهنگ خود را حفظ مى‏کند. کسى نمى‏تواند بگوید که من فرهنگ خود را به فرهنگ امریکایى تبدیل کنم. کما اینکه یک امریکایى هم فرهنگ خود را به خاطر من زیر پا نمى‏گذارد. فرهنگ یک ملت میراث اوست. البته امریکا میراثى ندارد، زیرا فرهنگ ثابتى ندارد، سابقه او در جهان مگر چقدر است؟ فرهنگ‏ها سابقه‏اى چند هزار ساله دارند. مردان و زنان کهن رنج‏ها بردند تا مجموعه‏اى امروز شکل گرفته و اصولى پذیرفته شده است؛ فرهنگ خودمان را مثال مى‏زنم. تخریب و نادیده گرفتن آن، خود ضد آزادى است. اگر بخواهند فرهنگى را به یک ملت داراى فرهنگ تحمیل کنند خودش ضد حقوق بشر است.
تساوى بین زن و مرد یک اصل کلى است، ولى اینکه این تساوى چگونه اجرا شود، این دیگر به من، ما و مردم ایران مربوط مى‏شود. این اصلى کلى است که «حقوق انسان‏ها باید به رسمیت شناخته شود»، ولى اینکه مثلاً من مى‏خواهم فرزندم را شیرخشک بدهم یا برایش دایه بگیرم به کسى ربطى ندارد. من فقط نباید او را گرسنه نگهدارم یا از نظر کمال، تعالى و رشد، سبب عقب‏ماندگى او شوم. پس وقتى ما خود، منادى تساوى هستیم کسى حق ندارد به ما اعتراض کند یا اینکه ما خودمان بگوییم آنها اعتراض مى‏کنند. یعنى خودمان آنها را راهنمایى کنیم که مى‏توانید اعتراض کنید.
به نظر مى‏رسد گاه در بند عبارات و الفاظى گرفتار مى‏شویم که ما را از اصل مقصود و هدف دور مى‏کند. استدلالات شما در مورد تساوى بین زن و مرد با برخى تفکرات عمومى و متأسفانه غالب، منافات پیدا مى‏کند. در این حال ما اغلب به آنها استناد مى‏کنیم و آیات را در نظر نداریم و اتفاقاً در همین موارد هم با اقتضائات روز دچار مشکل مى‏شویم.
بله، ما باید به ستونى تکیه زنیم که ثبات داشته باشد، وقتى چنین نباشد مجبوریم مدام تکیه‏گاهمان را عوض کنیم. وضعیت ما و خیلى از رفتارهایمان حاکى از این است که تفکر غالب و عمومى ما اندیشه‏اى نبوده تا بتوانیم بر اساس آن خانه‏اى بسازیم، یعنى ثباتى نداشته است. ما بر اساس ریب و شک نمى‏توانیم خانه‏اى بسازیم. اما قرآن با یقین حرف مى‏زند. به عنوان مثال مى‏گویند قرآن قطعى‏السند است ولى ظنى‏الدلاله است، اما حدیث ظنى‏السند است. در این میان مواردى که ریشه آنها به ظنّ و شک باز مى‏گردد، نمى‏توانند قطعى‏العمل باشند.
متأسفانه در حال حاضر خیلى از قوانین ما در مورد زنان براى خودمان هم قابل قبول نیست. در خیلى از آنها زن مثل مال است که صاحبش مى‏شوى. آیا این واقعاً یقین‏آور است؟
دقیقاً همین جاها هم دچار مشکل مى‏شویم. آیا واقعاً نمى‏توان مسائل زنان را هم با بهره‏مندى از اجتهاد و لحاظ عوامل زمانى و مکانى بازنگرى دوباره کرد؟
ما خیلى از رسومات، قوانین و طرز تلقى‏هاى غلط را خودمان کنار زدیم، چه اشکالى دارد؟ من اگر بدانم اشتباه مى‏کنم، بزرگ‏ترین شجاعت را به خرج مى‏دهم که تغییر مسیر بدهم.
یکى از ارزش‏هاى فقه شیعه و چیزى که واقعاً به آن افتخار مى‏کنیم توان به‏روز شدن قوانین اسلامى است. اما پیش از آنکه به این موضوع بپردازم مایلم مثال دیگرى از برداشت‏هاى موجود از قرآن کریم بزنم تا بگویم ما در برخى برداشت‏هایمان دچار مشکل هستیم و از حقیقت فاصله گرفته‏ایم.
در مورد شهادت زن در قرآن به شهادت دو زن اشاره شده است. اما اغلب برداشت از این آیه اشتباه است. ببینید در آیه 282 سوره بقره مى‏فرماید: «مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ ...» زنانى که شما شهادت آنان را قبول دارید، یعنى زنانى که در جامعه شاخص هستند و همه آنها را مى‏شناسند، نه مثل شهادت‏هاى ما که هر کسى از مسیر جلوى محضر رد مى‏شود او را به داخل بکشند تا شهادت دهد. زنى که او را بشناسند و آنقدر درستى و پاکى و عمل صالح از او دیده باشند که وقتى حرف مى‏زند کسى روى آن حرف نزند. دقت کنید جامعه‏اى که اسلام قصد بناى آن را دارد، زن را در چه جایگاهى قرار مى‏دهد. او زنى نیست که از چهاردیوارى خانه بیرون نیامده باشد و کسى او را نشناسد و اسمش را هم نداند. چگونه است که ما فقط قسمت کوچکى از آیه را مى‏گیریم، در حالى که مى‏فرماید: «مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَن تَضِلَّ إِحْدیُهما فَتُذَکِّرَ إِحْدیُهما الأُخْرى‏ ...» اشاره‏اى به «تَضِلَّ» دارد به این دلیل است که زن به خاطر سایر مسئولیت‏پذیرى‏هایش، امکان نبودنش در جامعه بیش از مرد است و مثلاً ممکن است در شرایط باردارى یا وضع حمل باشد، در اینجا مى‏توان از آن زن دیگر کمک گرفت. یعنى قاضى مى‏خواهد شاهد بگیرد، این زن نتوانسته بیاید، در اینجا لزوم حضور زن دیگرى را گوشزد مى‏کند که یکى از آنها در محکمه با یک مرد حضور یابد، نه هر دو. این تأکید براى این است که به خاطر مسئولیت‏هاى زنان، جلسه محکمه یا دادرسى و به تبع آن رسیدگى به کار مردم عقب نیفتد. مى‏فرماید «فَتُذَکِّرَ إِحْدیُهما الأُخْرى‏ ...» و آن دیگرى را یادآورى کند، نمى‏گوید «فَتُذَکِّرَها» یعنى یکى خِنگ و خِرفت باشد که یادش برود و دیگرى مثلاً به او بگوید این جورى نبود یا این طور بود. این گونه تفسیرها شأن کلام حق را پایین مى‏آورد.
البته در این آیه نکته پراهمیت دیگرى هم نهفته است. این آیه به اقتصاد اموال مردم اشاره دارد. در قرآن آیه‏اى به این بلندى مانند ندارد و یکى از استثنائات است. توجه به این آیه به اقتصاد و نظارت داشتن و حفاظت از مال مردم است که در اسلام اهمیت بسیار زیادى دارد. در اهمیت اقتصاد همین بس که وقتى مى‏خواهند یوسف را در مصر جایگاهى ببخشند مى‏گوید «قالَ اجعَلنى عَلى‏ خَزآئِن الاَرضِ ...» یعنى اقتصاد یک کشور بسیار مهم است.
قرآن را نگاه کنید. من اهل تفسیر نیستم. فقط به این آیات و ادبیات آنها نگاه کنید، ببینید چه مى‏فرماید؟ «مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ ...» یعنى زنى که براى خود شخصیتى دارد. چنین کسى اولاً باید بتواند در جامعه حضور داشته باشد. مانند مثال شهداء للَّه، شهداء بالقسط، شاهد باشد، نظارت داشته باشد، امور را زیر نظر بگیرد و این خیلى مقام است. مثل فاطمه زهرا(س)؛ اگر او حضور اجتماعى نداشت مى‏توانست آنچنان سخنرانى کند و در تمام مراحل و مسائل سیاسى، اجتماعى، فرهنگى، نظامى و اقتصادى حضور شاخصى داشته باشد. هیچ ذره‏اى از دید فاطمه(س) پنهان نیست و اینها ربطى به عصمت او ندارد. اصلاً فاطمه(س) زنى داراى چند بچه است با مسئولیت‏هاى خانوادگى؛ اما در اوج درایت و شعور از مسائل اجتماع مى‏گوید، از وضعیت مردم حرف مى‏زند. چنین زنى شاخص ما و الگوى ماست. بعضى از آقایان خود را در شأنى بالاتر مى‏بینند و مى‏گویند فاطمه(س) الگوى زنان است، باشد، ما افتخار مى‏کنیم، اما خداوند زنان برجسته را الگوى مؤمنین مى‏داند. و آیه 11 سوره تحریم شاهد این ادعاست.
به آیه مربوط به شهادت برگردیم. بنابراین همین آیه‏اى که مى‏خواهند ما را با آن بکوبانند، بهترین آیات در شأن زن است. مثل آقاى بنى‏صدر که مى‏خندید و مى‏گفت: دو تا زن و دو تاى شما قد یکى ما نیستید. خیلى جدى به او گفتم: صدتاى شما قد من یکى نیستید!
باز هم تأکید مى‏کنم این از مهم‏ترین آیاتى است که نقش سیاسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و نظارتى زن را در جامعه اسلامى بیان مى‏کند. آن وقت این چنین از آن سوء استفاده مى‏شود که مى‏گوید: 2 تا زن مثل یک مرد است و در نتیجه خیلى‏ها براى کوباندن اسلام از همین آیه سوء استفاده کرده‏اند.
ان شاءاللَّه بتوانیم از حق اسلام دفاع کنیم و بشریت را از کوره‏راههاى پرپیچ و خم و از حق‏کشى‏ها برهانیم و از جمله زنان را در جایگاه اصلى خود قرار دهیم. البته من خجالت مى‏کشم که بگویم از اسلام دفاع کنیم. اسلام آمده و از همه ما دفاع کرده است و حالا باید به مظلومیتى برسد که من بخواهم از او دفاع کنم. واقعاً تأسف‏آور است. البته این را هم یک بار در مجلسى گفتم من شرمسارم از اینکه امروز در حضور این همه عالِم بیایم و بخواهم جایگاه زن را معرفى کنم. این کار را در درجه اول خود علما مى‏بایست انجام دهند که جز براى معدودى میسر نشده است. خدا رحمت کند حضرت امام(ره) را که باب این مهم را گشودند و الحمدللَّه این مسیر روز به روز روشن‏تر خواهد شد. ان شاءاللَّه.