نویسنده

 

گفتگو با مدیر عامل انجمن بانوان امدادگر گیلان‏
امدادگرند و ناجى؛ از خانه تا جاده‏

فریبا ابتهاج‏

کارهاى بزرگ همیشه نیازمند تشکیلات عریض و طویل نیست. کارهاى بزرگ بیش از هر چیز نیازمند اندیشه و همت والاست که در ایران ما کم نیست. هستند آدم‏هاى گمنامى که با حداقل‏ها کارهاى بزرگى کرده‏اند؛ اما به دلایل مختلف از جمله «نارسایى رسانه‏ها» به ویژه رسانه ملى منعکس نشده‏اند و رسانه‏ها نتوانسته‏اند در جهت اداى وظیفه خود آنها را اشاعه دهند.
در سال‏هاى اخیر جامعه زنان از این جنبه مورد بى‏توجهى دوچندان بوده است. سازمان‏هاى غیر دولتى زنان کارهاى بزرگى کرده‏اند که کمتر و بسیار کمتر از آنچه فکرش را کنید پنهان مانده است. بازار شعارها و ترویج کلیشه‏هاى تکرارى اما همچنان براى زنان پر رونق بوده؛ باشد تا کجا ناکارآیى آنها بیش از پیش نمایان شود. اى کاش زودتر از آنکه بسیارى از انگیزه‏ها به خاموشى گراید و نیروى عظیم ظرفیت موجود به هدر رفته و از دگرخواهى‏ها به خودخواهى‏ها گرایش یابد.
به طور تصادفى با یکى از این ظرفیت‏ها آشنا شدیم. براى تقاضاى امکانات به مرکزى مراجعه کرده بود. سر صحبت باز شد و دانستیم در پشت آن ظاهر آرام و خاموش که با متانت تقاضاى حداقل‏ها را داشت چه تاریخچه‏اى از حرکت و تلاش و تلاطم پنهان مانده است.
طى چهار سال 3000 نفر از زنان و دختران گیلانى را براى مقابله با حوادث غیر مترقبه شامل اقدامات پیش از حادثه، در صحنه حادثه و پس از وقوع حادثه، امدادرسانى، آتش‏نشانى، کمک‏هاى اولیه و ... آموزش داده‏اند و به طور مرتب انجام مانور و بازآموزى داشته‏اند ... چطور؟ مى‏توانید بخوانید.

* *

پیام زن: از معرفى خودتان شروع کنید.

خانم شجاعى: من، سهیلا شجاعى هستم. مدیر عامل انجمن بانوان امدادگر گیلان که از سال 79 این انجمن را با کمک خانم سنبل مجیدیان تشکیل دادیم و در سال 80 توانستیم مجوز فعالیت آن را بگیریم. یعنى در حال حاضر پنج سال است که در سطح استان گیلان فعالیت داریم و اگر چه با دست خالى اما توانسته‏ایم اقدامات نسبتاً خوبى را به انجام برسانیم.

محور اصلى فعالیت انجمن چه بوده است؟

امداد و نجات.

در حد آموزش؟

آموزش کار اصلى بوده، ولى نتایج آن در زندگى آموزش‏دیدگان و یا حوادثى که رخ داده خود را نشان داده است.

قبل از اینکه وارد جزییات شوید و به نحوه آموزش یا نتایجى که اشاره کردید برسیم، بگویید اصلاً چه شد که چنین انجمنى را تشکیل دادید؟

از زلزله رودبار شروع شد. مى‏دانید که چه فاجعه بزرگى بود و چه تلفات عظیمى داشت. در حالى که اگر زلزله‏زدگان یا مردمى که به یارى آنها آمدند از آموزش‏هاى لازم برخوردار بودند، مى‏شد از شدت تلفات کاست. البته من از بچگى همیشه نسبت به حوادثى مانند زلزله حساس بودم و به آن فکر مى‏کردم؛ از این جنبه که چگونه مى‏شود به مردم کمک بیشترى کرد. مثلاً زلزله طبس را با وجود اینکه نوجوان بودم به یاد دارم و دلم مى‏خواست بتوانم کمکى کنم.
زلزله رودبار که رخ داد احساس کردم دیگر باید شروع کرد. خوشبختانه همزمان در جهاد دانشگاهى دانشگاه گیلان دوره امدادگرى برگزار شد که در آن شرکت کردم و به دنبال آن به عنوان مربى امداد کمک‏هاى اولیه در مدارس شروع به کار کردم. اما از این میزان فعالیت راضى نبودم و نیاز به اطلاعات بیشترى داشتم. بنابراین به آلمان رفتم و دوره امدادگرى را در آن کشور گذراندم، با این هدف که پس از بازگشت، اطلاعات و اندوخته‏هایم را حتى به صورت رایگان و در هر جا که امکان داشته باشد، در اختیار خانم‏ها بگذارم. حتى در چادرها یا در پارک‏ها که این کار را هم کردم.

سال 79 به خاطر دارم یک روز از کنار کانون فرهنگى اجتماعى بانوان رشت مى‏گذشتم که تابلوى آن را دیدم. ساختمانى متعلق به استاندارى بود. فکر کردم اینجا خانم‏ها چکار مى‏کنند؟ آیا زمینه‏اى براى همکارى هست؟

خوشبختانه از آنجا که اگر نیت خیر باشد و در مسیر خدمت، خداوند راهها را به روى انسان باز مى‏کند، خانم مجیدیان مدیر عامل کانون وقتى حرف‏هاى مرا شنیدند استقبال گرمى از موضوع کردند. ایشان بدون اینکه به من بگویند برو و فردا بیا، همان جا براى تشکیل کلاس‏هاى امدادگرى اعلام آمادگى کردند. حتى به خاطر دارم که اصرار «زودتر» و «سریع‏تر» از ایشان بود نه من.

شرایط ثبت نام کلاس‏ها چه بود؟

شرط خاصى نداشت و به صورت رایگان از داوطلبان ثبت نام مى‏شد. البته ابتدا تعداد مراجعان خیلى نبود، اما با انعکاس چگونگى و کیفیت کلاس، تعداد داوطلبان افزایش یافت و مجبور شدم کلاس‏ها را افزایش دهیم. استقبال خانم‏ها باعث شد به فکر تشکیل «انجمن» به عنوان یک سازمان غیر دولتى بیفتیم که تقاضاى مجوز کردیم و همان طور که اشاره کردم سال 80 با کسب مجوز در قالب انجمن به فعالیت ادامه دادیم.

با تشکیل انجمن آیا تغییرى در ماهیت و میزان کار رخ داد؟

بله، توانستیم کار را گسترش دهیم. به طورى که شش ماه بعد مانور مشترکى را با هلال احمر زیر نظر ستاد حوادث غیر مترقبه استاندارى داشتیم. در این مانور کارشناسان با خانم‏هاى توانایى در امر امداد و نجات آشنا شدند و دیدند آنها مى‏توانند در جریان بروز حوادث غیر مترقبه فعال و کارساز باشند.

اشاره مى‏کنید که در مانور شرکت کردید. آموزش‏هاى شما تا آن زمان آیا در حدى بود که آموزش‏دیدگان بتوانند در جریان یک مانور فعال و مؤثر باشند؟

ببینید، آموزش ما «امداد حادثه» بود. در فضاى کلاس و یا در نهایت فضاى باز کنار آن توانسته بودیم امداد و کمک‏هاى اولیه را به طور کامل یاد دهیم و امداد تخصصى‏تر که دوره دوم بود هم آموزش مى‏دادیم، اما اگر بگویم به طور نیمه عملى درست‏تر است. چون براى آموزش عملى امکانات و فضاى لازم نداشتیم. مثلاً برانکارد ما دو تا چوب با یک ملحفه بود و برانکارد استاندارد که بچه‏ها بتوانند مصدوم را به آن ببندند، نداشتیم. ما با همین امکانات و میزان آموزش در مانور شرکت کردیم. با این حال کارشناسان از میزان آگاهى و توانایى خانم‏ها رضایت داشتند و از تداوم تشکیل کلاس‏هاى ما حمایت و هزینه‏هاى آن را تقبل کردند.

تا آن زمان چند خانم را آموزش داده بودید؟

حدود 170 نفر توسط کانون و انجمن آموزش دیده بودند.

این رقم غیر از آموزش در مدارس بود؟

بله، آموزش در مدارس را اصلاً پیش از تشکیل انجمن آغاز کرده بودم. البته امدادگرى جزو دروس بچه‏ها نیست و اغلب در سطح دبیرستان به صورت فوق برنامه اعلام مى‏شد. خیلى از بچه‏ها هم ابتدا گرایش چندانى نداشتند. اما گاه مى‏شد ضرورت این کار را برایشان روشن کنم از کلاس امداد استقبال مى‏کردند و من هم با علاقه از این مدرسه به آن مدرسه - گاه در فاصله یک زنگ تفریح بین دو مدرسه - در رفت و آمد بودم. اما حالا با وجود مربیانى که در انجمن آموزش دیده‏اند کمبودى نیست. خانم‏هاى دوره دیده ما مدارس استان را در هر جا که نیاز باشد پوشش مى‏دهند. یعنى مدارس از انجمن تقاضاى مربى مى‏کنند و ما براى آنها مربى اعزام مى‏کنیم. این ارتباط البته جنبه‏هاى گسترده‏ترى هم یافته به طورى که در دو سال اخیر مدارس معین استان را در مانور زلزله به دست ما مى‏سپارند.

به غیر از ارتباطى که با مدارس ایجاد کردید آیا آموزش و پرورش استان هم به صورت تشکیلاتى براى بهره‏مندى از توانایى شما اقدامى کرد؟

بله، کارشناسان آموزش و پرورش و سازمان دانش‏آموزى پس از مشاهده توانایى‏ها، همکارى بسیار خوبى با ما داشتند.

اگر بخواهید گزارش خلاصه‏اى از فعالیت‏هاى انجمن داشته باشید، به چه مواردى اشاره مى‏کنید؟

انجمن مانورهایى را با عنوان مانور امداد و نجات در سال‏هاى 80، 81، 82، 83 و 84 داشته است که از آن جمله مانور اطفاى حریق و مانور زلزله بوده و طى آن 2000 نفر از بانوان آموزش لازم را دیده‏اند. برگزارى اردو براى حدود 2000 نفر از کارآموزان، برگزارى کلاس‏هاى بازآموزى مقدماتى براى بیش از 1000 نفر از دوره‏دیدگان، معرفى کارآموزان به بیمارستان‏ها براى گذراندن دوره بالینى پس از موفقیت در دوره‏هاى مقدماتى و تکمیلى، آموزش امداد و کمک‏هاى اولیه به حدود 200 نفر از بانوان مجتمع‏هاى مسکونى شش خانوار و بیشتر و تشکیل گروه تحقیق براى جمع‏آورى آخرین اطلاعات مربوط به امداد از جمله فعالیت‏هاى انجمن بوده است.
همچنین اقداماتى مانند برگزارى عملیات اندازه‏گیرى فشار خون رایگان، قد و وزن بانوان در کنار ارائه پیام‏هاى بهداشتى به مناسبت‏هاى مختلف و به منظور ارتقاى آگاهى‏هاى بهداشتى، برگزارى همایش‏ها و نشست‏ها با هدف آشنا کردن بانوان با مفاهیم مورد نظر انجمن و بررسى و ارائه طرح‏هایى چون خودامدادى مجتمع‏هاى مسکونى شش خانوار و بیشتر در سراسر کشور، تربیت مربى درجه 3 امداد و کمک‏هاى اولیه، آموزش امداد و کمک‏هاى اولیه به کارگران در کارخانه‏ها، طرح 30 ساعته آموزش امداد و کمک‏هاى اولیه در خوابگاههاى دانشجویى دختران و طرح 50 ساعته آموزش امداد به بانوان شاغل در نیروى انتظامى از جمله فعالیت‏هاى انجمن بوده است.

فعالیت‏ها در سطح شهرها بوده یا به روستاها هم رفته‏اید؟

روستاها را هم در نظر داشته‏ایم، البته با توجه به امکانات و تا کنون توانسته‏ایم در روستاهایى مانند سرادان، گیله‏را و بالاگفشه زنان و دختران را آموزش دهیم. در واقع طرح آموزش امداد و کمک‏هاى اولیه به زنان و دختران ساکن در روستاها و بخش‏هاى شهرستان رشت را آغاز کرده‏ایم.
به طور کلى باید بگویم از سال 80 تا کنون حدود 3000 نفر از زنان و دختران عموماً در رشت و اطراف آن دوره‏هاى مقدماتى، تکمیلى و بالینى امدادگرى به مدت 700 ساعت را طى کرده‏اند که این آموزش‏ها بنا به گفته خیلى از آنها در نجات فرزندان، اقوام و دوستان‏شان هنگام بروز حوادثى مانند خفگى، غرق شدن در دریا، سوختگى، گزیدگى و ... به کار آمده است.

در مورد نتایج کار بیشتر توضیح دهید.

ببینید، من از همان اول که کار را شروع کردم نکته‏اى را در نظر داشتم. کمک‏هاى اولیه در جامعه ما به صورت سنتى انجام مى‏شد. یعنى به دلیل وجود خانواده‏هاى گسترده در جامعه ما، همیشه یک دائرةالمعارف زنده از جمله مادربزرگى، عمه یا خاله بزرگى در خانواده بوده که چنین نقشى را بر عهده داشته است. اما با کوچک و کوچک‏تر شدن خانواده در دهه‏هاى اخیر شرایط تغییر کرد و البته در برخى موارد خسارات زیادى هم به خانواده‏ها وارد شد. مثلاً بچه تب مى‏کرد و مادر جوان نمى‏دانست باید چه کند، یا چیزى در گلوى بچه گیر مى‏کند که خیلى ساده مى‏توان آن را خارج کرد، اما مادر آموزش ندیده ممکن است شاهد خفگى و مرگ فرزندش در این حادثه باشد. بنابراین مادران به عنوان اولین کمک‏کنندگان باید چنین آموزش‏هایى را ببینند و این موارد که به طور واقعى مى‏تواند در زندگى روزمره رخ دهد، مد نظر ماست.
اتفاقاً طى دوره‏هاى آموزشى همواره از امدادگران خواسته‏ام تا مواردى از این قبیل را که پیش آمده و جان کسى در اثر این آموزش‏ها نجات یافته یا صدمات وارده کاهش پیدا کرده، یادداشت کنند و به نحوى برایم ارسال کنند. خیلى از امدادگران این کار را کرده‏اند و حالا شما بیایید و ببینید چه آرشیوى از حوادث داریم که نتایج کار را به ما نشان مى‏دهد.
مادرى در کلاس من بود که پیش از آن فرزندش را به خاطر ورود قطعه‏اى اسباب‏بازى در گلویش، از دست داده بود. این مادر نمى‏دانست باید چه کند و مى‏دانید که بیش از 4 - 3 دقیقه براى باز کردن راه هوایى وقت نداریم. بنابراین تا اورژانس رسید بچه تلف شده بود.

در مورد حوادث طبیعى چطور؟ آنجا چقدر کارآیى داشتید؟

در سال‏هاى اول، کار را با آموزش‏هاى مقدماتى شروع کردیم. بعد کم کم با متخصصان مختلف ارتباط برقرار کردیم و آنها چون این توانایى را در انجمن ما دیدند ابتدا به صورت رایگان و سپس با حمایت و پشتیبانى ستاد حوادث غیر مترقبه استاندارى به همکارى خود ادامه دادند. ستاد حوادث تا ده کلاس را تقبل کرده بود که بتوانیم با متخصصان قرارداد ببندیم. البته ما صرفه‏جویى مى‏کردیم و از همان محل به تعداد کلاس‏ها مى‏افزودیم و مانورها و برنامه‏ریزى‏ها را هم از همین محل تأمین مى‏کردیم.
متخصصان، دوره تکمیلى ما را بر عهده مى‏گرفتند مثل اورژانس‏هاى زنان و زایمان، داروشناسى، بیمارى‏هاى اپیدمى، کار اردوگاهى، آمار و گزارش‏نویسى، کار با بى‏سیم، آواربردارى و ... یعنى ببینید از کجا رسیدیم به کجا.
بعد از این دوره، امدادگرانى را که معدل‏هاى بالا مى‏آوردند انتخاب کرده و براى دوره بالینى به مدت دو ماه به بیمارستان‏ها معرفى مى‏کنیم. یعنى از طریق دانشگاه علوم پزشکى گیلان اقدام کردیم و آن دانشگاه هم حمایت کرده است. نتیجه کار این شده که مهد کودک‏ها ترجیح مى‏دهند مربیان خود را از میان افراد آموزش‏دیده انجمن بگیرند. همین طور کلینیک‏ها علاقه دارند منشى‏ها و کارکنان‏شان را از طریق ما بگیرند یا خانواده‏هایى که بیمار در منزل دارند و پرستار مى‏خواهند از این طریق اقدام مى‏کنند. چون مى‏دانند افرادى که اینجا آموزش دیده‏اند و گواهى گرفته‏اند، توانایى لازم را دارند.

تا حالا چند نفر به مرحله نهایى رسیده و گواهى گرفته‏اند؟

از 3000 نفرى که وارد مرحله مقدماتى شدند تا به حال حدود 2000 نفر آنها گواهى نهایى را دریافت کرده‏اند.
یکى از حوادثى که اشاره به آن مى‏تواند نتیجه کار ما را روشن کند، حادثه برف سنگین زمستان 83 در رشت بود که اگر به خاطر داشته باشید یک هفته شهر و اطراف آن را فلج کرد و به صورت یک بحران خود را نشان داد. بچه‏هاى ما در آن جریان توانستند در خانه و محله خود خیلى خوب عمل کنند. آنها سریعاً افراد محلى را جمع کردند و خانه‏هایى که امکان فرو ریختن سقف داشت شناسایى کرده و به اهالى آن کمک کردند.
تعدادى از آنها با تلفن همراه من تماس گرفتند و گفتند ما الان در جاده رشت هستیم تا به مسافرانى که در مسیر 15 کیلومترى توقف خودروها گرفتار شده‏اند کمک کنیم. هیچ سازمانى آنها را هدایت نمى‏کرد، بلکه آموزشى که دیده بودند سبب شد به طور فردى بتوانند به کمک هموطنان‏شان بشتابند. موردى زایمان داشتیم که امکان رساندن مادر به بیمارستان نبود و امدادگر ما در منزل نوزاد را به دنیا آورد. بیمارانى که احتیاج به تزریق داشتند ولى به دلیل بسته بودن راهها و یا به طور کلى فلج بودن شهر مستأصل مانده بودند و امدادگران انجمن توانستند به آنها کمک کنند. بیمارانى با وضع وخیم‏تر هم بودند که امدادگران از طریق تلفن با متخصصان آنها را در وضعیت ثابتى نگه داشتند تا شرایط مراجعه به پزشک فراهم شود. یعنى آنها چون آموزش دیده بودند مى‏توانستند براى کوتاه‏مدت در شرایط بحران وضعیت را بهبود بخشند و تصمیم درست بگیرند.

ظاهراً در مورد اطفاى حریق هم کار کرده‏اید؟

بله، از ابتداى کار، یکى از آیتم‏هاى درسى ما اطفاى حریق بوده که در دوره تکمیلى به طور تئورى و عملى به آن مى‏پردازیم. سازمان آتش‏نشانى پشتیبان ما بوده و از این کار استقبال کرده و امدادگران ما را سر کلاس به صورت تئورى آموزش داده‏اند. در مرحله عملى نیز امدادگران را به ایستگاه آتش‏نشانى برده و آنجا آموزش دیده‏اند.
مانورهاى مشترکى هم داشته‏ایم. اما مهم‏تر اینکه سازمان آتش‏نشانى پس از چهار سال همکارى در سطح عمومى، حدود سه ماه است که به 33 نفر از بهترین امدادگران ما آموزش نیمه تخصصى آتش‏نشانى مى‏دهد. این کار اگر چه هزینه‏هایى را براى آن سازمان دارد، اما با روى باز پذیرفته تا بتواند در هنگام لزوم از وجود خانم‏هاى آتش‏نشان استفاده کند.
پروژه دیگرى را سه سال پیش پیشنهاد دادیم که با حمایت ستاد حوادث غیر مترقبه استان توانستیم از دو سال پیش آن را اجرا کنیم. این پروژه براى کمک‏رسانى و امداد مجتمع‏هاى پر جمعیت بود که متأسفانه هنگام حوادث و با توجه به سازمان‏هاى غیر استاندارد، اهالى آن خود سبب تشدید آسیب و خسارات به یکدیگر در حین حادثه یا فرار از معرکه مى‏شوند.
در بعضى مجتمع‏ها ابتدا که کار را شروع کردیم دیده مى‏شد بعضى خانم‏ها اعم از خانه‏دار یا شاغل وقتى را به این کار اختصاص نمى‏دهند. اما به تدریج با آنها صحبت مى‏کردیم، ضرورت‏ها را بیان مى‏کردیم و در هر مکانى که براى آنها راحت باشد مثل پارکینگ مجتمع، آموزش مى‏دادیم. آتش‏نشانى آنجا هم به کمک آمد و وسایل لازم را آورد و آموزش داد.

پس خوشبختانه انجمن شما از حمایت‏هاى دولتى تا حدى برخوردار بوده است.

بله، آنها توانایى‏هاى ما را دیده بودند و بنابراین از ما حمایت کردند.

به عبارت دیگر آنها درک کرده بودند که تا چه حد یک سازمان یا تشکل غیر دولتى مى‏تواند به آنها کمک کند و در مسیر تحقق اهداف و شرح وظایف‏شان در سطوح مردمى کارساز و توانا باشد.

بله و اینکه تا چه حد یک مجموعه غیر دولتى و مردمى مى‏تواند بازوى بخش دولتى باشد. یعنى اگر دولت براى بخش غیر دولتى هزینه کند باید بداند در واقع هزینه نیست، بلکه سرمایه است. مثلاً در مورد انجمن ما هر قدر هزینه شود در جریان حوادثى که رخ مى‏دهد چندین برابر آن خسارت و آسیب کاهش خواهد داشت و کار بخش‏هاى دولتى در جریان بحران راحت‏تر انجام مى‏شود.

چه مشکلاتى براى ادامه فعالیت یا گسترش آن دارید؟

در حال حاضر مهم‏ترین مشکل ما نداشتن مکان است. تا حالا الحمدللَّه با کمک‏هاى خانم مجیدیان امور گذشته است ولى مشکل جا و مکان باید حل شود. اما توان خرید یا اجاره مکانى براى برگزارى کلاس‏ها و گردش امور نداریم.
مشکل دیگر نبود سازماندهى در سطح ملى براى استفاده از امدادگران زبده غیر دولتى مانند اعضاى انجمن ما هنگام بروز بحران‏هایى مثل زلزله بم است. امدادگران ما به ویژه اینکه آموزش مسائل بعد از حادثه را دیده‏اند مى‏توانند کودکان و زنانى را که پس از یک هفته یا ده روز از گذشت فاجعه تازه دچار معضلات روحى و روانى عمده مى‏شوند تحت حمایت و رسیدگى قرار دهند، اما هر چه بعد از زلزله بم فریاد کشیدیم توجهى نشد. امدادگران ما آمار و گزارش‏نویسى خوانده‏اند و مى‏توانند پس از ورود به محل حادثه سریعاً با یک سرشمارى نمونه‏اى گزارش کامل از احتیاجات را تهیه کنند، ارسال کمک‏ها کم و زیاد نشود و خود سبب به هم ریختگى نباشد. در زلزله بم آنقدر کمک آمده بود که جایى براى نگهدارى نداشتند. در عین حال خیلى از وسایل به درد آن شرایط نمى‏خورد. متأسفانه ما فقط لحظه حادثه را مى‏بینیم و براى بعد از آن نیز دیدگاه محدودى داریم. یک نکته هم به زنان مربوط مى‏شود. وقتى چنین حادثه‏هایى رخ مى‏دهد سعى مى‏کنند زنان را اعزام نکنند و از امنیت صحبت مى‏کنند. در حالى که با حضور نیروى انتظامى، ارتش و سپاه در مناطق زلزله‏زده نباید مشکل امنیت باشد. مضافاً اینکه نیمى از مصدومان و حادثه‏زده‏ها زنان هستند و نیاز دارند تا زنان به آنها کمک کنند. حذف زنان در این شرایط نه منطقى است و نه انسانى. عدم توجه به همین نکات باعث مى‏شود که مثلاً دو سه ماه پس از زلزله بم شاهد خودکشى‏هاى متعدد زنان و دختران آن شهر باشیم. نزدیک عید بود که با من هم تماس گرفتند و گفتند اگر تیم‏هاى روانشناسى دارید به بم بفرستید. اما ما مى‏گوییم قبل از آن باید حضور پیدا کنیم تا به چنین وضعى نرسیم.

با تشکر از وقتى که در اختیار ما قرار دادید اگر صحبت دیگرى ندارید، مهم‏ترین توصیه خود را به خانم‏ها به عنوان یک امدادگر بیان کنید.

هنگام بروز حادثه خونسردى خود را حفظ کنند و آرامش داشته باشند. آموزش‏هاى مهم مثل مقابله با زلزله را بخصوص در مناطق زلزله‏خیز فرا بگیرند یا در مورد آن مطالعه کنند. اگر تمرین‏هاى گروهى هم داشته باشند که خیلى خوب است. از فرصت استفاده کرده و تأکید مى‏کنم هنگام زلزله فقط کنار دیوارهاى اصلى - نه دیوارهاى کاذب - و کنار ستون‏ها یا زیر چارچوب در بایستند و بدانند راه‏پله‏ها یا خارج شدن از خانه هنگام تکان‏هاى زلزله کار درستى نیست. در حیاط و خیابان خطر ریزش دیوارها و شیشه‏ها روى سر وجود دارد و سازه پله‏ها قابل اطمینان نیست.
در هر صورت آرامش زنان و بخصوص مادران به اطرافیان کمک زیادى مى‏کند، آنها را آرام نگه مى‏دارد و هر کس که آرام‏تر و خونسردتر باشد بهتر از مهلکه جان به در مى‏برد.

پیام زن: مجدداً تشکر مى‏کنم.

سلامت و موفق باشید.