نویسنده

 

زن در سخن و سیره رسول خدا(ص)

مهدى مهریزى‏

قرآن کریم نخستین منبع و مرجع براى ارائه تصویر زن از دیدگاه اسلام است. پس از آن سیره و سخنان رسول خدا(ص) در جایگاه دوم قرار مى‏گیرد. آموزه‏هاى رسول خدا(ص) براى همه مسلمانان ملاک و معیار است و مرز میان اسلام و دیگر ادیان را روشن مى‏سازد، از این‏رو تحلیل و بررسى سخنان رسول خدا(ص) درباره زن از جایگاه ویژه و پر اهمیتى برخوردار است.
سخن و سیره رسول خدا(ص) تجلى قولى و رفتارى قرآن کریم است، هر آنچه را که خداوند بزرگ در کتاب خویش بر رسولش فرو فرستاده، انسان‏ها در سخن و سیره پیامبر مشاهده مى‏کنند. چرا که پیامبر نخستین ایمان‏آورنده به وحى الهى است.
«ءَامَنَ الرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ؛(1)
پیامبر [خدا] بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ایمان آورده است.»
جستجو و تتبع در آموزه‏هاى پیامبر ما را به اصول و محکماتى هدایت مى‏کند که تفسیرکننده و تراز براى دیگر سخنان است. مى‏توان گفت اصول و محکمات آموزه‏هایى است که در مرحله معنا و مصداق تردیدبردار نیست یعنى در مرحله معنا، روشن و واضح و در مرحله مصداق بر بیش از یک مصداق قابل انطباق نیست. چنان که از پشتوانه تأیید و حمایت قرآنى نیز برخوردار بوده و با آیات کتاب الهى همسو و سازگار است.
به نظر مى‏رسد پنج اصل بنیادین و اساسى از سخنان و سیره رسول خدا(ص) مى‏توان استخراج کرد که بر پایه آن تلقى و تصور مسلمانان از زن باید شکل گیرد. آن اصول عبارتند از:
1- برابرى زنان و مردان در حوزه‏هاى انسانى؛
2- کرامت زن؛
3- تعامل انسانى با زن؛
4- جایگاه معنوى زنان؛
5- منع از خشونت علیه زنان.
اینک به بسط و شرح این اصول و مستندات آن مى‏پردازیم:

1- برابرى زنان و مردان در حوزه انسانى‏

رسول خدا(ص) بنیاد و جوهره زن و مرد را بر پایه کتاب الهى واحد مى‏بیند، تفاوت‏هاى زیستى که به جهت حفظ نسل انسانى در آدمى تعبیه شده بر این جوهر واحد اثر نمى‏گذارد. دو دسته از سخنان پیامبر مى‏تواند مستند این اصل قرار گیرد.

1/1- زنان همتاى مردان‏

«حدثنا قتیبة بن‏سعید، ثنا حماد بن‏خالد الخیاط، ثنا عبداللَّه العمرى، عن عبیداللَّه، عن القاسم، عن عائشة، قالت: سئل رسول اللَّه(ص) عن الرجل یجد البلل و لا یذکر احتلاما، قال: یغتسل و عن الرجل یرى أنه قد احتلم و لا یجد البلل، قال: لا غسل علیه. فقالت أم سلیم: المرأة ترى ذلک اعلیها الغسل؟ قال: نعم، إنما النساء شقائق الرجال؛(2)
عایشه گوید: از رسول خدا سؤال شد اگر مردى رطوبتى ببیند ولى احتلام را به یاد نمى‏آورد [وظیفه‏اش چیست؟] فرمود: غسل کند. پرسیده شد: مردى خواب مى‏بیند محتلم شده ولى رطوبتى [در بیدارى‏] نمى‏بیند؟ فرمود: غسل بر او نیست. ام‏سلیم پرسید: اگر براى زنى چنین وضعى پیش آید آیا غسل دارد؟ فرمود: بلى زنان همتاى مردانند.»
بیهقى نیز همین حدیث را با سند خود از ابوداود نقل کرده است.(3)
ابن‏منظور در کتاب «لسان العرب» و زبیدى در «تاج العروس» در معناى شقایق نوشته‏اند:
«اى نظایرهم و امثالهم فى الاخلاق و الطباع کانهن شققن منهم؛(4)
مانند آنها در خلق و خوى و سرشت‏اند، گویا از آنها جدا شده‏اند.»
این حدیث زن و مرد را در مسائل زیستى به استناد یگانگى و همتایى برابر مى‏بیند، پس سایر عرصه‏هاى حیات، حکمش معلوم خواهد بود.

2/1- مساوات میان دختران و پسران‏

«حدّث سعید بن‏یوسف، عن یحیى بن‏أبى‏کثیر، عن عکرمة، عن ابن‏عبّاس قال: قال رسول اللَّه(ص): ساووا بین اولادکم فى العطیّة؛ فلو کنت مفضّلاً أحداً لفضّلتُ النساء؛
رسول خدا(ص) فرمود: در بخشش میان فرزندان برابرى را رعایت کنید. اگر من مى‏خواستم فرزندى را برترى دهم دختران بودند.»
و در روایت دیگرى مى‏فرماید:
«فلو کنت مؤثراً أحداً على أحدٍ لآثرت النساء على الرجال؛(5)
پیامبر فرمود: اگر کسى را مى‏خواستم برترى دهم زنان را بر مردان برترى مى‏دادم.»
«النبى(ص): سوّوا بین أولادکم فی العطیّة؛ فلو کنت مؤثراً أحداً على أحد لآثرت النساء على الرجال؛(6)
پیامبر فرمود: میان فرزندان در بخشش برابرى را رعایت کنید. اگر مى‏خواستم کسى را برترى دهم حتماً زنان را بر مردان برترى مى‏دادم.»
زینب تمیمى نقل مى‏کند:
«أنّه کره أن یفضِّل الذکورَ من البنین على الإناث فی العطیّة؛(7)
رسول خدا نمى‏پسندید پسران بر دختران در بخشش برترى داده شوند.»
بخارى نیز در کتاب صحیح با تعبیر دیگرى این حدیث را آورده است که پیامبر مى‏فرماید:
«... اعدلوا بین اولادکم فى العطیّة؛(8)
میان فرزندان در بخشش به عدالت رفتار کنید.»
«حدثنا حامد بن‏عمر، قال: حدثنا أبوعوانة، عن حصین، عن عامر، قال: سمعت النعمان بن‏بشیر رضى‏اللَّه عنهما و هو على المنبر یقول: اعطانى أبى عطیةً، فقالت عمرة بنت رواحة: لا ارضى حتى تشهد رسول اللَّه(ص)، فأتى رسول اللَّه(ص)، فقال: إنى أعطیت ابنى من عمرة بنت رواحة، عطیة فأمرتنى ان اشهدک یا رسول اللَّه، قال: اعطیت سائر ولدک مثل هذا؟ قال: لا، قال: فاتقوا اللَّه و اعدلوا بین اولادکم، قال: فرجع فرد عطیّه؛(9)
عامر گوید از نعمان بن‏بشیر بر بالاى منبر شنیدم که مى‏گفت: پدرم چیزى را به من بخشید، عمره دختر رواحه گفت باید رسول خدا بدین بخشش رضایت دهد. پدرم نزد رسول خدا آمد و گفت به پسرم که مادرش عمره است چیزى بخشیدم. مادرش به من دستور داد که باید رسول خدا بدین امر رضایت دهد. رسول خدا فرمود: آیا به دیگر فرزندانت مانند این را بخشیده‏اى؟ گفت: نه، فرمود: از خدا بترسید و میان فرزندان به عدالت رفتار کنید. نعمان از نزد رسول خدا بازگشت و هدیه‏اش را بازپس گرفت.»

2- کرامت زن‏

یکى از آموزه‏هاى رسول خدا(ص) که به صورت‏هاى مختلف در سخن و سیره ایشان تکرار شده اعتقاد به کرامت زن است. این مطلب را از این گفتار و کردار مى‏توان استنباط کرد:

1/2- سفارش به تکریم زن‏

«حدّث [أبوعبدالغنیّ الحسن بن‏علیّ بن‏عیسى الأزدى المعانی‏] عن عبدالرّزاق بن‏همام بسنده، عن علیّ بن‏أبی‏طالب(ع) قال: قال رسول اللَّه(ص): خیرُکم خیرُکم لأهله، و أنا خیرُکم لأهلی. ما أکرم النساءَ إلّا کریمٌ، و لا أهانهنّ إلا لئیمٌ؛(10)
رسول خدا(ص) فرمود: بهترین شما بهترین شما با خانواده است و من بهترین شما با خانواده هستم. جز کریمان زنان را تکریم نکنند و جز انسان‏هاى پست زنان را تحقیر ننمایند.»
«حدّثنا أبوکُرَیب: حدّثنا عبدة بن‏سلیمان، عن محمّد بن‏عمرو: حدّثنا أبوسلمة، عن أبى‏هریرة قال: قال رسول اللَّه(ص): أکمل المؤمنین إیماناً أحسنهم خُلقاً، و خِیارکم خِیارکم لنسائهم خُلقاً؛
رسول خدا(ص) فرمود: کامل‏ترین مؤمنان در ایمان، خوش‏خُلق‏ترین آنهاست و بهترین شما خوش‏خُلق‏ترین شما با زنانند.»
«قال أبوعیسى: حدیث أبى‏هریرة هذا، حدیث حسن صحیح.(11)
ابن‏مخلّد، عن محمّد بن‏عمرو بن‏البخترى، عن محمّد بن‏أحمد بن‏أبى‏العوّام، عن عبدالوهّاب بن‏عطاء. عن محمّد بن‏عمرو، عن أبى‏سلمة، عن أبى‏هریرة، عن النبیّ(ص) قال: إنّ أکمل المؤمنین إیماناً أحسنهم خُلقاً، و خیارکم خیارکم لنسائه؛(12)
از پیامبر نقل شده است: کامل‏ترین مؤمنان در ایمان خوش‏خُلق‏ترین آنان است و بهترین شما، بهترین شما با زنان است.»
«قال رسول اللَّه(ص): خیرکم خیرکم لنسائه، و أنا خیرکم لنسائى؛(13)
رسول خدا(ص) فرمود: بهترین شما بهترین شما با زنانش مى‏باشد. و من بهترین شما با زنانم هستم.»
«قال رسول اللَّه(ص): خیرُکم خیرُکم لأهله، و أنا خیرکم لأهلى؛(14)
رسول خدا(ص) فرمود: بهترین شما، بهترین شما با خانواده است و من بهترین شما با خانواده‏ام هستم.»
«القطب الراوندى فى لبّ اللباب: و عنه(ص)، قال: خیرُکم خیرُکم لنسائکم، و بناتکم؛(15)
از رسول خدا(ص) نقل شده است: بهترین شما بهترین شما با زنان و دختران‏تان هستید.»
«أخبرنا عبداللَّه: أخبرنا محمّد: حدّثنى موسى، قال: حدّثنا أبى، عن أبیه، عن جدّه جعفر بن‏محمّد، عن أبیه، عن جدّه علیّ بن‏الحسین، عن أبیه، عن علیّ(ع) قال: قال رسول اللَّه(ص) فى حدیث: و من اتّخذ زوجةً فلیُکرمْها؛(16)
رسول خدا(ص) فرمود: هر کس همسرى گزید، وى را تکریم کند.»

2/2- محبت به زنان نشانه ایمان و اخلاق پیامبران‏

«أخبرنا عبداللَّه: أخبرنا محمّد: حدّثنى موسى، قال: حدّثنا أبى، عن أبیه، عن جدّه جعفر بن‏محمّد، عن أبیه، عن جدّه علیّ بن‏الحسین، عن أبیه، عن علیّ(ع) قال: قال رسول اللَّه(ص): اُعطینا أهلَ البیت سبعةٌ لم یُعطَهُنّ أحدٌ قبلنا، و لا یُعطاها أحدٌ بعدنا: الصباحةَ، و الفصاحةَ و السماحةَ، و الشجاعةَ، و الحلمَ، و العلمَ، و المحبّةَ من النساء؛(17)
ما خاندان به هفت خصلت اختصاص یافتیم که پیشینیان آن را نداشتند و پیشینیان نیز نخواهند داشت. خوش‏منظرى، رساگویى، گشاده‏رویى، شجاعت، بردبارى، دانش، علاقه‏مندى به زنان.»
«أخبرنا عبداللَّه: أخبرنا محمّد: حدّثنى موسى، قال: حدّثنا أبى، عن أبیه، عن جدّه جعفر بن‏محمّد، عن أبیه، عن جدّه علیّ بن‏الحسین، عن أبیه، عن علیّ(ع)، قال: قال رسول اللَّه(ص): کلّما ازداد العبد إیماناً، ازداد حبّاً للنساء؛(18)
رسول خدا(ص) فرمود: هر چه آدمى ایمانش افزایش یابد، علاقه‏اش به زنان بیشتر گردد.»

3/2- اختیاردارى زنان در امر ازدواج‏

«أخبرنا عبدالرزّاق، قال: أخبرنا ابن‏جریح، قال: أخبرنى أبوالزبیر، عن رجل صالح من أهل المدینة، عن أبى‏سلمة بن‏عبدالرحمن، قال: کانت امرأة من الأنصار تحت رجل من الأنصار، فقُتل عنها یوم أحد، و له منها ولد، فخطبها عمّ ولدها و رجل إلى أبیها، فأنکح الرجل، و ترک عمّ ولدها، فأتت النبیّ(ص) فقالت: أنکحنی أبی رجلاً لا اُریده، و ترک عمّ ولدى، فیؤخذ منّى ولدى، فدعا النبیّ(ص) أباها فقال: أنکحت فلاناً فلانة؟ قال: نعم. قال: أنت الذى لا نکاح لک، اذهبى فانکحى عمّ ولدک؛(19)
ابوسلمه گوید: زنى از انصار همسر مردى از انصار بود، شوهرش در جنگ احد به شهادت رسید و از وى فرزندى داشت. عموى بچه‏اش [برادرشوهرش‏] و مردى دیگر او را از پدرش خواستگارى کردند. پدرش او را به ازدواج مرد بیگانه در آورد و عموى فرزندش را کنار گذارد. دختر نزد پیامبر آمد و گفت پدرم مرا به ازدواج مردى در آورده که او را نمى‏خواهم. برادرشوهرم فرزندم را از من مى‏گیرد. پیامبر پدرش را فرا خواند و فرمود: دخترت را به ازدواج فلان مرد در آوردى؟ گفت: بلى. فرمود: تو اختیاردار ازدواج دختر نیستى [و رو کرد به دختر و فرمود:] برو با برادرشوهرت ازدواج کن.»
حدّثنا هنّاد بن‏السریّ: حدّثنا وکیع، عن کهمس بن‏الحسن، عن ابن‏بریدة، عن أبیه، قال: جاءت فتاة إلى النبیّ(ص) فقالت: إنّ أبی زوّجنی ابن‏أخیه؛ لیرفع بى خسیسته، قال: فجعل الأمر إلیها، فقالت: قد أجزت ما صنع أبى، و لکن أردت أن تعلم النساء أن لیس لى الآباء من الأمر شى‏ء.
فى الزوائد: إسناده صحیح، و قد رواه غیر المصنّف من حدیث عائشة و غیرها؛(20)
دخترى نزد پیامبر آمد و گفت: پدرم مرا به خاطر خصلت‏هاى شخصى به ازدواج پسر برادرش در آورده است. پیامبر اختیار را به دختر داد. آنگاه دختر گفت به این کار پدرم تَن مى‏دهم. خواستم زنان بدانند پدران نسبت به دختران اختیاردار نیستند.»
«حدّثنا أبوالعبّاس محمد بن‏یعقوب: أنبأنا محمد بن‏عبداللَّه بن‏عبدالحکم: حدّثنا ابن أبى فدیک، عن ابن‏أبى‏ذئب، عن عمر بن‏حسین، عن نافع، عن ابن‏عمر، رضى‏اللَّه عنهما: انّه تزوّج ابنة عثمان بن‏مظعون. قال: فذهبت اُمّها إلى النبیّ(ص) فقالت: إنّ ابنتی تکره و اللَّه، فأمره رسول اللَّه(ص) أن یفارقها، ففارقها و قال: لا تُنکحوا النساء حتّى تستأمروهنّ، فإذا سکتنَ فهو إذنهنّ. فتزوّجها بعده المغیرة بن‏شعبة؛(21)
ابن‏عمر دختر دایى‏اش را به ازدواج عثمان بن‏مظعون در آورد. مادر دختر نزد رسول خدا رفت و گفت به خدا سوگند دخترم به این ازدواج راضى نیست. رسول خدا دستور داد دختر جدا شود و فرمود: زن‏ها را پیش از مشورت با آنان شوهر ندهید. اگر سکوت کردند همان نشانه رضایت است. آنگاه آن دختر با مغیرة بن‏شعبه ازدواج کرد.»

4/2- مشورت با زنان‏

رسول خدا با سخن، تقریر و عمل بر مشورت با زنان تأکید فرمود:
رسول خدا در زمینه ازدواج و برخى مسائل خانوادگى دیگر، فرمان به مشورت با زنان داده است:
«أخبرنا أبوزکریا بن‏أبى‏اسحاق المزکى و أبوبکر بن‏الحسن القاضى قالا، ثنا أبوالعباس محمد بن‏یعقوب، أنبأ محمد بن‏عبداللَّه ابن‏عبدالحکم، أنبأ ابن‏وهب، اخبرنى اللیث بن‏سعد عن عبداللَّه بن‏عبدالرحمن القرشى عن عدى بن‏عدى الکندى عن ابیه عن رسول اللَّه(ص) انه قال: شاوروا النساء فى انفسهن فقیل له: یا رسول اللَّه ان البکر تستحیى قال: الثیّب تعرب عن نفسها و البکر رضاها صمتها؛(22)
از رسول خدا(ص) نقل شده است: با زنان در مسئله ازدواج‏شان مشورت کنید، بانوان خواستِ خود را آشکار مى‏کنند، و دوشیزگان رضایت‏شان در سکوت‏شان است.»
«حدثنا عبداللَّه، حدثنى أبى، ثنا هشیم عن عمر بن‏أبى‏سلمة، عن أبیه، عن أبى‏هریرة، قال: قال رسول اللَّه(ص): البکر تستامر و الثیب تشاور قیل یا رسول اللَّه ان البکر تستحى قال سکوتها رضاها؛(23)
رسول خدا(ص) فرمود: با دوشیزه و بانو در مورد ازدواج‏شان مشورت کنید. گفته شد: دوشیزگان حیا مى‏کنند. فرمود: سکوت آنان رضایت آنهاست.»
«حدثنا عبداللَّه، حدثنى أبى، ثنا على بن‏عیاش و اسحق بن‏عیسى و هذا حدیث على، قال: ثنا اللیث بن‏سعد قال: حدثنى عبداللَّه بن‏عبدالرحمن بن‏أبى‏حسین المکى عن عدى ابن‏عدى الکندى عن أبیه عن رسول اللَّه(ص) قال: أشیروا على النساء فى أنفسهن فقالوا: ان البکر تستحى یا رسول اللَّه(ص)، قال رسول اللَّه(ص): الثیب تعرب عن نفسها بلسانها و البکر رضاها صمتها؛(24)
از رسول خدا نقل شده است: با زنان در مورد ازدواج‏شان مشورت کنید. گفتند: دوشیزگان شرم مى‏کنند. فرمود: بانو رأى خود را اعلام دارد و دوشیزه سکوتش، رضایت است.»
پیامبر(ص) دخترى را براى مردى خواستگارى مى‏کند، پدرِ دختر از پیامبر(ص) اجازه مى‏خواهد که با همسرش مشورت کند، رسول خدا به او اذن مى‏دهد.(25)
در صلح حدیبیّه پس از امضاى قرارداد، رسول خدا به مسلمانان دستور داد قربانى کنید و پس از آن تقصیر نمایید. هیچ کس به دستور پیامبر عمل نکرد. رسول خدا بر ام‏سلمه وارد شد و جریان را ذکر کرد. ام‏سلمه گفت: شما خود قربانى کنید و حلق کنید و با کسى سخن مگویید. پیامبر بیرون آمد و آن عمل را انجام داد، مسلمانان نیز تبعیت کردند.(26)
ناگفته نماند مشورت جایى است که طرف مشورت، آگاهى لازم را داشته باشد و ناصح و خیرخواه و صاحب تجربه باشد. مجموعه سخنان و تأیید و عمل پیامبر نشان مى‏دهد که هر کس چنین آگاهى، تجربه و خیرخواهى را داشت مى‏تواند طرف مشورت واقع گردد و جنسیت دخالت ندارد و اگر جز اینها در آن روزگار اتفاق نیفتاد، شرایط بیش از این را براى زنان فراهم نساخته بود.

3- تعامل انسانى با زنان‏

سیره عملى رسول خدا بر این پایه استوار است که جامعه اسلامى مى‏بایست زنان را به عنوان بخشى از جامعه انسانى با همه گستردگى‏هایش بپذیرد. و مبناى تعامل با آنان بر محور انسانیت با همه عمق و گستردگى‏اش صورت پذیرد. در اینجا نمونه‏هایى از تعامل پیامبر با زنان را گزارش مى‏کنیم که مى‏تواند مستند و مرجع اتخاذ این اصل و قاعده باشد:

1/3- سلام کردن به زنان‏

«محمد بن‏یعقوب، عن على بن‏ابراهیم، عن أبیه، عن حماد بن‏عیسى، عن ربعى بن‏عبداللَّه، عن ابى‏عبداللَّه(ع) قال: کان رسول اللَّه(ص) یسلم على النساء و یرددن علیه؛(27)
امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) بر زنان سلام مى‏کرد و آنان پاسخ مى‏گفتند.
«حدثنا أبوبکر بن‏ابى‏شیبه، حدثنا سفیان بن‏عیینه، عن ابن‏ابى‏حسین، سمعه من شهر بن‏حوشب یقول: اخبرته اسماء ابنة یزید: مر علینا النبى(ص) فى نسوة فسلم علینا؛(28)
شهر بن‏حوشب گوید: اسماء دختر یزید گزارش داد که رسول خدا(ص) بر گروهى از ما زنان گذشت و بر ما سلام کرد.»

2/3- عیادت از زنان بیمار

«حدثنا العباس بن‏الفضل الأسفاطى، حدثنا أبوالولید الطیالسى، ثنا أبوعوانة، عن عبدالملک بن‏عمیر، عن امرأة منهم یقال لها أم العلاء أن النبى(ص) دخل علیها فى مرضها فقال أبشرى یا أم العلاء فإن مرض المسلم یذهب خطایاه کما یذهب النار خبث الحدید؛(29)
عبدالملک بن‏عمیر از زنى به نام ام‏علاء نقل مى‏کند که پیامبر به هنگام بیمارى‏اش بر او وارد شد و فرمود بشارت باد بر تو اى ام‏علاء، بیمارى مسلمان، خطاهایش را مى‏پوشاند چنان که آتش آهن را تصفیه مى‏کند.»

3/3- پذیرفتن دعوت به غذا

«حدثنا [إسحاق‏] الانصارى حدثنا معن حدثنا مالک [بن‏أنس‏] عن إسحاق بن‏عبداللَّه بن‏أبى‏طلحة عن أنس بن‏مالک: أن جدته ملیکة دعت رسول اللَّه(ص) لطعام صنعته، فأکل منه، ثم قال: قوموا فلنصل بکم، قال أنس، فقمت إلى حصیر لنا قد طول ما لبس، فنضحته بالماء، فقام علیه رسول اللَّه(ص) و صففت علیه أنا و الیتیم وراءه و العجوز من ورائنا، فصلى بنا رکعتین ثم انصرف؛(30)
انس بن‏مالک گوید: جده‏اش ملیکه غذایى پخت و رسول خدا(ص) را براى غذا دعوت کرد رسول خدا(ص) از آن تناول کرد. سپس فرمود: برخیزید نماز بگزاریم. انس گفت: زیراندازى که بسیار کهنه شده را آب زده و آن را تکان دادم رسول خدا برخاست و پشت سر پیامبر نماز خواندیم.»

4/3- احوالپرسى و دیدار از زنان‏

از زنان متعددى در سیره پیامبر یاد شده که رسول خدا به دیدار و احوالپرسى آنان مى‏رفت. گاه در آن منزل‏ها استراحت مى‏کرد، بسا اوقات نماز مستحبى مى‏خواند. از این زنان مى‏توان نام ام‏فضل(31) [نخستین زن مسلمان پس از خدیجه در مکه‏] فاطمه بنت اسد(32) [مادر امیرالمؤمنین ]ام‏سلیم،(33) [همسر حمزة سید الشهداء(34)] لبابه [دختر حارث بن حزن(35) و همسر عباس بن‏عبدالمطلب که در مکه ایمان آورد] شفاء ام‏سلیمان(36) [در مکه ایمان آورد] ام‏حرام [دختر ملحان و همسر عبادة بن‏صامت‏]، ام‏ایمن،(37) جُعده(38) [دختر عبداللَّه بن‏ثعلبه‏].
در باره ام‏حرام در کتب سیره چنین منقول است:
«کان رسول اللَّه(ص) یکرمها و یزورها فى بیتها و یقیل عندها و اخبرها انها شهیدة؛(39)
رسول خدا او را گرامى مى‏داشت و از او در خانه‏اش احوال مى‏پرسید و آنجا استراحت مى‏نمود و خبر داد که وى به شهادت مى‏رسد.»

5/3- ترغیب و تشویق به دانش‏اندوزى‏

سخنان متعددى از رسول خدا(ص) در تشویق و ترغیب زنان به دانش‏اندوزى منقول است که به نمونه‏هایى اشاره مى‏شود:
«نوادر الراوندی،: بإسناده، عن موسى بن‏جعفر(ع)، قال: قال رسول اللَّه(ص): اضربوا النساء على تعلیم الخیر؛(40)
زنان را در راه آموزش خیر و نیکى تنبیه کنید.»
«قال النبى(ص): نِعْم النساء نساءُ الأنصار! لم یمنعهنّ الحیاءُ أن یتفقّهن فی الدین؛(41)
زنان انصار، خوب زنانى هستند، شرم مانع فقاهت آنان در دین نمى‏شود.»
«قال رسول اللَّه(ص): ایما رجل کانت عنده ولیدة فعلمها فاحسن تعلیمها و ادبها فاحسن تأدیبها ثمّ أعتقها و تزوّجها فله أجران؛(42)
پیامبر(ص) فرمود: هر مردى که کنیزکى نزد او باشد، او را تعلیم دهد و خوب تعلیم دهد و او را پرورش دهد و خوب پرورش دهد، سپس او را آزاد کند و شوهر دهد، داراى دو پاداش خواهد بود.»

6/4- پاسخگویى به پرسش‏هاى زنان‏

«أبی رحمة اللَّه، قال: حدثنا سعد بن‏عبداللَّه، قال: حدثنا إبراهیم بن‏هاشم و غیره، عن خلف بن‏حماد، عن الحسین بن‏زید الهاشمی عن أبی‏عبداللَّه علیه‏السلام، قال: جاءت زینب العطارة الحولاء إلى نساء رسول اللَّه(ص) و بناته و کانت تبیع منهن العطر فدخل رسول اللَّه صلى‏اللَّه علیه و آله و هی عندهن، فقال لها: إذا أتیتنا طابت بیوتنا، فقالت: بیوتک بریحک أطیب یا رسول اللَّه، قال: إذا بعت فأحسنی و لا تغشی فإنه أتقى و أبقى للمال، فقالت: ما جئت بشی‏ء من بیعی، و إنما جئتک أسالک عن عظمة اللَّه؛(43)
زینب عطاره زنى است که لوازم آرایش به زنان مى‏فروشد و وسائل آرایش زنان پیامبر(ص) را فراهم مى‏کند. روزى رسول خدا(ص) وارد خانه شد و او را دید. فرمود: آفرین بر تو که اتاق‏هاى ما را معطر مى‏کنى. زینب گفت: اتاق‏هاى شما به عطر شما خوشبوتر است اى رسول خدا! پیامبر فرمود: وقتى معامله مى‏کنى خوب رفتار کن و نارو نزن، این مایه حفظ و ماندگارى بیشتر مال است. گفت: اى رسول خدا! امروز براى فروش نیامده‏ام بلکه آمده‏ام نسبت به چگونگى آفرینش جهان از شما سؤال کنم. آنگاه رسول خدا با تفصیل چگونگى آفرینش را بیان کرد.»
«مقاتل بن‏حیان: لما رجعت أسماء بنت عمیس من الحبشة مع زوجها جعفر بن‏أبی‏طالب دخلت على نساء رسول اللَّه(ص) فقالت: هل فینا شی‏ء من القرآن قلن: لا، فأتت رسول اللَّه(ص) فقالت: یا رسول اللَّه إن النساء لفی خیبة و خسار! فقال: و مم ذلک قالت: لأنهن لا یذکرن بخیر کما یذکر الرجال، فأنزل اللَّه تعالى هذه الآیة - یعنی: «إن المسلمین و المسلمات ...»؛(44)
اسماء دختر عمیس به همراه شوهرش جعفر از حبشه بازگشت، نزد زنان رسول خدا(ص) رفت و از آنان پرسید: آیا در قرآن مطلبى در باره زنان نازل شده است؟ پاسخ منفى شنید. سپس نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: زنان در زیان و خسارت به سر مى‏برند.
پیامبر پرسید: چرا؟ گفت: زیرا خداوند یاد نیکى از آنان نمى‏کند، آن گونه که از مردان یاد مى‏کند. پس از آن آیه 35 سوره احزاب نازل شد.
همچنین ام‏سلیم نزد رسول خدا آمد و در باره غسل زنان و جنابت آنان پرسش کرد و رسول خدا پاسخ فرمود. در این سؤال و جواب ام‏سلمه شرم کرد و به ام‏سلیم گفت چرا چنین پرسش‏هایى از رسول خدا دارى؟ زنان را شرمگین کردى؟ پیامبر فرمود: ساکت شو؟(45)

7/3- تغییر نام زنان از سوى پیامبر

پیامبر نام تعدادى از زنان را پس از اسلام آوردن تغییر داد.
- نام عاصیه [دختر عمر] را به جمیله(46) تغییر داد.
- نام بَرّة [دختر ابوسلمه‏] را به زینب(47) و نام زن دیگر را که بَرّه بود به جویریه(48) تغییر داد. پیامبر در فلسفه این رفتار فرموده بَرّه [نیکوکار ]گونه‏اى خودستایى است.

8/3- پیامبر همسرانش را به سفر مى‏برد

رسول خدا در هر سفر قرعه مى‏انداخت و یکى از همسرانش را با خود همراه مى‏برد:
«عن عمرة بنت عبدالرحمن عن عایشة زوج النبى، قالت: کان رسول اللَّه اذا اراد سفراً اقرع بین نسائه فایتّهن خرج سهمها خرج بها؛(49)
عایشه همسر پیامبر گفت: رسول خدا(ص) هر گاه اراده سفر مى‏کرد میان همسرانش قرعه مى‏انداخت و نام هر کس بیرون مى‏آمد، او را همراه مى‏برد.»
این همه، جز مواردى است که از بیعت رسول خدا با زنان، حضور زنان در جنگ‏ها و مشاغل اجتماعى عصر رسول خدا در کتب سیره و تاریخ به ثبت رسیده است. و در اینجا از آن صرف نظر مى‏گردد.

4- جایگاه معنوى زنان‏

بهشت و دستیابى به فرجام نیک براى انسانِ مسلمان هدف و مقصد است و در تعالیمِ دینى تراز و معیارِ ارزشگذارى و سنجش. در آموزه‏هاى رسول خدا، با تعبیرهاى گوناگون، طیف‏هایى از زنان برخوردار از این فرجام نیک معرفى شده‏اند، چنان که خدمت به آنان نیز عامل برخوردارى از بهشت دانسته شده است.

1/4- بهشت زیر پاى مادران‏

«حدثنا أبویوسف محمد بن‏أحمد الرقى، ثنا محمد بن‏سلمة الحرانى، عن محمد بن‏إسحق، عن محمد بن‏طلحة بن‏عبدالرحمن بن‏أبى‏بکر الصدیق، عن معاویة بن‏جاهمة السلمى، قال: أتیت رسول اللَّه(ص) فقلت: یا رسول اللَّه! إنى کنت أردت الجهاد معک، أبتغى بذلک وجه اللَّه، و الدار الآخرة. قال: ویحک! أحیة أمک؟ قلت: نعم یا رسول اللَّه، قال: فارجع الیها فبرها. ثم أتیته من امامه فقلت: یا رسول اللَّه! إنى کنت أردت الجهاد معک. أبتغى بذلک وجه اللَّه و الدار الآخرة. قال: ویحک، أحیة أمک؟ قلت: نعم یا رسول اللَّه! قال ویحک! الزم رجلها فثم الجنة؛(50)
معاویة بن‏جاهمة گوید: خدمت پیامبر(ص) رسیدم و گفتم: مى‏خواهم با شما در راه خدا و زندگى آخرت جهاد کنم. فرمود: آیا مادرت زنده است؟ گفتم: بلى. فرمود: برگرد و به او نیکى کن. از مقابل حضرت آمدم و گفتم: اى رسول خدا، مى‏خواهم با شما در راه خدا و براى زندگى آخرت در جهاد شرکت کنم. فرمود: آیا مادرت زنده است؟ گفتم: بلى. فرمود: پاهاى مادرت را بچسب که بهشت همان جاست.»
«ان الجنة تحت رجل المرأة؛(51)
بهشت زیر پاى زن است.»
«عن انس عن النبى(ص): الجنة تحت اقدام الامهات؛(52)
پیامبر(ص) فرمود: بهشت زیر پاهاى مادران است.»
«عن فاطمة عن النبى(ص): الزم رجلها فان الجنة تحت اقدامها؛(53)
پیامبر(ص) فرمود: ملازم مادر باش که بهشت زیر پاهاى اوست.»
«عن سعید بن‏المسیب، قال: قال عمر: کنا مع رسول اللَّه(ص) على جبل فأشرفنا على واد فرأیت شاباً یرعى غنماً له أعجبنى شبابه، فقلت: یا رسول اللَّه(ص) و أى شاب لو کان شبابه فى سبیل اللَّه؟ فقال النبى(ص): یا عمر فلعله فى بعض سبیل‏اللَّه و أنت لا تعلم ثم دعاه النبى(ص) فقال: یا شاب هل لک من تعول قال: نعم، قال: من، قال: أمى، فقال النبى(ص): الزمها فان عند رجلیها الجنة؛(54)
عمر گوید: با پیامبر، بر بلنداى کوهى بودیم که مشرف بر سرزمینى بود. جوانى را دیدم که چوپانى مى‏کند. از جوانى‏اش خوشم آمد. گفتم: اى رسول خدا، چه جوانى! کاش جوانى‏اش در راه خدا بود. پیامبر فرمود: شاید در راه خداست و تو نمى‏دانى. پیامبر جوان را فرا خواند و فرمود: اى جوان آیا عایله دارى؟ گفت: بلى. فرمود: چه کسى؟ گفت: مادرم. فرمود: ملازم او باش که بهشت پیش پاهاى اوست.»
«حدثنا بکر بن‏محمد الصیرفى بمرو، ثنا أبوقلابة و ثنا على بن‏حمشاذ العدل، ثنا الحسن بن‏سهل المجوز، ثنا أبوعاصم عن ابن‏جریج، حدثنى محمد بن‏طلحة بن‏عبداللَّه بن‏عبدالرحمن عن أبیه عن معاویة بن‏جاهمة ابن‏جاهمة اتى النبى(ص) فقال: انى اردت أن اغزو و جئت استشیرک فقال: أ لک والدة قال: نعم، قال: اذهب فالزمها فان الجنة عند رجلها؛(55)
جاهمه نزد رسول خدا آمد و گفت: مى‏خواهم همراه شما در جنگ شرکت کنم و براى مشورت نزد شما آمدم. پیامبر(ص) فرمود: آیا مادر دارى؟ گفت: بلى. فرمود: برو و ملازم او باش، که بهشت پیش پاهاى اوست.»
«الجنة بناؤها اقدام الامهات؛(56)
زیربناى بهشت گام‏هاى مادران است.»
«عن ابن‏عباس عن النبى(ص): من قبل بین عینى امه کان له ستراً من النار؛(57)
پیامبر فرمود: هر که میان چشمان مادرش را ببوسد، این بوسه پرده‏اى در برابر آتش خواهد بود.»

2/4- نیکى به دختر و خواهر سبب رفتن به بهشت‏

«عن على بن‏ابراهیم، عن أبیه، عن ابن‏أبى‏عمیر، عن هشام بن‏الحکم، عن عمر بن‏یزید، عن أبى‏عبداللَّه(ع) قال: قال رسول اللَّه(ص): من عال ثلاث بنات أو ثلاث أخوات وجبت له الجنة، فقیل: یا رسول اللَّه(ص) و اثنتین فقال: و اثنتین. فقیل: یا رسول اللَّه(ص)، و واحدة فقال: و واحدة؛(58)
رسول خدا فرمود: هر کس، سه دختر یا سه خواهر را اداره کند، بهشت برایش واجب است. گفته شد: اى رسول خدا دو تا چطور؟ فرمود: و دوتا. گفته شد: اى رسول خدا یکى چطور؟ فرمود: و یکى.»
«حدثنا أحمد بن‏محمد، حدثنا عبداللَّه بن‏المبارک، حدثنا ابن‏عیینة عن سهیل بن‏ابى‏صالح عن أیوب بن‏بشیر عن سعیدالاعشى عن أبى‏سعید الخدرى قال: قال رسول اللَّه(ص): من کانت له ثلاث أخوات أو ابنتان أو أختان فأحسن صحبتهن و اتقى اللَّه فیهن فله الجنة؛(59)
رسول خدا فرمود: هر که سه خواهر یا دو دختر یا دو خواهر داشته باشد و با آنان نیک رفتار کند و با خداترسى با آنان معاشرت کند، بهشت ارزانى اوست.»

3/4- بهشت پاداش حاملگى، وضع حمل و شیر دادن زنان‏

«محمد بن‏على بن‏الحسین فى الامالى عن محمد بن‏الحسن، عن الصفار عن محمد بن‏الحسین بن‏أبى‏الخطاب، عن الحکم بن‏مسکین، عن أبى‏خالد الکعبى عن أبى‏عبداللَّه(ع) أن رسول اللَّه(ص) قال: أیما امرأة دفعت من بیت زوجها شیئاً من موضع إلى موضع ترید به صلاحاً نظر اللَّه إلیها، و من نظر اللَّه إلیه لم یعذبه، فقالت ام‏سلمة: یا رسول اللَّه(ص) ذهب الرجال بکل خیر فأى شى‏ء للنساء المساکین؟ فقال(ع): بلى إذا حملت المرأة کانت بمنزلة الصائم القائم المجاهد بنفسه و ماله فى سبیل اللَّه، فإذا وضعت کان لها من الاجر ما لا یدرى أحد ما هو لعظمه، فإذا أرضعت کان لها بکل مصة کعدل عتق محرر من ولد اسماعیل، فإذا فرغت من رضاعه ضرب ملک کریم على جنبها و قال: استأنفى العمل فقد غفر لک؛(60)
رسول خدا(ص) فرمود: هر زنى که در خانه شوهر وسیله‏اى را از جایى به جایى بگذارد و قصد خیر داشته باشد، خدا به او توجه کند و هر که مورد نظر خداوند باشد او را عذاب نمى‏کند. ام‏سلمه گفت: اى رسول خدا، مردان همه خوبى‏ها را از آنِ خود ساختند. زنان بیچاره چه دارند؟ فرمود: وقتى زنى باردار شد مانند روزه‏دارى است که به شب‏زنده‏دارى مشغول است و در راه خدا با جان و مال جهاد مى‏کند. هنگامى که وضع حمل کند، چنان پاداشى دارد که هیچ کس نداند. هنگامى که بچه شیر مى‏دهد در برابر هر مک زدن، ثواب آزاد کردن برده‏اى از فرزندان اسماعیل را دارد و وقتى شیر دادن تمام شد، فرشته گوید: گذشته‏ات بخشوده شد. از نو شروع کن.»
«فى حدیث الحولاء العطارة بالسند المتقدم فى ابواب المقدمات قال: قال رسول اللَّه(ص): ... یا حولاء، و الذى بعثنى بالحق نبیاً و رسولاً و مبشراً و نذیراً، ما من امرأة تحمل من زوجها ولداً إلا کانت فى ظل اللَّه عز و جل حتى یصیبها طلق. یکون لها بکل طلقة، عتق رقبة مؤمنة، فإذا وضعت حملها و أخذت فى رضاعه، فما یمص الولد مصة من لبن أمة إلا کان بین یدیها نوراً ساطعاً یوم القیامة، یعجب من رآها من الاولین و الآخرین، و کتبت صائمة قائمة، و إن کانت مفطرة کتب لها صیام الدهر کله و قیامه، فإذا فطمت ولدها، قال الحق جل ذکره: یا أیتها المرأة، قد غفرت لک ما تقدم من الذنوب، فاستأنفى العمل؛(61)
رسول خدا فرمود: ... اى حولاء، سوگند به آن که مرا به پیامبرى برانگیخت، هر زنى که باردار شود از شوهرش، در سایه خدا زندگى مى‏کند، تا هنگام درد زایمان. هر دردى ثواب آزاد کردن یک بنده مؤمن را دارد. وقتى فارغ شد و شیر دادن را شروع کرد، هر گاه کودک مک زند از پیش روى آن زن روز قیامت نورى درخشد که هر بیننده‏اى را به عجب وا دارد. و او روزه‏دارِ شب‏زنده‏دار محسوب شود. و اگر در این حال روزه بدارد ثواب روزه و عبادت تمام روزگار برایش ثبت شود. وقتى کودک را از شیر گرفت خداوند فرماید: اى زن، گناه گذشته‏ات را بخشیدم، از نو آغاز کن.»
«و عن سعید بن‏جبیر عن ابن‏عمر، احسبه رفعه. عن النبى(ص): المرأة فى حملها إلى وضعها إلى فصالها کالمرابط فى سبیل اللَّه، و إن ماتت فیما بین ذلک فان لها أجر شهید؛(62)
رسول خدا فرمود: زن از هنگام باردارى تا هنگام شیر گرفتن کودک مانند رزمنده در راه خداست و اگر در این مدت جان دهد پاداش شهید دارد.»
«المرأة إذا حملت کان لها أجر الصائم القائم المخبت المجاهد، فى سبیل اللَّه، و إذا ضربها الطلق فلاتدرى الخلائق، ما لها من الاجر، فإذا وضعت کان لها بکل مصة أو رضعة أجر نفس تحییها، فإذا فطمت ضرب الملک على منکبیها و قال: استأنفى العمل؛(63)
رسول خدا فرمود: زن وقتى حامله شد، ثواب روزه‏دار عابد، که در راه خدا جهاد مى‏کند خواهد داشت. و هنگامى که درد زایمان گرفت، موجودات نمى‏دانند او چه پاداشى دارد. وقتى فارغ شد، هر شیر دادن یا مک زدن بسان زنده کردن یک جان ارزش دارد. وقتى کودک را از شیر گرفت، فرشته‏اى به کتفش زند و گوید: عمل را از سر گیر.»

5- منع از خشونت علیه زنان‏

بررسى سخنان و رفتار رسول خدا(ص) نشان مى‏دهد که پیامبر در صدد محو این رفتار در جامعه انسانى و در میان مسلمانان بود. مى‏توان آنچه از ایشان در این باره رسیده به چند گروه تقسیم کرد:

الف -

روایت‏هاى متعدد وجود دارد که پیامبر در دوره‏اى مردان را از زدن زنان منع مى‏کرد تا اینکه مردان بسیارى اعتراض کرده و مجدداً پیامبر اجازه داد ولى نگاهش بدان منفى بود:
«حدثنا محمد بن‏الصباح، أبنأنا سفیان بن‏عیینة، عن الزهرى، عن عبداللَّه بن‏عبداللَّه بن‏عمر، عن إیاس بن‏عبداللَّه بن‏أبى‏ذباب، قال: قال النبى(ص): لا تضربن إماء اللَّه، فجاء عمر إلى النبى(ص) فقال: یا رسول اللَّه! قد ذئر النساء على أزواجهن. فأمر بضربهن فضربن، فطاف بآل محمد(ص) طائف نساء کثیر. فلما أصبح قال لقد طاف اللیلة بآل محمد سبعون امرأة. کل امرأة تشتکى زوجها فلا تجدون أولئک خیارکم؛(64)
رسول خدا فرمود: کنیزکان خدا (زنان) را کتک نزنید. عمر نزد ایشان آمده و گفت: اى رسول خدا، زنان بر شوهران سرکشى مى‏کنند. پس رسول خدا اجازه داد مردان زنان خود را بزنند. و زنانى کتک خوردند، پس از آن گروه بسیارى از آنان گرد خانه پیامبر(ص) براى اعتراض جمع شدند. صبح آن روز پیامبر فرمود: شب گذشته هفتاد زن گرد خانه خویشان محمد گرد آمده و از شوهران‏شان شکوه داشتند. این مردان نیکان شما نیستند.»
این روایت با تعبیرهاى مختلف در مستدرک حاکم نقل شده، و به صحت آن حکم شده است.(65) و نیز در سنن دارمى، الطبقات الکبرى، مسند حمیدى و مصنف ابن‏ابى‏شیبه نیز نقل شده است.(66)

ب -

در دسته‏اى دیگر رسول خدا(ص) با تعبیرهاى عاطفى از زدن منع نموده است.
«محمّد بن‏یعقوب، عن حمید بن‏زیاد، عن الحسن بن‏محمد بن‏سماعة، عن غیر واحد، عن ابان، عن ابى‏مریم عن أبى‏جعفر(ع) قال: قال رسول اللَّه(ص): أیضرب احدکم امرأة ثم یضل معانقها؛(67)
رسول خدا فرمود: چگونه شما مردان همسران‏تان را کتک مى‏زنید و سپس او را در آغوش مى‏گیرید.»
«أخبرنا محمد بن‏عمر، عن أبى‏حبیبة عن داود بن‏الحصین، عن أبى‏سفیان، عن أیوب، قال: جاءت امرأة إلى رسول اللَّه(ص) قد ضربها زوجها ضرباً شدیداً، فقام رسول اللَّه: فأنکر ذلک و قال: یظل أحدکم یضرب امرأته ضرب العبد ثم یظل یعانقها و لا یستحیى؛(68)
زنى نزد رسول خدا آمد و از کتک‏کارى شوهرش شکوه کرد. پیامبر این عمل را زشت شمرد و فرمود: چگونه شما مردان همسران‏تان را همچون بردگان کتک مى‏زنید و سپس او را در آغوش مى‏گیرید، آیا شرم نمى‏کنید؟»
این حدیث با تعبیرهاى دیگر در مصنف عبدالرزاق، سنن دارمى، صحیح بخارى و سنن ابن‏ماجه در برخى از روایت‏ها از زدن به گونه‏هاى خاصى منع شده است:
«و فى حدیث الحولاء، بالسند المتقدم عن رسول اللَّه(ص) انه قال: فاى رجل لطم امرأته لطمة، امر اللَّه عز و جل مالک خازن النیران فیلطمه على حى وجهه سبعین لطمة فى نار جهنم و اىّ رجل منکم وضع یده على شعر امرأة مسلمة، سمر کفه بمسامیر من نار؛(69)
رسول خدا فرمود: هر مردى که بر زنش صدمه‏اى وارد کند، خداوند به نگهبان آتش دستور دهد که بر گونه او هفتاد ضربه در آتش دوزخ وارد سازد. هر مرد مسلمانى که به گیسوى زن مسلمانى چنگ زند، دست او با میخ‏هاى آتشین کوبیده خواهد شد.»
«عن النبى(ص) قال: أیما رجل ضرب أمرأته فوق ثلاث، أقامه اللَّه یوم القیامة على رؤوس الخلائق، فیفضحه فضیحة ینظر إلیه الاولون و الاخرون؛(70)
رسول خدا فرمود: هر مردى که زنش را بیش از سه بار کتک زند خداوند او را در قیامت در حضور تمام انسان‏ها رسوا سازد.»
«عن رسول اللَّه(ص): أنه نهى عن ضرب النساء من غیر واجب؛(71)
رسول خدا(ص) از کتک زدن زنان در غیر مورد واجب منع کردند.»
«عن النبى(ص) أنه قال: إنى أتعجب ممن یضرب امرأته و هو بالضرب أولى منها، لا تضربوا نساءکم بالخشب، فإن فیه القصاص، و لکن اضربوهن بالجوع و العرى، حتى تربحوا فى الدنیا و الاخرة؛(72)
رسول خدا(ص) فرمود: در شگفتم که مردى همسرش را کتک زند و خود سزاوارتر است. زنان را با چوب کتک نزنید، که قصاص دارد. بلکه زنان را با گرسنگى و برهنگى تنبیه کنید تا در دنیا و آخرت سود برید.»
«ابن‏جریج، قال: أخبرنى أبوقزعة إیّاى و عطاء، عن رجل من بنى‏قشیر، عن أبیه، أنه سأل النبى(ص) ما حق امرأتى علىَّ؟ قال: تطعمها إذا طعمت، و تکسوها إذا اکتسیت، و لا تضرب الوجه، و لا تقبح؛(73)
از پیامبر(ص) پرسید: همسرم چه حقى بر من دارد؟ رسول خدا فرمود: هر گاه غذا خوردى به او نیز غذا دهى، هر گاه که پوشاک تهیه کردى براى او نیز فراهم سازى. به صورت زن آسیب نرسانى و زشتش نخوانى.»

د -

در برخى روایت‏ها، زدن را مشروط به ارتکاب فحشاى روشن و آشکار از سوى زن کرده است:
«حدثنا أبوبکر بن‏أبى‏شیبة ثنا الحسین بن‏على، عن زائدة، عن شبیب بن‏غرقدة البارقى، عن سلیمان بن‏عمرو بن‏الاحوص، حدثنى أبى أنه شهد حجةالوداع مع رسول اللَّه(ص). فحمد اللَّه و أثنى علیه، و ذکر و وعظ، ثم قال: استوصوا بالنساء خیراً فإنهن عوان عندکم، لیس تملکون منهن شیئاً غیر ذلک، إلا أن یأتین بفاحشة مبینة. فإن فعلن فاهجروهن فى المضاجع و اضربوهن ضرباً غیر مبرح. فإن أطعنکم فلا تبغوا علیهن سبیلاً؛(74)
سلیمان گوید: پدرم در حجةالوداع با پیامبر بود. رسول خدا سپاس خدا را گفت و مردم را موعظه کرد، آنگاه فرمود: زنان را سفارش خیر کنید. آنان اسیر دست شما هستند؛ جز نیکى حق ندارید با آنان رفتار کنید. مگر آنکه مرتکب فحشایى آشکار شوند. در آن صورت از بستر آنان کناره بگیرید، آنان را ملایم کتک زنید، و اگر از خلاف بازگشتند بهانه‏اى بر آنان مجویید.»
این روایت با تفاوت‏هایى در سنن ابن‏ماجه، مصنف ابن‏ابى‏شیبه و سنن ترمذى هم آمده است.(75)
نکته قابل تأمل در این حدیث این است که پیامبر(ص) در سال آخر حیات خویش، زدن معمولى را مختص به ارتکاب فحشا از سوى زن مى‏داند و آیه را به این فرضِ خاص اختصاص مى‏دهد.

ه -

رسول خدا(ص) خود هیچ گاه مرتکب چنین رفتارى نشد:
«حدثنا ابوبکر بن‏ابى‏شیبة، ثنا وکیع، عن هشام بن‏عروة، عن ابیه، عن عائشة، قالت: ما ضرب رسول اللَّه(ص) خادماً له و لا امرأة و لا ضرب بیده شیئاً؛(76)
عایشه گفت: رسول خدا هیچ گاه خدمتگزار یا زنى را کتک نزد.»
روایتى را که شیخ طوسى در کتاب مبسوط آورده و براساس آن فتوا داده است:
«عن أبى‏سلمة عن فاطمة بنت قیس، أن أباعمرو بن‏حفص، طلقها البتة، و هو غائب فأرسل إلیها وکیله الشعیر فسخطته، فقال: و اللَّه ما لک علینا من شى‏ء فجاءت رسول اللَّه(ص) فذکرت ذلک له، فقال: لیس لک نفقة فأمرها أن تعتد فى بیت أم‏شریک، ثم قال تلک امرأة یغشاها أصحابى، اعتدّى عند ابن‏أم‏مکتوم، فإنه رجل أعمى تضعین ثیابک، فإذا حللت فأذنینى، قالت: فلما حللت ذکرت له أن معویة بن‏أبى‏سفیان و أباجهم خطبانى، فقال: أما أبوالجهم، فلا یضع عصاه عن عاتقه و أما معویة فصعلوک لا مال له، انکحى أسامة؛(77)
ابوعمرو بن‏حفص همسرش، فاطمه دختر قیس را طلاق غیابى داد و برایش مبلغى جو فرستاد. چون دختر قیس خشمگین گردید، ابوعمرو به وى گفت: به خدا سوگند چیزى از آنِ تو بر ذمه ما نیست. دختر قیس نزد رسول خدا آمد و ماجرا را باز گفت. رسول خدا فرمود: تو حق نفقه ندارى و به او فرمان داد که در خانه ام‏شریک عدّه نگه دارد. سپس فرمود: ام‏شریک زنى است که اصحاب من گاه با وى دیدار مى‏کنند. در خانه ام‏مکتوم که مرد نابینایى است و نزد او مى‏توانى حجاب برگیرى عدّه نگهدار و پس از پایان عدّه به من خبر ده. دختر قیس پس از پایان عدّه نزد پیامبر آمده و گفت: ابوجهم و معاویه از من خواستگارى کرده‏اند، چه کنم؟ پیامبر فرمود: ابوجهم همیشه عصایش بر سر زن بلند است و معاویه نیز مردى تنگ‏دست است، با اسامة ازدواج کن.»
این روایت نشان مى‏دهد که پیامبر دستور مى‏دهد که به خواستگارى مردى که زن را کتک مى‏زند جواب منفى دهد.
«... قلت یا رسول اللَّه(ص): إن لى امرأة - فذکر من طول لسانها و بذائها، فقال: طلقها، قلت یا رسول اللَّه(ص)! إنها ذات صحبة و ولد، قال: فأمسکها و أمرها، فان لم یکن فیها خیر فستفعل، و لا تضرب ظعینتک ضرب أمتک؛(78)
مردى به پیامبر گفت: زنى زبان‏دراز و بى‏حیا دارم چه کنم؟ پیامبر فرمود: او را طلاق ده. مرد گفت: همسرى جز او ندارم و از او فرزند دارم. پیامبر فرمود: او را اصلاح کن و اگر سود نداشت در آینده طلاق ده، اما او را مانند کنیزان کتک مزن.»

و -

در دسته‏اى دیگر از روایات، پیامبر(ص) فرمان مى‏دهد مردان عصایى بر دیوار آویزان کنند، تا اهل و عیال هراسى داشته و مرتکب عصیان و نافرمانى نشوند. نمونه‏اى از این روایات چنین است:
«عن النبى(ص): علق السوط حیث یراه اهل البیت؛(79)
رسول خدا فرمود، تازیانه را در جایى آویزان کنید که اهل خانه ببینند.»
«عن النبى(ص): علقوا السوط حیث یراه أهل البیت، فانه ادب لهم؛(80)
رسول خدا فرمود: تازیانه را در جایى که اهل خانه ببینند آویزان کنید، این سبب تأدیب آنهاست.»
«عن ابى‏الدرداء قال: اوصانى خلیلى ابوالقاسم(ع) فقال: انفق من طولک على اهلک و لا ترفع عصاک اخفهم فى اللَّه؛(81)
ابودردا گوید: رسول خدا به من توصیه کرد که از توان مالى بر اهل و عیالت انفاق کن. عصا را بالا مبر، و به خاطر خدا برایشان آسان گیر.»
در پایان این نوشتار یادآورى مى‏گردد که اصول یاد شده بر پایه نقل‏هاى مکرر و همسو با آیات قرآن کریم شکل گرفته است. اگر در لابه‏لاى سخنان منسوب به پیامبر مطالبى یافت شود که با این اصول همخوانى و سازگارى ندارد، یا مجعولاتى است که فرهنگ‏هاى غیر دینى تحمیل کرده است و یا اینکه ناظر به شرایط فرهنگى خاص بوده و قابل تعمیم به همه دوران‏ها و زمان‏ها نیست و گاه نیز در ضمن عملیات نقل، تصحیف و تحریف‏هایى صورت پذیرفته که سخن را با این اصول ناسازگار مى‏کند. توجه به این سه نکته در رفع تعارض و ناسازگارى‏ها لازم است.
البته تحلیل و حکم به اینکه چنین روایت‏هایى در کدام یک از این موارد قرار مى‏گیرد، امرى تخصصى است که کارشناسى‏هاى متناسب به خود را مى‏طلبد و نمى‏توان بدون داشتن تخصص‏هاى لازم در این وادى گام برداشت.

پى نوشت‏ها:
1) سوره بقره، آیه 285.
2) سنن ابى‏داود، ج‏1، ص‏60 - 59، ح‏236.
3) السنن الکبرى، ج‏1، ص‏285، ح‏818. (ج‏1، ص‏167، نسخه معجم).
4) لسان العرب، ج‏3، ص‏458؛ تاج العروس، ج‏25، ص‏517.
5) مختصر تاریخ دمشق، ج‏10، ص‏18؛ الجامع‏الصغیر، ج‏2، ص‏284، ح‏4632.
6) نثرالدّر، ج‏1، ص‏251؛ مجمع‏الزوائد، ج‏4، ص‏153.
7) الاستیعاب، ج‏4، ص‏1859، ح‏3369.
8) صحیح البخارى، ج‏3، ص‏318، باب 518، ح‏797.
9) همان، ص‏319 - 318، باب 519، ح‏599.
10) مختصر تاریخ دمشق، ج‏7، ص‏50.
11) سنن الترمذى، ج‏3، ص‏466، ح‏1162.
12) الأمالی للطوسی، ص‏392، ح‏864؛ بحارالأنوار، ج‏100، ص‏226، ح‏15؛ بحارالأنوار، ج‏68، ص‏389، ح‏47.
13) من لایحضره الفقیه، ج‏3، ص‏443، ح‏4538؛ وسائل‏الشیعة، ج‏20، ص‏171، ح‏25340.
14) وسائل‏الشیعة، ج‏20، ص‏171، ح‏25337؛ سنن ابن‏ماجة، ج‏1، ص‏636.
15) مستدرک‏الوسائل، ج‏14، ص‏255، ح‏16636.
16) همان، ص‏249، ح‏16617.
17) بحارالأنوار، ج‏26، ص‏265، ح‏51 و ج‏66، ص‏403، ح‏105؛ مستدرک‏الوسائل، ج‏14، ص‏157.
18) مستدرک‏الوسائل، ج‏14، ص‏157، ح‏16365.
19) المصنّف، ج‏6، ص‏147، ح‏10304 و نیز ر.ک: سنن ابى‏داود، ج‏2، ص‏238، ح‏2096؛ الموطأ، ج‏2، ص‏535، ح‏25؛ الطبقات الکبرى، ج‏8، ص‏456؛ مسند احمد، ج‏10، ص‏237، ح‏26850؛ صحیح البخارى، ج‏5، ص‏1974، ح‏4845 و ج‏6، ص‏2547، ح‏6546.
20) سنن ابن‏ماجة، ج‏1، ص‏602، ح‏1874.
21) المستدرک، ج‏2، ص‏167.
22) سنن الکبرى، بیهقى، ج‏7، ص‏123؛ کنزالعمال، ج‏16، ص‏313، ش‏44666. در السنن الکبرى، ج‏7، ص‏123 - 114 روایات متعدد دیگرى هم بر این مضمون دلالت دارد.»
23) مسند احمد، ج‏2، ص‏229.
24) همان، ج‏4، ص‏192.
25) مسند احمد، ج‏4، ص‏422 (شش جلدى).
26) الکامل فى التاریخ، ج‏4، ص‏422 (شش جلدى).
27) وسائل‏الشیعة، ج‏20، ص‏234، ح‏25518.
28) سنن أبى‏داود، ج‏4، ص‏353، ح‏5204؛ بحارالأنوار، ج‏16، ص‏229، ح‏35.
29) المعجم الکبیر، ج‏25، ص‏141، ح‏340؛ سنن ابى‏داود، ج‏3، ص‏180، ح‏3092؛ الاستیعاب، ج‏4، ص‏1948، ح‏4189؛ اسدالغابة، ج‏5، ص‏519.
30) سنن الترمذى، ج‏1، ص‏454، ح‏234؛ سنن النسائى، ج‏2، ص‏85؛ مصنف ابن‏ابى‏شیبة، ج‏2، ص‏407.
31) تاریخ الطبرى، ج‏11، ص‏622؛ الطبقات الکبرى، ج‏8، ص‏277.
32) الطبقات الکبرى، ج‏8، ص‏222.
33) همان، ص‏427 - 426؛ حلیةالاولیاء، ج‏2، ص‏61.
34) المعجم‏الکبیر، ج‏24، ص‏231، ح‏589.
35) الاستیعاب، ج‏14، ص‏1907، ح‏4080.
36) همان، ص‏1868، ح‏3398.
37) همان، ص‏1794، ح‏3252.
38) اسدالغابة، ج‏5، ص‏415.
39) همان، ص‏574.
40) بحارالأنوار، ج‏100، ص‏249، ح‏39.
41) سنن ابن‏ماجة، ج‏1، ص‏210، ح‏642.
42) فتح‏البارى، ج‏9، ص‏103، ح‏21.
43) التوحید، ص‏275.
44) نورالثقلین، ج‏4، ص‏477.
45) مسند احمد، ج‏10، ص‏319، ح‏27188.
46) المعجم‏الکبیر، ج‏24،ص‏292، ح‏744.
47) همان، ص‏212، ح‏543؛ الاستیعاب، ج‏4، ص‏1802.
48) الاستیعاب، ج‏4، ص‏1805، ح‏3282.
49) سنن الدارمى، ج‏2، ص‏277، ح‏2423 و 194، ح‏2208.
50) سنن ابن‏ماجة، ج‏2، ص‏930 - 929، باب 12، ح‏2781؛ کنزالعمال، ج‏16، ص‏462، ش‏45444؛ میزان‏الحکمة، ج‏10، ص‏713.
51) الطبقات الکبرى، ج‏4، ص‏274.
52) کنزالعمال، ج‏16، ص‏461، ش‏45439.
53) همان، ص‏462، ش‏45443.
54) همان، ج‏4،ص‏607، ش‏11760.
55) المستدرک، ج‏4، ص‏151؛ مسند احمد، ج‏3، ص‏429.
56) موسوعة اطراف الحدیث النبوى، ج‏4، ص‏513.
57) همان، ج‏8، ص‏452؛ کنزالعمال، ج‏16، ص‏462، ح‏45442.
58) وسائل‏الشیعة، ج‏15، ص‏100، ح‏3 و نیز احادیث 5، 6، 7 بر همین مطلب دلالت دارد.
59) سنن الترمذى، ج‏3، ص‏213، ح‏1977؛ کنزالعمال، ج‏16، ص‏448، ش‏45369؛ در این کتاب از ص‏447 تا 455 تعداد 36 حدیث به‏این مضمون نقل شده است.
60) وسائل‏الشیعة، ج‏15، ص‏172، ح‏1.
61) همان، ص‏155، ح‏1.
62) کنزالعمال، ج‏16، ص‏411، ح‏45159؛ مجمع‏الزوائد، ج‏4، ص‏35.
63) همان، ح‏45160.
64) سنن ابن‏ماجة، ج‏1، ص‏639 - 638.
65) المستدرک، ج‏2، ص‏191.
66) سنن الدارمى، ج‏2، ص‏147؛ الطبقات الکبرى، ج‏8، ص‏205 - 204؛ مسند الحمیدى،، ج‏2، ص‏386؛ المصنف، ج‏9، ص‏443 - 442.
67) وسائل‏الشیعة، ج‏14، ص‏119.
68) الطبقات الکبرى، ج‏8، ص‏205.
69) مستدرک‏الوسائل، ج‏14، ص‏250، ح‏4.
70) همان، ح‏6.
71) همان، ح‏5.
72) همان، ص‏3.
73) المصنف، ج‏7، ص‏148.
74) سنن ابن‏ماجة، ج‏1، ص‏594، ش‏1851.
75) همان، ج‏2، ص‏1025؛ المصنف، ج‏6، ص‏173؛ سنن الترمذى، ج‏3، ص‏467، ح‏1163.
76) همان، ج‏1، ص‏638.
77) المبسوط، ج‏4، ص‏217.
78) کنزالعمال، ج‏61، ص‏560؛ مسند احمد، ج‏4، ص‏33.
79) همان، ج‏61، ص‏371، ح‏44946.
80) همان، ح‏44948.
81) همان، ص‏560، ح‏45872.